موضوعات اجتماعی - مذهبی - اخلاقی و ادبی
  • ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت

    یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ء آن، و یا به علّتصوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است.
    اگر نهضتی را هم بخواهیم بشناسیم، ماهیّتش را بخواهیم بدست آوریم؛ ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم تا آنها را نشناسیم ماهیّت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارهائی، چه عملیّاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیّاتی که صورت گرفته است، مجموعاً
    چه شکلی پیدا کرده است؟

 

 نهضت امام حسین(ع) یک انقلاب بود و نه انفجار
یکی از مسائلی که در مورد نهضت امام حسین(ع) مطرح است این است که آیا این قیام و نهضت از نوع یک انفجار (یک عمل ناآگاهانه و حساب ـ نظیر انفجارهائی که برای برخی از انسانها پیدا می شود بطوریکه در شرایطی قرار می کیرد که در حالی که هرگز نمی خواهد فلان حرف را بزند، ولا یکمرتبه می بیند ناراحت و عصبانی می شود و از دهانش هر چه که حتّی دلش هم نمی خواهد بیرون بیاید، بیرون می آید) بود؟ اسلام، به انقلاب انفجاری ذرّه ای معتقد نیست. اسلام، انقلابش هم انقلاب صددرصد آگاهانه و از روی تصمیم و کمال آگاهی و انتخاب است. جریان امام حسین(ع) نیز یک کار ناآگاهانه و یا یک انقلاب انفجاری نبود! گفته های خود امام حسین(ع) ـ که نه تنها از آغاز این نهضت بلکه از بعد از مرگ معاویه شروع می شود ـ، نامه هایی که میان او و معاویه مبادله شده است و .... نشان می دهد که این نهضت در کمال آگاهی بوده، انقلاب است امّا نه انفجار. انقلاب هست ولی انقلاب اسلامی نه انفجاری.

انتخاب و آزادی
از جمله خصوصیّات امام حسین(ع) این است که در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیامشان حالت انفجاری داشته باشد؟ چرا که امام (ع) در هر فرصتی می خواهداصحابش را به بهانه ای مرخّص بکند. هی به آنها می گوید :آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست، قضیّه خطر دارد. حتّی در شب عاشورا نیز با زبان خاصّی با آنها صحبت می کند:

" من اصابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همهء شما تشکّر می کنم ، از همه تانممنونم. اینها جز با من با کسی از شما کاری ندارند. شما اگر بخواهید بروید و...."

امام (ع) همه راه ها را نیز نشان می دهد؛ تاریکی شب، برداشتن بیعت از دوش اصحابشان و ... ، یعنی فقط آ زادی و انتخاب. باید در نهایت آگاهی و آزادی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیهء دشمن یا دوست بکند، امام(ع) را انتخاب کنید. این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد.

ماهیّت عکس العملی منفی ِ نهضت
قیام امام حسین(ع) از آن پدیده های چند ماهیّتی است، چون عوامل مختلفی در آن تأثیر داشته است. مثلاً یک نهضت می تواند ماهیّت عکس العملی داشته باشد، یهنی صرفاً عکس العمل باشد؛ می تواند ماهیّت آغازگری داشته باشد. اگر یک نهضت ماهیّت عکس العملی داشته باشد، می تواند یک عکس العمل منفی باشد در مقابل یک جریان.
یکی از عواملی که به یک اعتبار (از نظر زمانی) اوّلین عامل است: عامل تقاضای بیعت(با یزید) است، این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینی مانند یزید نیست، امضا کردن سنّتی است که برا ی اوّلین بار به وسیلهء معاویه می خواست پایه گذاری شود. در اینجا آنها از امام حسین(ع) بیعت می خواهند، یعنی از ناحیه شان یک تقاضا ابراز شده است؛ امام حسین(ع)  نیز عکس العمل نشان می دهد، یک عکس العمل منفی. بیعت می خواهید؟ نمی کنم.
عمل امام حسین (ع) عملی منفی، امّا از سنخ تقواست، از سنخ این است که هر انسانی در جامعهء خویش مواجه می شود با تقاضاهائی که به شکلهای مختلف، به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و ارعاب از او می شود و باید در مقابل آنها بگوید:
نه، یعنی "تقوا".

ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت
عامل دیگری هم در اینجا وجود داشت که باز ماهیّت نهضت حسینی از آن نظر، ماهیّت عکس العملی است ولی عکس العمل مثبت نه منفی.

معاویه از دنیا می رود. مردم کوفه ای که در بیست سال قبل از این حادثه، لااقل پنج سال علی(ع) در این شهر زندگی کرده است و هنوز آثار تعالیم و تربیت علی(ع) به کلی از میان نرفته است ( البتّه خیلی تصفیه شده اند، بسیاری از سران، بزرگان و مردان اینها: حُجر بن عُدی ها، عَمرو بن حمق خُزاعی ها، رُشَید هَجَری ها و میثم تَمّارها ار از میان برده اند برای اینکه این شهر را از اندیشه و فکر علی، از احساسات به نفع علی خالی بکنند؛ ولی باز هنوز اثر این تعلیمات هست) تا معاویه می میرد، به خود می آیند، دور همدیگر جمع می شوند که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت فرصت به پسرش یزید برسد، ما حسین بن علی داریم، امام بر حقّ ما حسین بن علی است، ما الآن باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لااقل قطبی در اینجا در ابتدا به وجود آوریم، بعد هم خلافت را خلافت اسلامی بکنیم.

"کوفه" اصلاً اردوگاه بوده است، از اوّل هم به عنوان یک اردوگاه تأسیس شد. این شهر در زمان خلیفه عمر بن الخطّاب ساخته شد، قبلاً "حیره" بود. این شهر را سعد وقّاص ساخت. همان مسلمانانی که سرباز بودند و در واقع همان اردو، در آنجا برای خود خانه ساختند و لهذا از یک نظر قویترین شهرهای عالم بود.
مردم این شهر از امام حسین(ع) دعوت می کنند، نه یک نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنجهزار نفر و نه ده هزار نفر بلکه حدود هجده هزار نامه می رسدکه بعضی از این نامه ها راچند نفر و بعضی دیگر را شاید صد نفر امضا کرده بودند که در جمع شاید حدود صدهزار نفر به او نامه نوشته اند.
اینجا عکس العمل امام چه باید باشد؟ حجّت بر او تمام شده است. عکس العمل، مثبت و ماهیّت عملش، ماهیّت تعاون. یهنی مسلمانانی قیام کرده اند، امام باید به کمک آنها بشتابد. اگر هجده هزار نامهء مردم کوفه رفته بود به مدینه و مکّه ( و بخصوص به مکّه) نزد امام حسین(ع)  و ایشان جواب مثبت نمی داد، تاریخ، امام حسین(ع) را ملامت می کرد که اگر رفته بود، ریشهء یزید و یزیدیها کنده شده بود و از بین رفته بود؛ کوفه اردوگاه مسلمین با مردم شجاع، کوفه ای که پنج سال علی (ع) در آن زندگی کرده است و هنوز تعلیمات علی و یتیمهائی که علی بزرگ کرده و  بیوه هائی که علی از آنها سرپرستی کرده است زنده هستند و هنوز صدای علی در گوش مردم این شهر است، امام حسین(ع) جبن به خرج داد و ترسید که به آنجا نرفت، اگر می رفت در دنیای اسلام انقلاب می شد و ...، اینست که اینجا تکلیف اینگونه ایجاب می کتد که همینکه آنها می کویند ما آماده ایم، امام می گوید من آماده هستم.

برگرفته از کتاب حماسهء حسینی، اثر: متفکّر شهید استاد مطهّری

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 8  توسط وحید | 

حادثه و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد؛ يك صفحه سفيد و نورانی و ديگری صفحه ای سياه و ظلمانی، كه هر دو صفحه در صحنه روزگار، بی نظير است.
    صفحه ظلمانی از آن نظر كه در آن فقط جنايت ديده می شود كه شايد به جای حادثه بهتر باشد فاجعه بناميم. آب ندادن به انسانها را می بينيم، شلاق زدن زن و بچه اسير و تشنه را می بينيم، سوار كردن اسير بر شتر بی جهاز را مي بينيم، ترساندن زن و بچه های يتيم و آتش زدن خيمه های آنها را می بينيم، عريان كردن سر بهترين زنان عالم را می بينيم كه جانيان آن يزيد بن زياد و عمرسعد و شمر و خولي و حرمله و  …هستند.
    در دنيا جنگهای بسياری ديده شده مانند جنگهای صليبی، جنگ اروپائيان در اندلس ،كشتار آمريكائيان در ويتنام و ...  ولي اين طور فاجعه ای ديده نشده كه اهل بيت و دوستان و بزرگان خود را اينگونه به شهادت برسانند.


   

صفحه نورانی آن كه مقدّس و دارای درس اخلاقی ولی گريه آور است افتخارات امام، يارانشان و اسراء است كه چگونه ايثار و فداكاری را برای بشريت به ارمغان آورده اند، اين صفحه بحدی نورانی است كه دستگاه بنی اميه به اشتباه خود پی برد و هر كدام تقصير را به گردن ديگری انداخت، ديدند كه پيكر بی روح حسين(ع) از زنده ايشان برای آنها مزاحم تر است.

 
    تربت مرقد امام، كعبه صاحبدلان شد بطوريكه زينب(س) فرمود:

"كدكيدك ، واسع سعیک ، ناصب جهدك فو لله لاتمحوذكرنا، ولا تميت و حينا":

"هر نقشه ای كه داری ، بكار ببر ولی مطمئن باش تو نمی توانی برادر مرا بكشی ، برادرم زندگيش طوری ديگر است او نَمُرد بلكه زنده تر شد."

حتی خود امام در شب عاشورا می فرمايد: من يارانی در جهان بهتر از ياران خود سراغ ندارم و شما را بر ياران جنگ بدر كه ياران پيغمبر(ص) بودند ترجيح می دهم. اشخاص نورانی كننده اين صفحه امام حسين (ع)، حضرت اباالفضل (ع)، علی اكبر(ع)، علی اصغر(ع)، حبيب بن مظاهر ، زهير،  مسلم بنی عقيل و مسلم بن عوسجه هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 7  توسط وحید | 

 امام اگر بيعت مي كرد اولاً تثبيت خلافت موروثي بود ثانياً شخصيت خود يزيد است كه او فردي فاسق و بدتر از همه متظاهر به فسق بود معاويه و بسياري از خلفاي بني اميه فاسق بودند ولي يك مطلب را كاملا درك مي كردند و مي دانستند اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقي بماند بايد تا حدودي زياد ، مصالح اسلامي را رعايت كنند و مي دانستند اگر ميليونها نفر جمعيت از نژاد هاي مختلف چه در آسيا، آفريقا و يا اروپا در زير حكومت واحد در آمده اند فقط به اين دليل است كه فكر مي كنند خلفاي آنها مسلمانند، به قرآن اعتقاد دارند و الا اولين روزي كه احساس مي كنند كه خليفه خودشان ضد اسلام است ، اعلام استقلال مي كردند. معاويه هم شراب مي خورد ولي ديده نشده بود در يك مجلس رسمي و علني شراب خورده يا در حالت مستي وارد شود در حاليكه يزيد علناً در مجالس رسمي شراب مي خورد و ميمون بازي مي كرد كه حتي براي ميمونش كنيه اي به نام اباقيس بود (خصوصيات يزيد را در سه عامل مقدس قيام امام حسين(ع) خواهيم گفت) عكس العمل سوم ارزش بسيار بيشتري از دو عامل قبل دارد و به دليل همين عامل بود كه اين نهضت شايستگي پيدا كرد كه براي هميشه زنده بماند و چون نهضتهاي والاتر از نظر تعداد و مسائل ديگر بود مثل همين جنگ ايران و عراق و خود بچه رزمندگان كه در صحنه بودند خون و شهادت و آوارگي و را ديدند الآن بعد از چندين سال بعد از جنگ آن را آهسته به باد فراموشي سپرده اند.

بنابراين اگر از امام بيعت هم نمي خواستند يا از او دعوت نمي كردند باز امام قيام نمي كردند و ساكت نمي شد چون امام فطرتاً شخصيتي منتقد، معترض، انقلابي و قائم نسبت به فسادهاي جامعه داشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 7  توسط وحید | 

دعوت مردم از امام حسین(ع) به کوفه

 در آن روز جهان اسلام سه مركز بزرگ و موثر داشت مدينه كه دارالهجرة بود.

شام كه دارالخلافه و كوفه كه قبلاً دارالخليفه بود و اميرالمومنين علي (ع) در آنجا مركز حكومت خود قرار داده بود.

بعلاوه كوفه شهري جديد التّأسيس بود كه بوسيله سربازان اسلام در زمان عمر بن الخطاب ساخته شد و آنرا سربازخانه اسلامي مي دانستند، وقتي مردم كوفه مي فهمند كه امام با يزيد بيعت نكرده نامه به امام مي نويسد كه اگر به كوفه بيائيد ما شما را ياري مي كنيم و تاريخ قضاوت خواهد كرد كه زمينه مساعد بود ولي امام حسين از اين فرصت طلائي استفاده نكرد و اگر پاسخ مثبت دهد مي دانست كوفيان غيرت ندارند و ناكس هستند و تجربه داشت كه به پيامبر(ص) و علي (ع) و امام حسن (ع) خيانت كرده بودند. متأسفانه وقتي اين تاريخها بدون تحليل و فكر خوانده شوند عده اي ديگر فكر خواهند كرد كه اگر امام در خانه راحت نشسته و كاري ندارد كه به اسلام چه بلائي دارد وارد مي شود و فكر مي كنند امام را تنها چيزي كه حركت داد دعوت مردم كوفه بوده است در صورتيكه امام حسين آخر ماه رجب كه اوايل حكومت يزيد بود براي امتناع از بيعت از مدينه خارج شد و چون مكه حرم امن الهي است و آنجا امنيت بيشتري وجود دارد لذا امام به مكه شرفياب شدند ولي نامه كوفيان در 15 رمضان به امام حسين (ع) رسيد يعني يكماه و نيم بعد از اينكه امام نهضت خود را با عدم بيعت شروع نمودند نامه ها به دست امام رسيد بنابراين دعوت مردم كوفه موضوع اصلي در اين نهضت نبود بلكه در يك امر فرعي دخالت داشت. ماه رجب و شعبان كه ايام انجام حج عمره است مردم از اطراف به مكه مي آيند و بهتر مي توان آنها را ارشاد نمود، بعد از اين ايام هم كه موسم حجّ تمتع مي رسد و فرصت مناسبي براي تبليغ است.

بنابراين حداكثر تاثير مردم كوفه در اين حادثه عظيم كربلا اين بود كه امام مكه را مركز قرار نداد به سوي كوفه برود وتاثير ديگرش اين بودكه امام پيشنهاد عباس را نپذيرد چون گفته بود امام كوفيان ناكس هستند يا به يمن برو يا به كوهستانهاي آنجا پناه ببر يا اينكه ديگر به مدينه برنگرد.

 امام هم مطلع شدند كه اگر در مكه بمانند ممكن است در همان حال احرام كه قاعدتاً كسي مسلح نيست، مامورين يزيد خون حضرت را بريزند و هتك حرمت خانه خداوند شود و حرمت حج و اسلام شكسته شود و هم اينكه فرزند پيامبر را در حالت عبادت در حريم خانه فرا به شهادت برسانند از همه مهمتر، خون حضرت سيدالشهدا هدر مي رفت و بعد هم شايع مي كردند كه حسين با شخصي اختلافي جزئي داشته و او هم حضرت را كشت و مردم جاهل آن زمان هم قبول مي كردند مسئله ديگر اگر كوفه هم صد در صد اتفاق آراء داشتند و خيانت نمي ورزيدند احتمال صدرصد نمي توانستيم بدهيم كه امام پيروز مي شدند چون تمام مسلمانان كه مردم كوفه نبودند اگر مردم شام را كه قطعاً و يقيناً به آل ابوسفيان وفادار بودند را به تنهايي در نظر بگيريم كافي بود كه احتمال پيروزي را تنزل دهد چون همين مردم بودند كه در دوران خلافت حضرت علي (ع) توانستند در جنگ صفين با مردم كوفه 18 ماه بجنگند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 7  توسط وحید | 

 در حادثه كربلا ما به مسائل زيادي بر مي خوريم در يك جا سخن از بيعت خواستن يزيد از امام حسين و امتناع امام از بيعت، در يكجا دعوت مردم كوفه از امام حسين و پذيرفتن امام ولي در جايي بدون توجه به مسئله بيعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفيان حضرت حسين (ع) از اوضاع حكومت انتقاد مي كند.

از فساد و حرام خواريها و ظلم و ستم انتقاد مي كند و اينجا  امر به معروف و نهي از منكر را لازم مي بيند.

البته حقيقتاً بايد گفت همه اين سه مورد تاثير داشته است چون پاره اي از عكس العملهاي امام بر اساس امتناع از بيعت پاره اي بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره اي بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهاي آن برهه از زمان صورت گرفته است.

حال بايد ديد دو عامل اصلي قيام چه بوده است. و بايد ديد كدام عامل تاثيري به سزايي داشته است.

توضيح عكس العمل اول را همه شنيده ايم كه معاويه با چه وضعي به حكومت رسيد وقتي اصحاب امام حسن مجتبي (ع)، آنقدر سستي كردند امام يك قرارداد موقت با معاويه امضاء كردند در مفاد اين صلحنامه آمده بود كه بعد از مرگ معاويه مقام خليفه مسلمين به امام حسن برسد و اگر ايشان به شهادت رسيده بودند به برادرش امام حسين منتقل شود براي همين معاويه امام حسن مجتبي را مسموم نمودند تا مدعايي نماند و خود معاويه مي خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثي در بياورد. تا زمان معاويه ، مسئله خلافت و حكومت يك مسئله موروثي نبود و فقط دو طرز تفكر بود:

الف: يك طرز تفكر كه خلافت، فقط شايسته كسي است كه پيغمبر او را منصوب كرده باشد.

ب: يك طرز تفكر ديگر اين بود كه مردم حق دارند خليفه اي براي خودشان انتخاب كنند و اين مسئله در ميان نبود كه يك خليفه براي خود جانشين معين كند اما تصميم معاويه از همان روزهاي اول اين بود كه نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولي خود معاويه احساس مي كرد اين كار فعلا زمينه مساعدي ندارد و كسيكه او را به اين كار تشويق و تشجيع نمود مغيره بن شعبه (لعنه ا…) بود چون مغيره خودش طمع حكومت كوفه را داشت مغيره همان شخصي بود كه با غلاف شمشير به پهلوي خانم زهرا (س) زد و همان مغيره اي كه قبلا هم حاكم كوفه بوده است و از اينكه معاويه او را عزل نموده بود ناراحت بود. براي همين مغيره به شام رفت و به يزيدبن معاويه گفت نمي دانم چرا معاويه درباره تو كوتاهي مي كند ديگر معطل چيست؟ چرا تو را جانشين خودش نمي كند يزيد گفت پدر فكر مي كند اين قضيه عملي نيست مغيره گفت عملي است چون هر چه معاويه بگويد مردم شام اطاعت مي كنند و مردم مدينه را مروان حكم و از همه جا مهمتر و خطرناكتر كوفه (عراق كنوني) است اين هم بعهده من.

يزيد به نزد معاويه رفت و مطالب مغيره را گفت وقتي معاويه ، مغيره را احضار نمود مغيره با تملق گويي و منطق قويي كه داشت معاويه را قانع مي سازد معاويه هم براي بار دوم به او ابلاغ حكومت كوفه را مي دهد (البته اين جريان بعد از شهادت امام حسن مجتبي يعني سالهاي آخر عمر معاويه بوده است) مردم كوفه و مدينه با پيشنهاد مغيره و مروان مخالفت كردند لذا معاويه مجبور شد خودش به مدينه برود . معاويه پس از تسلط كامل بر محيط داخلي و پهناور اسلام كه از افريقاي شمالي تا حدود چين توسعه يافته بود اولين و بزرگترين اشتباه خودش راجع به سياست خارجي را مرتكب شد چون وقتي تصميم گرفت پسر جوان و نالايقش را وليعهد كند ولي مردم نپذيرفتند و او شكست خورد براي رسيدن به اين قصد شومش مرتكب جنايت بزرگي شد و آن اين بود كه با امپراطور روم كه نيرومندترين دشمن خونين اسلام و مسلمانان بود به نفع قصد شومش صلح كرد و با اين عمل جلوي پيشروي اسلام را در اروپا متوقف ساخت و براي تهديد يك طرفردار نيرومند كه تاج و تخت يزيد را پشتيباني كند حاضر شد باجي هم به دولت روم بدهد.

معاويه زمانيكه كه خودش به مدينه رفت سه نفر كه مورد احترام مردم بودند را خواست (امام حسين –(ع) عبدالله بن عمر فرزند خليفه دوم ، عبدالله بن زيير، همان شخصي كه به امام علي خيانت كرد و مسبب جنگ جمل شد) معاويه سعي كرد با چرب زباني به آنها برساند كه صلاح اسلام ايجاب مي كند حكومت ظاهري در دست يزيد باشد ولي كار در دست شما تا اختلافي ميان مردم رخ ندهد حتي به آنها گفت شما فعلا بيعت كنيد ولي آنها قبول نكردند.

معاويه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش يزيد بود و به او نصايحي كرد كه اگر يزيد جامه عمل مي پوشاند يقيناً بيشتر مي توانست حكومت كند نصايح اين بود (اي پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، كارها را برايت هموار كردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقيبان عرب را زير فرمانت آوردم مردم حجاز را منظور دار كه اصل تو هستند هر كس از آنها به نزد تو آمد گراميش دار و هر كدامشان را هم غايب بود احوالش را بپرس اهالي عراق را منظور دار.

و اگر خواستند حاكمي را از آنها عزل كني دريغ نكن چون عزل يك حاكم، آسانتر از برابري با صد هزار شمشير است اهل شام را هم منظور دار كه اطرافيان نزديك و ذخيره تو هستند و اگر از دشمني در هراس يودي از آنها ياري بجو و چون موفق شدي آنها را به وطن خودشان برگردان زيرا  اگر در سرزمين ديگر بمانند اخلاقشان بر مي گردد. سپس معاويه مي نويسد پسرم من نمي ترسم كه كسي در حكومت با تو نزاع كند مگر 3 نفر حسين بن علي – عبدالله بن زيير- عبدالله بن عمر ]چون هر سه خليفه زاده بودند[.

حسين بن علي شخصي است كه اهل عراق او را رها نكنند و او را وادار به خروج مي كنند اگر خروج كرد و برابر او پيروز شدي از او درگذر كه با تو خويشي نزديك دارد و احترام و خلق او بسيار است و او نوه پيامبر است.

اما عبدالله بن عمر اهل عبات است و اگر تنها بماند با تو بيعت مي كند.

ولي عبدالله بن زبير اگر بر تو خروج كرد و بر او پيروز شدي بند از بندش جدا كن و تا بتواني خون ديگران قوم خود را حفظ كن.

معاويه مي دانست اين سه نفر يقيناً اعتراض خواهند كرد چون اعتراض آنها به نظر معاويه بدين دليل بود كه اگر خلافت به ارث برده مي شود ما هم بايد وارث باشيم و اگر خلافت به سابقه و لياقت است هزاران مسلمان با سابقه و لياقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از يزيد هم وجود داشت و اين اعتراضات واقعاً در ذهن اكثر مسلمان بود معاويه در اين نصايح كاملا پيش بيني كرده بود كه اگر يزيد با امام حسين (ع) به خشونت رفتار كند و دست خود را به خون آغشته كند ديگر نمي تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بني اميه متأسفانه يزيد نتوانست سياست مرموزانه پدرش را اعمال كند و سياستي غلط را اعمال نمود و زحمات 50 ساله امير را رشته كرد . معاويه فردي زيرك بود و خوب مي دانست و مي توانست پيش بيني كند بر عكس يزيد كه اولا جوان بود ثانيا مردي بود كه اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و كاري كرد كه در درجه اول به زبان خاندان بني اميه و ابوسفيان تمام شد.

بعد از اينكه معاويه در نيمه رجب سال 60هـ.ق به درک رسيد يزيد به حاكم مدينه وليد بن عقبه ابوسفيان (نوه ابوسفيان) نامه اي مي نويسد و مرگ معاويه را اطلاع مي دهد و طي نامه اي خصوصي دستور داد از حسين بن علي (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير بيعت بيگرد و اگر بيعت نكردند سرشان را براي من بفرست وقتي وليد بن عقبه نامه يزيد را دريافت كرد امام بعد از سه روز حركت كرد. (علتش را انشاءالله در تاريخ واقعه كربلا تا شهادت خواهیم گفت) و به مكه هجرت نمود و شايد فكر شود كه هجرت  بدين جهت بوده است كه مكه حرم امن الهي است و خون حضرت را نمي ريزند خير بلكه اولا اعلام مخالفت خودش را اعلام كرد ثانيا اگر در مدينه مي ماند صدايش آنقدر به عالم اسلام نمي رسيد و اگر شهيد هم مي شد خونش تاثير زيادي نداشت براي همين صدايش در اطراف پيچيد كه امام حاضر به بيعت نشده است ثالثاً و از همه مهمتر امام حسين سوم شعبان وارد مكه شد و ماههاي شعبان ، رمضان، شوال، ذي القعده و تا هشت ذي الحجه در مكه ماند ماههايي مهم كه مردم جهت حج عمره آنجا مي آمدند تا اينكه 8 ذي الحجه رسيد و مردم كه براي حج تمتع لباس احرام مي پوشيدند و مي خواهند به سوي مني و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسين (ع) اعلام مي كند من مي خواهم به طرف عراق و به سوي كوفه بروم يعني پشت به حج و كعبه مي كند و اعتراض و عدم رضايت خودش را به اين شكل اعلام مي كند.

البته مسئله بيعت مسئله اصلي قيام نيست فقط تأثيرش اين بود كه جرقه اين حادثه عظيم كربلا زده شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 7  توسط وحید | 

***********************************************

جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان

نهضت عزّت آفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ، دانشگاه عزّت و صلابت و چشمه سار شکوه و آزادگى است، و در منطق و پیام، موضعگیرى و روشنگرى، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگىِ مورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخى ـ موج مى زند.
این دریافت، نه تنها دریافت و باور دوست و آشنا، بلکه هر پژوهشگر بى طرف و بیگانه و حتى مخالف نیز هست; براى نمونه
:
1
ـ دانشمند نامدار اهل سنت «ابن ابى الحدید» در این مورد نوشته است
:
" سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتى حسین(علیه السلام)، فرزند رشید على(علیه السلام) است. استبدادگران اموى به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمی خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبید» و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذلیلانه برگزید"

2
ـ شاعر دانشمند «ابونصر سعدى» از سرایندگان نامدار قرن چهارم در وصف آزادگى و عزّتمندى حسین(علیه السلام) از جمله چنین می سراید:
الْحسینُ الَّذِى رَأى الْمَوتَ فِى الْعِزِّ *** حَیاةً وَالْعِیشَ فِى الُّذلِ قَتْلاً
 ...[1]
"حسین (علیه السلام) همان کسى است که مرگ با عزّت و آزادگى را زندگى حقیقى می نگریست و زندگى باذلّت و حقارت را مرگ "

3
ـ از «مصعب بن زبیر» آوردهاند که وقتى «سکینه» دخت آزاده حسین(علیه السلام) و همسر ارجمند خویش را اندوهزده دید، گفت:
"لَمْ یَبْقِ اَبُوکِ لِابْنِ حُرّة عُذْراً." [[2

" پدرت حسین (علیه السلام) دیگر براى هیچ آزادمنش و آزادی خواهى عُذر سکوت و سازش با استبداد و ذلّت را باقى نگذاشته است! "
4
ـ نیز پس از فروپاشى یاران و همراهانش هنگامى که دید دیگر یار و یاورى ندارد، به خواندن این شعر حماسى پرداخت:
فإِنَّ الْأُلى بِالطَّفِّ مِنْ آلِ هاشِمِ *** تَأَسَّوا فَسَنُّوا لِلْکِرامِ التّأَسِّیا[3
[
" آن پیشتازان راه آزادى و عدالت که در کرانه هاى فرات در برابر استبداد و تحمیل سرفرود نیاوردند، براى همه صاحبان عزّت و شرف، نمونه و الگوى جاودانه اى به یادگار نهادند و به صورت آموزگار و مقتداى شکست ناپذیر براى همه آزادمنشان جلوه کردند."

5
ـ سراینده و دانشمند بزرگ «شیخ کاظم ارزى» که روزى با تعمق در جلوه ها و نُمودهاى عزّت و آزادگى عاشورا دگرگون شده بود، شعرى سرود که یک بند آن این گونه است:
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
اِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ
...
" نیزه هاى بیداد استبدادِ عنان گسیخته و بى مهار توانست همه اندام و اعضاى پیکر آن آزادمنشان عدالتخواه را دگرگون سازد; امّا اراده شکست ناپذیر و منش بزرگوارانه و مترقى و همّت والاى آنان را هر گز نتوانست تغییر دهد "

هنوز سراینده این شعر، آن را براى کسى نخوانده بود که یکى از آشنایان او در عالم رؤیا ریحانه سرفراز پیامبر فاطمه (علیها السلام) را دید که آن حضرت به او فرمود: برو و این سروده را از «شیخ کاظم ارزى» بگیر!
او از خواب بیدار شد و شگفت زده راه خانه شاعر را در پیش گرفت و با این که با او میانه خوبى نداشت به در خانه اش آمد و گفت: هان اى دوست عزیز!خوب بشنو ببین تو این شعر را سرودهاى؟

قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
ِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ
...
او غرق در حیرت شد و پاسخ داد آرى! امّا هنوز آن را براى کسى نخواندهام، تو را به خدا بگو تو از کجا خبر دارى و آن را از کجا به دست آوردهاى؟
!
او گفت: من در عالم رؤیا فاطمه (علیها السلام) را دیدم وآن حضرت این شعر را براى من خواند و فرمود: برو این سروده را از «شیخ» بگیر! و من پس از این که از خواب بیدار شدم راه خانه تو را در پیش گرفتم.[4 [

شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن

اسناد حماسه ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین(علیه السلام) و یاران آزاده اش در گذر زمان در برابر استبدادى ددمنش و خونخوار و سپاهى دژخیم و بى شمار در بیابانى خشک و سوزان رو به رو شدند.
دشمن هر آن چه در توان و امکان داشت بسیج کرد و با همه امکانات از جنگ روانى وبمباران دروغ و تحریف و کتمان حقایق و ترور شخص و هدف تا بستن آب بر روى کودکان و بیماران، خشونت و بى رحمى بى حد و مرز و کشتن و اسب تاختن بر بدنها و شکنجه و مثله کردنها و با آنچه در تصور نمی گنجد کوشید تا نهضت آزادی خواهانه و ذلّتستیز عاشورا را به پذیرش تسلیم و تحقیر و رأى دادن به مدیریت به سبک استبدادى و امضاى اسارت مردم مجبور سازد، امّا سرانجام در برابر اراده شکست ناپذیر حسین (علیه السلام) جز شکست و رسوایى ابدى چیزى ندروید
!
این حقیقت درخشان حتى در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است; به عنوان نمونه
:
1
ـ" حُمید بن مسلم" از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست ناپذیرى پیشواى آن مى گوید
:
" فَوَاللّهِ لَقَدْ شَغَلَنِى نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمالُ هِیْبَتِهِ عَنِ الْفِکْرَةِ فِى قَتْلِهَ." [5
[
" به خداى سوگند که فروغ فروزان سیماى حسین و جمال و هیبت او به گونه اى مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را از یاد بردم!" [
[6
2
ـ پس از رویداد جانسوز عاشورا، یکى از منتقدان، برخى از سپاه شوم اموى را نکوهش کرد که ننگ و نفرین بر شما! چگونه فرزندان پیامبر را آن گونه ناجوانمردانه قتل عام کردید؟

او پاسخ داد:
" دوست من! بیهوده سخن مگو! اگر تو نیز آن روز آنچه را ما با آن روبه رو شدیم می دیدى، جز جنایت و بیدادى که از ما سر زد از تو سر نمى زد; چرا که ما باگروهى کم شمار رو به رو شدیم که دستهایشان بر قبضه شمشیر بود و شیرآسا از هر سو، جنگاوران و رزمندگان را به خاک هلاک می افکندند و خودرا بى هیچ هراسى به دریاى مرگ مى زدند! آنان مردمى بودند که نه در برابر ثروت و مقام سر فرود مىآوردند و نه امان و امان نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزى نمی توانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگى بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکى در برابر آن اراده هاى مصمم و شکست ناپذیر کوتاه مى آمدیم جان همه سپاه اموى را می گرفتند! با این وصف اى بى مادر! ما تیره بختان چه می توانستیم انجام دهیم؟" [
[7
3ـ پس از ورود کاروان اسیران به کاخ پوشالى «عبید» در کوفه، او بر آن شد تا با تحریف و دجالگرى، ننگ کشتار پیشواى آزادى و یاران آزادی خواه او را از دامان خود و رژیم خودکامه اموى بزداید و کار را به تقدیر و خواست خدا نسبت دهد، که امام سجّاد(علیه السلام) با این که جسم نازنینش در بند بود، با به هیچ انگاشتن خشونت و بیداد حاکم، لب به بیان حقیقت گشود و روشنگرى کرد که آنان را نه خدا، که سپاه استبداد قتل عام کرد
!
این جا بود که آتش کینه و خشم «عبید» از منطق ستم ستیز و روح تسخیرناپذیر نهضت عاشورا زبانه کشید و نعره برآورد که تو هنوز هم جرأت و جسارت آن را دارى که در تالار کاخ من، هر چه گویم، پاسخ دهى و از برنامه و راه و رسم پدرت دفاع کنى؟
!
بدینسان خشن ترین دژخیم استبداد لب به عزّت و شکست ناپذیرى نهضت عاشورا گشود و به واماندگى و شکست خشونت و استبداد، اعتراف کرد
.
4
ـ هنگامى که پیشواى آزادى گام به میدان دفاع نهاد، پس از روزها تشنگى و تلاش و بدرقه دردناک یاران راه و تحمل آن شرایط دشوار محاصره و پیکار نابرابر، طبق روال عادى باید خسته و تسلیم پذیر و داراى روحیهاى درهم شکسته باشد و در برابر ده ها هزار نفر دستها را به نشان تسلیم بالا برد، اما شگفتا! که وقتى سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتى را در برابر خود یافت که هرگز تصور نمی کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظهاى مهلت نیافت; از این رو «عمر بن سعد» فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می دانید به جنگ چه کسى رفتهاید؟ این فرزند بزرگترین قهرمان اسلام و کشنده عرب است; «هذا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ.»[
[8
بدینسان به شکوه و شکستناپذیرى آن حضرت اعتراف کرد
.
5ــ
"شمر"، خشن ترین فرمانده سپاه استبداد در اعتراف به آزادگى و شکست ناپذیرى حسین (علیه السلام) گفت: به خداى سوگند که او روح تسخیر ناپذیر پدرش على را در کالبد دارد.[
[9
بدینسان نهضت عاشورا نه تنها در منطق و منش، سربلند و سرفراز درخشید که در جهاد و دفاع نیز شکست ناپذیر شد.

پی نوشت ها:


[1]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 245.
[2]ـ پرتوى از عظمت حسین(علیه السلام)، ص 429.
[3]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 248.
[4]ـ از مدینه تا کربلا، ص 206.
[5]ـ قصّه کربلا، ص 449.
[6]ـ آنان که به چشم خویش دیدند تو را
                               رفتند و به پاى دل رسیدند تو را
      و آن کـوردلان که بـر دلت تیـر زدند
                               دیـدند تـو را ولـى ندیـدند تـو را!
[7]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 263.
[8]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
[9]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

اشاره

آنتون بارا کیست؟

ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت"

تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)

دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسيح«ع» از آمدن حسين«ع» به كربلا

ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا

 اشاره

رود خوني كه از شهيدان كربلا بر صحراي طف جاري شد، فرات حقيقتي گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگي را ازهر مذهب و مسلك و هر دين و آيين به قدر تشنگي سيراب كرد. در اين مسير از نخستين مسيحي حق جويي كه روياروي يزيد در كاخ سبز بر او شوريد تا در عصر ما، كم نيستند مسيحياني چون «جرجي زيدان»، «جرج جرداق» و دهها مسيحي حق جوي ديگر كه حقيقت ناب همه اديان راستين را در «اهل بيت پاك پيامبر(ص)»، در «محراب شهادت علي(ع)» و در «صحراي خونين كربلا» يافته اند و در اين باره آثاري پديد آورده اند.
«آنتوان بارا»، آن مسيحي عاشقي است كه سال هاي بسيار از دوران جواني خود را صرف تحقيق و بررسي پيرامون زندگي و قيام امام حسين(ع) كرده است تا حقايق مربوط به اين شخصيت عظيم تاريخ را از زاويه نگاه خود و از زبان انجيل و پيامبر الهي، عيسي(ع) بيان كند. او پس از ساليان بسيار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاريخ اسلام، دست به نگارش كتابي زده است كه در نوع خود و از زبان يك مسيحي بي نظير است. وي در اين پژوهش تطبيقي- به نام «حسين در انديشه مسيحيت» - كه رويكردي تحقيقي، ادبي و عاطفي دارد، با استفاده از نظريات اسلام و مسيحيت و بامهارتي ستودني، زندگي و شهادت حضرت عيسي از ديدگاه مسيحيت و زندگي و شهادت امام حسين(ع) از ديدگاه اسلام را مقايسه كرده است. در اين تحليل ها نكات جالب و بديعي به چشم مي خورد كه براي هر مسلمان منصفي شگفت انگيز و خواندني است.

آنتون بارا کیست؟

كتاب «حسين در انديشه مسيحيت» اولين بار در سال 1978 به رشته تحرير درآمد اما نويسنده از آن تاريخ به بعد و در اثر مطالعات بيشتر، اضافات و ملحقات زيادي به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه هاي اخير منتشر كرد، اين كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نيز براي دوره هاي تكميلي كارشناسي ارشد و دكتري مورد تأييد قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودي به فارسي ترجمه و منتشر شود.
آنتوان بارا كه سوري الاصل و ساكن كويت است خود نويسنده اي توانا واديبي باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده كه بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مي باشد. وي همچنين روزنامه نگاري است حرفه اي كه اخيراً چهل و يكمين سال فعاليت مطبوعاتي اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه هاي معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبكه الحوادث كويت است.
«آنتوان بارا» تشيع را بالاترين درجات عشق الهي معرفي مي كند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمي داند بلكه متعلق به همه جهانيان مي داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفي مي كند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مي رساند كه «حسين عليه السلام در قلب من است».
وي تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جديدي از آن كشف كرده است و من با خود مي انديشم كه علي(ع) چقدر در ميان ما شيعيان مظلوم است كه اكثر ما حتي يك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ايم!!
آنچه در پي مي آيد بخشی از گفت وگوي روزنامه کیهان با «آنتوان بارا» است :

ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت" :
ويژگي اين كتاب در اين خلاصه مي شود كه شيوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چيزي است كه تاكنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسياري اذعان داشتند كه اين كتاب بي طرفانه نوشته شده است.
از ويژگي هاي مهم كتاب اين است كه من در آن به مقايسه شخصيت حسين و عيسي بن مريم عليهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و كيفيت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بي محابا از مرگ در راه عقيده پرداخته ام ]بر طبق عقيده مسيحيان، حضرت عيسي مصلوب و شهيد شده است كه البته اين نظر با ديدگاه قرآني ما انطباق ندارد[ من شباهت فراواني ميان شخصيت حسين(ع) و شخصيت عيسي به عنوان يك شهيد و نه يك پيامبر، يافتم. من در انجيل و كتابهاي ديگر مربوط به زندگي و مقتل حسين(ع) تحقيق زياد كردم و دريافتم تشابه بسيار زياد و باورنكردني در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقيده و كيفيت حفظ عقيده ميان عيسي و حسين(ع) وجود دارد كه چيز جديدي بشمار مي رفت من اين موضوع را به تفصيل تحليل كردم كه آن دو عزيز چرا با ميل و خواست خود مرگ را پذيرا شدند و بخصوص حسين شهيد(ع) در شرايطي كه زمينه رسيدن به مال و منال و پست و مقام دنيوي فراهم بود و او اگر اندكي از خود انعطاف نشان مي داد و خواسته معاويه و يزيد را اجابت مي كرد، مي توانست جان خود را از كشته شدن نجات دهد. اما او براساس آيه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله (همگي به سوي ميدان جهاد) حركت كنيد، سبكبار باشيد يا سنگين بار و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد كنيد» (توبه/41)، به حركت شگفتي دست يازيد. او به هيچ يك از امتيازات و تطميع ها توجه نكرد حال آنكه دنياپرستي و حب مال و جاه و مقام همه جا بيداد مي كرد. او همه اينها را ترك كرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوي شهادت برد در حالي كه مي دانست همه اينها در راه عقيده است.

تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
تعريف من از حسين همان عبارات كوتاه و مشخصي است كه درباره حسين«ع» در كتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و هميشگي اديان توصيف كرده ام. او را به عنوان شهيدي معرفي نموده ام كه داراي جاه و جبروت فرعون و كسري نبود اما متواضع بود و براي حفظ دين و حركت در مسير جدش حركت خود را آغاز كرد. او ابتدا از گفت وگو با معاويه و يزيد شروع كرد اما روش گفت وگو براي هدايت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اينكه مي دانست كشته مي شود اما خويشتن را در راه عقيده به خطر انداخت و با سپاهي 70 نفري در برابر سپاه 70 هزار نفري عبيدالله- به تصريح منابع تاريخي- به سمت كوفه خارج شد تا حركت و جنبشي در بدنه جامعه ايجاد كند.
حماسه حسين«ع» تنها مختص سني و شيعه و مسلمان نيست بلكه متعلق به هر مومني است چنانكه در حديث آمده «ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين لاتبرد ابدا» در اين حديث نگفته في قلب المسلم. بلكه هر انسان آزاده اي كه به راه و رسم حسين ايمان دارد را شامل مي شود و لذا جهانيان و انديشمندان وقتي از سيره حسين آگاه مي شوند شيفته آن مي گردند. همانطور كه شيفته راه و مسلك علي ابن ابيطالب«ع» شده اند.

 دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسيح«ع» از آمدن حسين«ع» به كربلا

استنادات و دلايل من همه برگرفته از انجيل است. برطبق آنچه در تاريخ آمده مسيح از كربلا ديدار كرد و به بني اسرائيل فرمود هركس كه حسين«ع» را دريابد به ياري اش برخيزد عده اي در اين روايت تاريخي تشكيك دارند اما ما هيچ شكي در آن نمي بينيم زيرا حضرت عيسي«ع» داراي معجزاتي بود و مرده را زنده مي كرد و بيماران صعب العلاج را شفا مي داد و لذا آيا برايش دشوار بود كه درباره آينده پيشگوئي كند و بگويد شهيد پس از خودش كيست؟

 ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا

من در مورد زندگي و حركت حسين(ع) بيشتر به بعد انقلابي شخصيت ايشان شيفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قيام خود اعلام مي كند "اني لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي" ؛ من از روي هوسراني و خوشگذراني و براي افساد و ستمگري قيام نكرده ام بلكه قيام من براي اصلاح در امت جدم و براي امر به معروف و نهي از منكر و حركت براساس سيره جد و پدرم است. اين روح انقلابي مي تواند كار معجزه آسا بكند اگر هر انساني در هر زمان و مكان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاي پيروزي انقلاب و عزت و افتخارات اخير در ايران شاهد بوديم مردم و رهبران اين كشور براساس اين فلسفه حركت خود را آغاز و با ظلم و استكبار مخالفت كردند و با تمام قدرت در برابر آن قيام نمودند.
بعد ديگر شخصيت امام حسين«ع» كه مرا شيفته خود كرده، تواضع ايشان در كنار روح انقلابي است اين دو خصيصه نمي تواند در يك شخص جمع شود. تواضع از صفات و ويژگي هاي برگزيدگان خداست او در عين احساس عزت و آزادگي و سرافرازي در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. اين بعد عظيمي است كه از ويژگي امام بشمار مي رود.

 برگرفته از روزنامه کیهان ـ 4 بهمن 1385

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

  عاشورا فراتر از یک فرقه

سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت

پیام هایی برای بشریت

دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی

دو رویکرد عاطفی و تحلیلی ـ اجتهادی اهل سنّت به عاشورا

مسأله لعن یزید از دیدگاه اهل سنّت

دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت

 

معاونت پژوهشی مدرسهء عالی امام خمینی، در تاریخ 15/11/1383 نشست علمی ای با عنوان "عاشورا از نگاه اهل سنت" را با حضور استادان و پژوهشگران برگزار کرد.

عاشورا فراتر از یک فرقه

در این نشست حجت الا‌سلا‌م ناصری داوودی، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره، سخن گفت و نهضت عاشورا را یکی از ماندگارترین و پُراثرترین نهضت ها و جریان های تاریخی دانست که فراتر از یک فرقه در طول تاریخ اثرگذار بوده است، بلکه مرزهای فرقه ای مذهبی و حتّی دینی و جغرافیایی را در نوردیده و دانشمندان، علما، سیاست‌گذاران و اصلا‌ح گران را در خارج جهان اسلا‌م نیز به خود جذب کرده است، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکدهء سیره گفت: " علی‌رغم پندار برخی شیعیان، با نگاهی اجمالی به تاریخ به روشنی دریافت می شود که حادثه عاشورا به هیچ وجه اختصاص به جامعه‌ء شیعه نداشته است. همان‌طوری که فراتر از جامعه اسلا‌می نیز اثرگذار بوده است. باید پذیرفت که عاشورا و پاس داشت شهادت سالا‌ر شهیدان به عنوان یک مبنا و معیار می تواند گفتمان بین المذاهب باشد".

وی یادآور شد: " عاشورا نه تنها اختصاص به جامعه تشیع ندارد، بلکه می تواند به عنوان مبنای گفتمان و سوژه قابل بحث و معیار و محور مشترک و قابل توجه در میان مذاهب مطرح باشد و مبنای گفتمان بین تشیع و تسنن باشد، زیرا در منابع اصلی حدیثی، تاریخی، رجالی و حتی کلا‌می اهل سنت به خصوص صحیح بخاری که در نظر اهل سنت بعد از قرآن (مما لا‌ریب فیه) تلقی می‌شود، احادیث و روایات متعددی نسبت به عظمت و جایگاه امام حسین(ع) از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) وجود دارند. در بقیه‌ء کتب صحاح هم احادیثی وجود دارند که می توانند مبنای گفتمان تشیع و تسنن باشند".

سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت

ناصری با استناد به شماری از احادیث صحاح سته گفت: " احادیث حسین منی و انا من حسین از پیامبر اکرم(ص)، "یا الحسن والحسین ریحانتان من هذه الا‌مه" یا حدیث کسا و احادیث متعدد دیگر وجود دارند که شخصیت بی‌مانند امام حسین(ع) را نشان می دهند و از دیدگاه اهل سنت و بنابر مبنای آنها در حدیث، پیروی از حضرت امام حسین(ع)‌ و محبت آن حضرت و یاری رساندن به ایشان به خصوص در حادثه عاشورا به عنوان یک اصل در میان اهل سنت پذیرفته شده است. این احادیث در صحیح مسلم، ‌سنن ابوداوود و سنن ابن ماجه ترمزی با بیان ها و کمیت‌های متفاوت آمده است و در مجموع تردیدی باقی نمی گذارند".

پیام هایی برای بشریت

ایشان، در ادامه، به خطبه‌هایی که دارای پیام هستند اشاره کرد و گفت: "این پیام ها هرگز اختصاص به شیعه ندارند، بلکه شامل بشریت می شوند". وی امر به معروف، نهی از منکر، مبارزه با فساد و تبعیض ، ‌اجرای عدالت و... استفاده از اصول صحیح، پایبندی به اصول و مکتب، استفاده نکردن از وسایل نامشروع مانند ترور برای اهداف مشروع را از جمله مسایلی دانست که شامل جامعه اهل سنت و شیعه می شوند.

حجت الا‌سلا‌م ناصری افزود: "مصلحان و انقلا‌بیون جهان و متفکران غیر مسلمان مانند گاندی و بعضی از شخصیت های دیگر شرق و غرب، شیفته‌ء مکتب حسین(ع) ، شخصیت او و عاشورا شده اند. درست است بعضی از منابع و مقاتل مربوط به اهل سنت، به خطبه‌ها نپرداخته‌اند، ولی بحث علمی و کاملا‌ً مناظره‌ای می‌تواند آنها را ملزم به پذیرش این واقعیت ها نمود".

مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره شخصیت سیدالشهدا (ع) را در منابع اهل سنت یکی دیگر از دستاویزهای گفتمان یاد کرد و گفت: "با قطع نظر از احادیث نبوی(ص)، وقتی شخصیت این بزرگوار را در منابع روایی،‌تاریخی و رجالی اهل سنت مطالعه‌ می‌کنید، می بینید بسیاری از صفات که از نظر ما گاهی ممکن است غلوآمیز باشند در منابع اهل سنت وجود دارند که در منابع شیعه کم‌تر وجود دارند یا از منابع اهل سنت وام گرفته شده اند. خود این امر نیز می تواند منابع گفتمان بین شیعه و اهل سنت باشد".

دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی

ناصری داوودی، در ادامه، با اشاره به پیامدها و حوادث خارق العاده همزمان و بعد از عاشورا گفت: " اهل سنت، بیش‌تر، به آثار و پیامدهای خارق‌العاده شهادت امام حسین(ع) و یارانش در منابع تاریخی،‌ روایی، رجالی و مقاتل آنها پرداخته اند، در حالی که شیعیان نپرداخته اند یا به صورت محدود و پراکنده از منابع اهل سنت استفاده کرده اند". وی خاطرنشان کرد: "حوادثی وجود دارند؛ مانند ظاهر شدن حمره آسمانی بعد از شهادت حضرت به مدت ۶ ماه؛ حتی در بعضی بیابان های عراق و شام و بصره خون باریدن از آسمان و پر شدن خیمه ها از خون که شیعیان آنها را مطرح نکرده اند ولی اهل سنت در منابع خود آورده اند یا مسأله قرائت قرآن توسط رأس بریده سیدالشهدا(ع) در کربلا‌ و کوفه و شام، از زیر سنگ‌های بیت المقدس همزمان و بعد از عاشورا خون جوشیدن ، یا ابتلا‌ی تمسخرکنندگان و قاتلا‌ن امام حسین(ع) به عقوبت های دردناک دنیوی، صداها و مرثیه ها و اشعار حتی رثایی شنیدن از جاها و مناطقی که افراد خواننده معلوم نیست و نیز مسلمان شدن تعدادی از مسیحیان با مشاهده‌ء تلا‌وت قرآن توسط سر بریده و خواب های عجیب که از که از اصحاب مورد پذیرش اهل سنت نسبت به عاشورا نقل شده است. نمونه های زیادی از این قبیل وجود دارند که عظمت شخصیت امام حسین(ع) را نشان می دهد و دیدگاه اهل سنت را از لحاظ تاریخی نسبت به عظمت این شخصیت بیان می کند؛ بیش‌تر راویان این گونه حوادث که پیامدهای عاشورا را بیان کرده اند بصری‌یا شامی بوده‌اند.

دو رویکرد عاطفی و تحلیلی ـ اجتهادی اهل سنّت به عاشورا

وی حادثه‌ء عاشورا را از دیدگاه دانشمندان اهل سنت نیز بررسی نمود و اظهار داشت: " اهل سنت با توجه به منابع شان با دو رویکرد عاطفی و تحلیلی، اجتهادی به عاشورا نگریسته‌اند؛ نقطه‌ء عطف رویکرد عاطفی توجه به نفس مظلومیت است. حادثهء عاشورا با توجه به مقام سیدالشهدا(ع) و یارانش و با توجه به این که فرزندان پیامبرند و بعد از نیم قرن چگونه در صحرای کربلا‌ شهید می‌شوند، با چه جرمی کشته می‌شوند؟ پیام آنها چیست؟ بر سر فرزندان و زنان آنها چه می آید؟ بر سر اجسادشان چه می آید؟ اینها بعد رثایی حادثه‌اند که مورد توجه اهل سنت قرار گرفته و به اتفاق عوامل حادثه را محکوم کرده‌اند و نسبت به آن اظهار اندوه نموده‌اند".

وی در تبیین جنبه اجتهادی، تحلیلی گفت: " اکثریت اهل سنت، نسبت به حادثهء عاشورا وقتی با رویکرد تحلیلی و اجتهادی هم برخورد کرده اند، موضع روشنی گرفته اند، به طوری که آن بعد عاطفی را نیز تکمیل کرده اند و جالب است که نقطه‌ء عزیمت و بیت‌العزال این موضع گیری اهل‌سنت مسأله‌ء جواز لعن و عدم جواز لعن یا وجوب لعن یزید و عدم وجوب آن است. دیدگاه بیش‌تر اهل سنت این است که یزید بعد از واقعه عاشورا و ارتکاب این جنایت بی مانند تاریخی، کافر و واجب اللعن شد". ناصری داوودی در دایره‌ء آرای اکثریت کسانی که با لعن یزید موافق‌اند سخن گفت و خاطرنشان کرد: " قبل از این که صاحب نظران اهل سنت وارد معرکه شوند اصلا‌ً لعن بر یزید و محکوم نمودن او و این که به عنوان فرد شماره‌ء یک در جنایت عاشورا متهم شود از داخل خاندان اموی بروز پیدا کرد".

مسأله لعن یزید از دیدگاه اهل سنّت

وی افزود: "بنابر گزارش های اهل سنت، یزید اعتراف می کند که شایستگی حکومت را ندارد و معاویه خلا‌فت را از دست کسی گرفته که نسبت به او شایسته تر بود. پدر وی نیز به ناحق خلا‌فت را غصب کرد و کسی را که نسبت به خلا‌فت شایسته بود به شهادت رساند. در میان امویان نیز عمربن عبدالعزیز، خوش نام ترین خلیفه‌ء اموی در میان اهل سنت است. وقتی در حضورش یکی از افراد اهل سنت یزید را امیرالمؤمنین خطاب می‌کند، ایشان دستور می‌دهد به او ۴۰ تا ۸۰ ضربه شلا‌ق بزنند. در میان خانواده‌ی اموی، ابوالفرج اصفهانی، یزید را لعن می کند. بعد از او جاحز و قبل از جاحز، از حسن بصری این مسأله‌ء لعن آغاز می شود. میان بزرگان اهل سنت کسانی مثل حسن بصری، ابوحنیفه، عبدالحمید جعفر، ابن عجلا‌ن،‌عمربن جاحز، عبدالقاسم سلیمان طبرانی، قاضی ابوالعلا‌ی حنبلی، ابوالقاسم شافعی، محمدبن طلحه دمشقی، عبدالفرج بن جوزی،‌ابومظفر شمس الدین سبط جوزی،‌سعدالدین تفتازانی، شمس الدین ذهبی،‌جلا‌ل الدین محمد مولوی بلخی،‌حمدالله مستوفی، عبدالرحمن بن خلدون،‌علی بن محمد مالکی، ابن صباغ، عبدالرحمن جامی، ‌فضل‌الله روزبهانی، خونجی، شمس الدین،‌ابن حجر و سیوطی از مهم‌ترین شخصیت هایی هستند که لعن یزید را مطرح کرده اند و به صورت علنی یزید را واجب اللعن دانسته اند".

مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره درباره‌ء اقلیت مخالفان با لعن یزید اضافه کرد: "عده ای به طور غیر مستقیم مسأله‌ء لعن یا عدم لعن را در قالب تاریخ نگاری مطرح کرده اند. در تاریخ طبری مسأله‌ء لعن به صورت مبهم مطرح شده است. به این صورت که روایات متعددی آورده است؛ صحیح و ضعیف، راست و بلا‌واسطه یا دروغ و غیر قابل باور. همین طور در طبقات ابن سعد که سردسته‌ء تاریخ نگارانی است که در مورد حادثه‌ء عاشورا دچار انحراف، و تحریف و بدعت هایی شده است. همین ابن سعد مسأله لعن یا عدم لعن یزید را در قالب تاریخ نگاری با بافتن روایات جعلی و متناقض و ارائه این روایات غیر قابل باور مطرح کرده است".

وی ـ در ادامه ـ افزود: " ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه در قالب تاریخ نگاری از قرن پنجم و ششم به بعد مشهور است. اولین شخصی که مسأله عدم جواز لعن یزید را مطرح کرده ست،‌ابوحامد غزالی است.

بعد از او ابوبکر بن عربی مالکی در العواصم من القواصم به صورت بسیار جدی عدم جواز لعن یزید را مطرح کرده است.

ابن خلدون نیز با همهء این که امام حسین(ع) را عادل و امام می‌داند در عین حال مسأله‌ء شوکت در خلا‌فت را مطرح و به نحو غیر مستقیم از یزید طرفداری می کند".

دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت

ناصری داوودی، در پایان، به طرح نظریات معاصران پرداخت و اظهار داشت: "در دوران معاصر نیز همین اکثریت و اقلیت وجود دارند. در میان اقلیت تعدادی را می‌بینیم که شخصیتی با عنوان استاد دانشگاه کویت کتابی نوشته است به نام برائه یزید بن معاویه من دم الحسین یا کتابی دیگری را یکی از اساتید مصری نوشته است با عنوان: اباطیل یجب ان طمح من التاریخ یا کتابی... مثل تاریخ اسلا‌م دوره‌ء اموی، دوره‌ء عباسی و امم اسلا‌می را نوشته است و طرفداری از یزید را به عنوان تاریخ نگاری یا حتی بحث‌های جامعه شناسی و روان شناسی مطرح کرده است".

وی خاطرنشان ساخت: «ولی در میان معاصران اهل سنت بازهم اکثریت بیش از گذشته طرفدار لعن یزید و طرفدار شهادت امام حسین(ع) و تجلیل از وی می‌باشند. در رأس آنها سید جمال الدین را جزو اهل سنت یا پذیرفته شده از سوی اهل سنت بدانیم در این باره نظراتی بسیار ظریف دارد که اصلا‌ً اسلا‌م را محمدی الحدوث و حسینی البقا می داند. همین طور مرثیه‌ء بسیار زیبای مصلح دیگر اهل سنت، اقبال لا‌هوری را داریم که اصلا‌ً حادثه‌ء عاشورا را به عنوان جریانی می داند که به حق ریشه در دوران آدم داشته و از زمان آدم تا خاتم(ص) ادامه دارد. او حادثهء عاشورا را از جهات گوناگونی قابل الگوگیری و تاخاتم ادامه دار می داند".

مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره ، درباره‌ء برخورد عملی اهل سنت با حادثه عاشورا، گفت: "در گذشته، اهل سنت نسبت به عاشورا با تجلیل و قدردانی برخورد کرده اند و این می‌تواند از عواملی مؤثر برای گفتمان بین المذاهب درباره‌ء عاشورای حسینی باشد. امروزه نیز اهل سنت در جنوب شرقی آسیا، اندونزی،‌مسأله‌ء تابوت کشان را دارند که کاملا‌ً با فرهنگ ملی‌شان آمیخته است و آنها را سوگوار نشان می دهد. همچنین است مسأله‌ء نذر، نیت و روزه داری. همین طور در آسیای میانه عملا‌ً سوگواری در گذشته با عنوان عاشورا و عاشوری در میان آنها با عنوان علم‌هایی مطرح می باشد که نشان می دهد آنها سوگوار هستند". وی افزود: " در قفقاز، شمال آفریقا و در جهان عرب، خاورمیانه و حتی کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان در میان اهل سنت و استان های کاملا‌ً سنی نشین، عزاداری موجود است. حتی در دهه های اخیر دشمنان خارجی و بعضی متحجّران در صدد هستند که با این مسأله مبارزه کنند و عزاداری اهل‌سنت را زیر سؤال ببرند و با آن مبارزه نمایند".

 منبع : مجله ‏پژوهه (حوزه علمیه)، شماره 10

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

شيخ جعفرشوشتري : ازعظمت بلكه معجزه قرآن، آن است كه برخلاف ديگر كتابها تكرارش ملال آور نيست، بلكه لطفش بيشتر مي گردد، مصيبت امام حسين (ع) هم همينطور است. هرچه خوانده يا شنيده شود باز تازه است. ديگرآنكه نگاه كردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثيۀ امام حسين(ع) ، هم چنين است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گرياندنش و گريه كردنش نيز عبادتست .

« مَنْ بَكي اَوْ بَكي اَوْ تَباكي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةِ » ازجمله آنكه قرآن مجيد به جميع شئون معجزه است و ... و حسين (ع) هم به سربريده اش ، به اعضايش، به بدنش همه معجزه است. « بخشي ازكتاب سراي ديگر»

مَهاتما گاندي (رهبر استقلال هند) : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امـــام حسين(ع) پيروي كند.

محمّد علي جناح (قاعد اعظم پاكستان) : هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند.

بنتُ الشّاطي (نويسنده مصري) : زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت.

لياقت علي خان (نخستين نخست وزير پاكستان) : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(ع) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.

عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري) : جنبش حسين(ع)، يكي از بي نظيرترين جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينهء دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است ... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

 احمد محمود صُبحي : اگر چه حسين بن علي(ع) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين(ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين(ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضت هاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين(ع)، فريادي شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكيهء ايرانيان) : حسين(ع) در اين كار به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي دهد و مايهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي گردد.

عبد الرحمن شرقاوي (نويسنده مصري) : حسين(ع)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين(ع) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.

طه حسين (دانشمند و اديب مصري) : حسين(ع) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايي كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مي سوخت. او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّي كه معاويه تهديدش نمود. امام حسين(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداري حق سختگير باشند.

عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصري) : حسين(ع) نمي توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مي گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي نمود. امام حسين(ع) به اين كارها راضي نمي شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.

علامه طنطاوي (دانشمند مصري) : (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي آورد، چنانكه راي شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند.

العُبيدي (مفتي موصل) : فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اي است، همچنان كه مسبّبين آن نيز نادره اند ... حسين بن علي(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم(ص) وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به اين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان" محسوب مي شود و در تاريخ ايام، "پيشواي اصلاح طلبان" به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي) : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.

 فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

 ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است.

اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!                                                            

  * البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان!

توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.

ماربين آلماني (خاورشناس) : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.

جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع)  و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

آنطون بارا (مسيحي) : اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.

 گيبون (مورخ انگليسي) : با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.

نيكِلْسون (خاورشناس معروف) : بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است.

سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگره ملّي هندوستان) : اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

«دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.» (1)

آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.

برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین‏ علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى ‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:

  شهادت حسینی علیه السلام

امام حسین علیه السلام

شرایط نهضت امام حسین علیه السلام

بایستن و نتوانستن

هنر خوب مردن

آثار شهادت امام حسین علیه السلام

زندگی جاوید

ساعات آخر شهادت

مسئولیت ما

حضرت زینب سلام الله علیها

 شهادت حسینى‏ علیه السلام‏

"شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این‏ طور نیست، او در حالى كه مى ‏توانسته است در خانه‏ اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین‏ علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(2)

سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى ‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى ‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏ گردد و موعظه‏ ها بر گوش‏هاى سنگین كارگر نمى ‏افتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى ‏شد كرد، انجام مى ‏دهد.

ثمره شهادت امام حسین‏ علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.

در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى‏ سبیل ‏الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى ‏كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین ‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

امام حسین علیه السلام

تأثیر اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام بر روى اندیشه‏ هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى ‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى ‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏ تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى ‏پردازیم:

 الف) شرایط نهضت امام حسین ‏علیه السلام‏

"شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏ امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."(3)

اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى ‏رود. امام حسین‏ علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى ‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى ‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى ‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى ‏شود.

 این كه حسین فریاد مى ‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید.

 ب) بایستن و نتوانستن‏

"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده ‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى ‏كند نه وجود آن را."(4)

«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:

"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه."(5)

هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه ‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى ‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى ‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.

 ج) هنر خوب مردن‏

"او (امام حسین‏ علیه السلام) فرزند خانواده ‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(6)

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى ‏باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى ‏برند. شهدا شمع‏ هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى ‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند.

 د) آثار شهادت امام حسین‏ علیه السلام‏

"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده ‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مى ‏كند و مرده را حیات  مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى ‏شود."(7)

تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت‏ هایى كه با فاصله كمى با الهام ‏گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏ هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى ‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟

 ه) زندگانی جاوید

"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى ‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى ‏بیند، حس مى ‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده ‏اند تا زنده بمانند، مى ‏بیند."(8)

شهدا زنده ‏اند و سیدالشهداء زنده ‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى ‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى ‏شود و آنها را به زندگى فرا مى ‏خواند و حسین ‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى ‏كند.

 و) ساعات آخر شهادت‏

"عصر عاشورا، امام حسین‏ علیه السلام با آن دقت نظافت مى ‏كند، با آن دقت آرایش مى ‏كند، بهترین لباس‏هایش را مى ‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى ‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى ‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏ شدند، چهره او گلگون‏ تر و برافروخته ‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى ‏آمد، كه مى ‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(9)

حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى ‏كنند و شهادت، شایسته ‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام ‏حسین‏ علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ ترین حضورى است كه یك امام مى ‏تواند در محضر الهى داشته باشد.

 ز ) مسئولیت ما

"این كه حسین فریاد مى ‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید."(10)

امام حسین‏ علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى ‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى ‏روند، به یارى مى ‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏ هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده ‏اى هست كه حق را یارى كند؟

 حضرت زینب‏ علیها السلام‏

نمى ‏توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى ‏بدیل حضرت زینب‏ علیها السلام كامل مى ‏شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى ‏گوید:

"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى ‏شود. این رسالت بر دوش‌هاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى ‏زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى ‏ماند."(11)

بدون شك حضور حضرت زینب ‏علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى ‏ترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى‏ ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى ‏شد. حضرت زینب ‏علیها السلام خود سرود حماسه ‏اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.

********************************************************

پی نوشت ها:

1. دكتر شریعتى جستجوگرى در مسیر شدن، آیةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.

2. حسین وارث آدم، مجموعه آثار 19، صص 216، 222 و 223.

3. همان، ص 136.

4. همان، صص 166 و 167.

5. صحیفه امام، ج 21، ص 284.

6. حسین وارث آدم، ص 171.

7. همان، صص 187 و 188.

8. همان، صص 203 و 204.

9. همان، ص 195.

10. همان، ص 203.

11. همان، ص 206

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

از اربعين مؤذن و تاريخ خطيب و غيره نقل شده كه جابر روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و‌ آله فرمود: خداي تبارك و تعالي فرزندان هر پيغمبري را از صلب او آورد و فرزندان مرا از صلب من و از صلب علي بن ابيطالب (ع) آفريد، به درستي كه فرزندان هر مادري نسبت به سوي پدر دهنده مگر اولاد فاطمه كه من پدر ايشانم.

مؤلف گويد: از اين قبيل احاديث بسيار است كه دلالت دارد بر آنكه حسنين عليهماالسلام دو فرزند پيغمبر (ص) مي‌باشند و اميرالمؤمنين سلام الله عليه در جنگ صفين هنگامي كه حضرت حسين عليه السلام سرعت كرد از براي جنگ با معاويه فرمود باز داريد حسن را و مگذاريد كه به سوي جنگ رود چه من دريغ دارم و بيمناكم كه حسن و حسين كشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد.

ابن ابي الحديد گفته: اگر گويند حسن و حسين پسران پيغمبرند، گويم هستند چه خداوند كه در آيه مباهله فرمايد: اَبنآ ناجُز حسن و حسين را نخواسته، و خداوند عيسي را از ذريت ابراهيم شمرده و اهل لغت خلافي ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر كسي گويد كه خداوند فرموده است:

ما كان مُحَمَّدٌ اَبا اَحدٍ رِجالِكُمْ. يعني نيست محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما در جواب گوئيم كه محمد را پدر ابراهيم ابن ماريه داني يا نداني بهر چه جواب دهد جواب من در حق حسن و حسين همان است.

همانا اين آية مباركه در حق زيد بن حارثه وارد شده چه او را به سنَّت جاهليت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌شمرند و خداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيه فرستاد كه محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما نيست لكن نه آنست كه پدر فرزندان خود حسنين و ابراهيم نباشد.

در جمله‌اي از كتب عامه روايت شده كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله دست حسنين را گرفت و فرمود در حالي كه اصحابش جمع بودند:

اي قوم آنكس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد در قيامت با من در بهشت خواهد بود. و بعضي اين حديث را نظم كرده‌اند:

      اَخَذَ اْلَّنبِيُّ يَدَ الْحُسيْن وَ صِنْوِهِ             يَوْماً وَ قالَ وَ صَحبَتُهُ في مَجْمَعً

      مَنْ وَدَّني يا قَومِ اَوْهذيْنِ اَو                    اَبَوَيهِما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعي

و روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله حسنين را بر پشت مبارك سوار كرد حسن را بر اضلاع راست و حسين را بر اضلاع چپ و لختي برفت و فرمود بهترين شترها شتر شما است و بهترين سوارها شمائيد و پدر شما فاضلتر از شما است.

ابن شهر آشوب روايت كرده كه مردي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله گناهي كرد و از بيم پنهان شد تا گاهي كه حسنين را يافت تنها، پس ايشان را برگرفت و بر دوش خود سوار كرد و به حضرت رسول صلي الله عليه و آله آورد و عرض كرد يا رسول الله اِنّي مُسْتَجيرٌ بِالله وَ بِهما يعني پناه آورده‌ام به خدا و اين دو فرزندان تو از آن گناه كه كرده‌ام، رسول خدا صلي الله عليه و آله چنان بخنديد كه دست به دهان مبارك گذاشت و فرمود بر او كه آزادي و حسنين را فرمود كه شفاعت شما را قبول كردم در حق او پس اين آيه نازل شد وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ الآيه.

و نيز ابن شهر آشوب از سلمان فارسي روايت كرده كه حضرت حسين عليه السلام بر ران رسول خداي صلي الله عليه و آله جاي داشت پيغمبر او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود تو سيد پسر سيد و پدر ساداتي و امام پسر امام و پدر اماماني و حجت پسر حجت و پدر حجتهاي خدائي از صلب تو نه امام پديد آيند و نهم ايشان قائم آل محمد عليهم السلام است. و شيخ طوسي به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام دير به سخن آمد روزي حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن حضرت را به مسجد برد و در پهلوي خويش بازداشت و تكبير نماز گفت امام حسين عليه السلام خواست موافقت نمايد درست نگفت حضرت از براي او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست باز حضرت مكرر كرد تا آنكه در مرتبة هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنت شد.

و ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزي جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمد به صورت دحية كلبي و نزد آن حضرت نشسه بود كه ناگاه حسنين عليهماالسلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مي‌كردند به نزديك او آمدند و از او هديه مي‌طلبيدند، جبرئيل دستي به سوي آسمان بلند كرد سيبي و  بهي و اناري براي ايشان فرود آورد و به ايشان داد. چون آن ميوه‌ها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلي الله عليه و آله بردند حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به ايشان رد كرد. و فرمود كه به نزد پدر و مادر خويش ببريد و اگر اول به نزد پدر خود ببردي بهتر است. پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند تا رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد ايشان رفت و همگي از آن ميوه‌ها تناول كردند و هرچه مي‌خوردند به حال اول برمي‌گشت و چيزي از آن كم نمي‌شد و آن ميوه‌ها به حال خود بود تا گاهي كه حضرت رسول «ص» از دنيا رفت و باز آنها نزد اهلبيت بود و تغييري در آنها بهم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام رحلت فرمود پس انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد به برطرف شد و سيب ماند آن سيب را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آنكه به زهر شهيد شد و آسيبي به آن سيب نرسيد، بعد از آن نزد امام حسين عليه السلام بود.

حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود وقتي كه پدرم در صحراي كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هرگاه كه تشنگي بر او غالب مي‌شد آنرا مي‌بوئيد تا تشنگي آن حضرت تخفيف مي‌يافت چون تشنگي بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيوه خود برداشت دندان بر آن سيب فرو برد چون شهيد شد هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوي آن سيب را از مرقد مطهر پدرم مي‌شنوم گاهي كه به زيارت او مي‌روم و هر كه شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد معطر برود بوي سيب را از آن ضريح منور مي‌شنود.

و از امالي مفيد نيشابوري مرويست كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسين عليهاالسلام و نزديك عيد بود پس حسنين عليهاالسلام به مادر خويش فاطمه عليهاالسلام گفتند اي مادر كودكان مدينه به جهت عيد خود را آرايش و زينت كرده‌اند پس چرا تو ما را به لباس آرايش نمي‌كني و حال آنكه ما برهنه‌ايم چنانكه مي‌بيني حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود اي نور ديدگان من همانا جامه‌هاي شما نزد خياط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرايش مي كنم شما را به آن روز عيد و مي‌خواست به اين سخن خوشدل كند ايشان را، پس شب عيد شد ديگر باره اعاده كردند كلام پيش را، گفتند امشب شب عيد است پس چه شد جامه‌هاي ما؟ حضرت فاطمه گريست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود اي نور ديدگان خوشدل باشيد هرگاه خياط آورد جامه‌ها را زينت مي‌كنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسي از شب گذشت ناگاه كوبيد در خانه را كوبنده‌اي فاطمه عليهاالسلام فرمود كيست؟ صدائي بلند شد كه، اي دختر پيغمبر خدا بگشا در را كه من خياط مي‌باشم جامه‌هاي حسنين (ع) را آورده‌ام، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردي ديدم با هيبت تمام و بوي خوش پس دستار بسته‌اي به من داد و برفت. پس فاطمه عليهاالسلام به خانه آمد گشود آن دستار را ديد در وي بود دو پيراهن و دو ذراعه و دو زير جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه عليهاالسلام بسي شاد و مسرور شد، پس حسنين عليهاالسلام را بيدار كرد و جامه‌ها را به ايشان پوشانيد پس چون روز عيد شد پيغمبر صلي الله عليه و آله بر ايشان وارد شد و حسنين را برداشت و به سوي مادرشان برد، فرمود اي فاطمه آن خياطي كه جامه‌ها را آورد شناختي؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نمي‌دانستم كه من جامه نزد خياط داشته باشم خدا و رسول داناترند به اين مطلب فرمود اي فاطمه آن خياط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامه‌ها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئيل از نزد پروردگار جهانيان.

و قريب به اين حديث است خبري كه در منتخب روايت شده كه روز عيد حسنين عليهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئيل جامه‌هاي دوختة سفيد براي ايشان آورد و حسنين (ع) خواهش لباس رنگين نمودند. رسول خدا صلي الله عليه و آله طشت آورد و حضرت جبرئيل آب ريخت حضرت مجتبي عليه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سيدالشهداء عليه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئيل گريه كرد و اخبار داد رسول خدا صلي الله عليه و آله را به شهادت آن دو سبط و اينكه حسن (ع) به زهر شهيد مي‌شود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسين (ع) آغشته به خون شهيد بود.

عياشي و غير او روايت كرده‌اند كه روزي امام حسن عليه السلام به جمعي از مساكين گذشت كه عباهاي خود را افكنده بودند و نان خشكي در پيش داشتند و مي خوردند چون حضرت را ديدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خويش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نمي‌دارد و نزد ايشان نشست و با ايشان تناول فرمود، پس به ايشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نيز اجابت من كنيد و ايشان را به خانه برد و به جارية خويش فرمود كه هر چه براي مهمانان عزيز ذخيره كرده‌اي حاضر ساز و ايشان را ضيافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.

و از جود و سخاي آن حضرت روايت شده كه مرد عربي به مدينه آمد و پرسيد كه كريمترين مردم كيست؟ گفتند حسين بن علي عليه السلام، پس به جستجوي آن حضرت شد تا داخل مسجد شد ديد كه آن حضرت در نماز ايستاده پس شعري چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه اي قنبر آيا از مال حجاز چيزي به جاي مانده است؟ عرض كرد بلي چهار هزار دينار فرمود حاضر كن كه مردي كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و رداي خود را كه از برد بود از تن بيرون كرد و آن دنانير را در برد پيچيد و پشت در ايستاد و از شرم روي اعرابي از قلت زر از شكاف در دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابي عطا فرمود و شعري چند در عذرخواهي از اعرابي خواند اعرابي آن زرها را بگرفت و سخت بگريست، حضرت فرمود اي اعرابي گويا كم شمردي عطاي ما را كه مي‌گريي، عرض كرد بر اين ميگريم كه دست با اين وجود و سخا چگونه در ميان خاك خواهد شد. و مثل اين حكايت را از حضرت اما حسين عليه السلام نيز روايت كرده‌اند.

مؤلف گويد كه: بسياري از فضائل است كه گاهي از امام حسن عليه السلام روايت مي‌شود و گاهي از امام حسين عليه السلام و اين ناشي از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحيف و اشتباه مي‌شود.

و در بعضي از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامي كه گفت داخل شدم در مدينة‌ معظمه پس چون ديدم حسين بن علي عليه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نيكو و منظر پاكيزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتي را كه در سينه داشتم از پدر او، پس نزديك او شدم و گفتم توئي پسر ابوتراب؟ (مؤلف گويد كه اهل شام از اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوتراب تعبير مي كردند و گمان مي‌كردند كه تنقيص آن جناب مي‌كنند باين لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب مي‌گفتند گويا حلي و حلل به آن حضرت مي‌پوشانيدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسين (ع) توئي پسر ابوتراب؟ فرمود بلي. قال فَبالَغْتُ في شَتْمِهِ وِ شَتْم آبيِه

يعني هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.

فَنَظَرَ اِلَيَّ نَظْرهَ عاطِفٍ رًؤُفٍ

پس نظري از روي عطوفت و مهرباني بر من كرد و فرمود:

اعوذ باللهِ مِنَ الشَيْطانِ الرَّجيم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِليَ الآيات الي قوله ثُمَّ لايقصرُونَ.

و اين آيات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالي پيغمبرش را به آن تأديب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زيادتر نباشد و بد را به بدي مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شيطان پناه به خدا گيرد.

ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَيْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لي وِلَكَ.

پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا براي من و براي خودت، همانا اگر طلب ياري كني از ما تو را ياري كنم و اگر عطا طلب كني ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كني تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيماني مرا فرمود:

لاتَثْريبَ عَلَيْكُمْ الْيَوْمَ يَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمينَ.

و اين آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتي نيست بر شما، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمين. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامي تو؟ گفتم بلي فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و اين مثلي است كه حضرت به آن تمثيل جست حاصل اينكه اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئيست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنت كرده پس فرمود: حيّانا الله وً ايّاكَ هر حاجتي كه داري به نحو انبساط و گشاده روئي حاجت خود را از ما بخواه كه مي‌يابي مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالي.

عصام گفت از اين اخلاق شريفة آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالي كه پناه به مردم مي‌بردم به نحوي كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصي دوست‌تر از آن حضرت و از پدرش.

از مقتل خوارزمي و جامع الاخبار روايت شده است كه مردي اعرابي به خدمت امام حسين عليه السلام آمد و گفت يابن رسول الله ضامن شده‌ام اداي ديت كامله را و اداي آن را قادر نيستم لاجرم با خود گفتم كه بايد سوال كرد از كريم‌ترين مرد و كسي كريمتر از اهل بيت رسالت صلوات الله عليهم اجمعين گمان ندارم. حضرت فرمود: يا اخا العرب من سه مسئله از تو مي‌پرسم اگر يكي را جواب گفتي ثلث آن مال را به تو عطا مي‌كنم و اگر دو سوال را جواب دادي دو ثلث مال خواهي گرفت و اگر هر سه را جواب گفتي تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابي گفت يابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسي كه از اهل علم و شرفي از اين فدوي كه يك عرب بدوي بيش نيستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلي الله عليه و‌ آله شنيدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروي مردم گشاده بايد داشت، اعرابي عرض كرد هر چه خواهي سوال كن اگر دانم جواب مي‌گويم و اگرنه از حضرت شما فرا مي‌گيرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.

حضرت فرمود كه افضل اعمال چيست؟ گفت: ايمان به خداوند تعالي. فرمود چه چيز مردم را از مهالك نجات مي‌دهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالي. فرمود زينت آدمي در چه چيز است؟ اعرابي گفت: علمي كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدين شرف دست نيابد؟ عرض كرد مالي كه با مروت و جوانمردي باشد. فرمود كه اگر اين را نداشته باشد؟ گفت فقر و پريشاني كه با آن صبر و شكيبائي باشد. فرمود اگر اينرا نيز نداشته باشد؟ اعرابي گفت كه صاعقه‌اي از آسمان فرود بيايد و او را بسوزاند كه او اهليت غير اين ندارد.

پس حضرت خنديد و كيسه‌اي كه هزار دينار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتري عطا كرد او را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و فرمود كه به اين زرها ذمة خود را بري كن و اين خاتم را در نفقة خود صرف كن.

اعرابي آن زرها را برداشت و اين آيه مباركه را تلاوت كرد:

اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه.

و ابن شهر آشوب روايت كرده كه چون امام حسين عليه السلام شهيد شد بر پشت مبارك آن حضرت پينه‌ها ديدند از حضرت امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند كه اين چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبانهاي طعام و ديگر اشياء چندان بر پشت مبارك كشيد و به خانة زنهاي بيوه و كودكان يتيم و فقراء و مساكين رسانيد اين پينه‌ها پديد گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه بيست و پنج حج پياده به جاي آورد و شتران و محملها از عقب او مي‌كشيدند و روزي به آن حضرت گفتند كه چه بسيار از پروردگار خود ترساني؟ فرمود كه از عذاب قيامت ايمن نيست مگر آنكه در دنيا از خدا بترسد.

و سيد شريف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علي بن الحسن ابن عبدالرحمن علوي حسيني در كتاب تغازي روايت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام حسين عليه السلام تعظيم مي‌كرد امام حسين عليه السلام را چنانكه گويا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن عليه السلام. و از ابن عباس روايت كرده كه گفت سبب آنرا مي‌پرسيدم از امام حسن عليه السلام؟ فرمود كه از امام حسين عليه السلام هيبت مي‌برم مانند هيبت اميرالمؤمنين عليه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن عليه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسين عليه السلام مي‌آمد در آن مجلس حالش را تغيير مي‌داد به جهت احترام امام حسين عليه السلام.

و به تحقيق بود حسين بن علي عليه السلام زاهد در دنيا در زمان كودكي و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانيش، مي‌خورد با اميرالمؤمنين عليه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهي مي‌كرد با آن حضرت در ضيق و تنگي و صبر آن حضرت و نمازش نزديك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسين عليهاالسلام را قدوه و مقتداي امت، لكن فرق گذاشته بود مابين ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به يك نحو و يك روش بودند مردم در ضيق واقع مي‌شدند. روايت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسين بن علي عليه السلام و قدح‌هاي سويق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ايشان بود يعني روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سويق افطار نمايند پس مسئله‌اي چند از آن حضرت پرسيدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بيرون شدم پس از آن حضرت امام حسن عليه السلام رفتم ديدم مردم خدمت آن جناب مي‌رسند و خوانهاي طعام موجود و بر آنها طعام مهيا است و مردم از آنها مي‌خورند و با خود مي‌برند، من چون چنين ديدم متغير شدم حضرت مرا ديد كه حالم تغيير كرده پرسيد اي مسروق چرا طعام نمي‌خوري؟ گفتم اي آقا من روزه دارم و چيزي را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه مي‌برم به خدا از آنكه شما يعني تو و برادرت اختلاف پيدا كنيد، داخل شدم بر حسين عليه السلام ديدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسيدم شما را به اين حال مي‌بينم! حضرت چون اين را شنيد مرا به سينه چسبانيد فرمود يابن الاشرس ندانستي كه خداوند تعالي ما را دو مقتداي امت قرار داد، مرا قرار داد مقتداي افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتداي روزه‌داران شما تا در وسعت بوده باشيد.

و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السلام در صورت و سيرت شبيه‌ترين مردم بود. به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و در شبهاي تار نور از جبين مبين و پائين گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور مي‌شناختند.

و در مناقب ابن شهر آشوب و ديگر كتب روايت شده كه حضرت فاطمه عليهاالسلام حسنين عليهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد يا رسول الله اين دو فرزند را عطائي و ميراثي بذل فرما، فرمود هيبت و سيادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسين عطا كردم، عرض كرد راضي شدم. و به روايتي فرمود حسن را هيبت و حلم دادم و حسين را وجود و رحمت.

و ابن طاوس از حذيفه روايت كرده است كه گفت شنيدم از حضرت حسن عليه السلام در زمان حضرت رسالت صلي الله عليه و آله در حالتي كه امام حسين عليه السلام كودك بود كه مي‌فرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد براي ريختن خون من طاغيان بني اميه و سركردة ايشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلي الله عليه و آله ترا به اين مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلي الله عليه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام روايت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بيرون شديم و در هيچ منزلي فرود نيامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اينكه ياد مي كرد يحيي بن زكريا (ع) را و روزي فرمود كه از خواري و پستي دنيا است كه سر يحيي (ع) را براي زن زانيه از زناكاران بني اسرائيل به هديه فرستادند.

و در احاديث معتبره از طريق خاصه و عامه روايت شده است كه بسيار بود كه حضرت فاطمه عليهماالسلام در خواب بود و حضرت امام حسين عليه السلام در گهواره مي‌گريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را مي‌جنباند و با او سخن مي‌گفت و او را ساكت مي‌گردانيد چون فاطمه عليهماالسلام بيدار مي‌شد مي‌ديد كه گهواره حسين (ع) مي‌جنبد و كسي با او سخن مي‌گويد و لكن شخصي نمايان نيست  چون از حضرت رسالت مي‌پرسيد مي‌فرمود او جبرئيل است.

 برگرفته از کتاب منتهی الآمال، تألیف حاج شیخ عبّاس قمی

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

دلی در خون نشسته دوست داری؟              بگو قلبی شکسته دوست داری؟

تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم           مرا با دست بسته دوست داری؟

***********************

 نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده                           سر پیراهن تو جنگ بوده

ولی شرمنده زینب دیر فهمید                        که انگشتر به دستت تنگ بوده

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 

ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 


بسیار اتفاق افتاده است که وقتی با سختی یا مصیبتی در زندگی مواجه می‌شویم، دائماً از خود می‌پرسیم چرا باید این اتفاق برای من بیفتد؟ چرا نباید زندگی راحت و بی دردسری داشته باشیم و به قول معروف، چرا عمر خوشی‌ها این قدر کوتاه است؟

و وقتی به ما پاسخ می‌دهند که این مصیبت‌ها امتحان و آزمایش الهی است، گله‌مند می‌شویم که آخر چقدر امتحان؟ چرا باید دائم امتحان شویم؟ مگر خداوند ما را نمی‌شناسد و نمی‌داند که ما چگونه هستیم؟ پس این امتحان‌ها برای چیست؟


امتحان

واقعیت این است که ایمان همه‌ی خداباوران به یک اندازه نبوده و ایمان بعضی‌ها موسمی و سطحی است و حوادث تلخ و شیرین آن را تغییر می‌دهد. خدای تعالی در آیه‌ی 11 سوره‌ی حج می‌فرماید: "وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی‌ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی‌ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ " و از (میان) مردم، کسی است که خداوند را تنها با زبان می‌پرستد، (ایمان او در حاشیه و در مرز کفر است و با حادثه‌ای کوچک می‌لغزد) پس اگر خیری به او برسد، به آن اطمینان یابد، و اگر مصیبت و آزمایشی به او رسد، دگرگون شود (و به سوی کفر رود، چنین کسی) در دنیا و آخرت زیانکار است، این همان زیان آشکار است.

در شأن نزول این آیه گفته‌اند: گاهی گروهی از بادیه ‌نشینان خدمت پیامبر می‌آمدند. اگر حال جسمانی آن‌ها خوب می‌شد، اسب آن‌ها بچه‌ی خوبی می‌آورد، زن آن‌ها پسر می‌زایید و اموال و چهارپایان آنان فزونی می‌گرفت ، خشنود می‌شدند و به اسلام و پیامبر عقیده پیدا می‌کردند. اما اگر بیمار می‌شدند، همسرشان دختر می‌آورد و اموالشان رو به نقصان می‌گذاشت، وسوسه‌های شیطانی قلبشان را فرامی‌گرفت و به آن‌ها می‌گفت تمام این بدبختی‌ها به خاطر این آیینی است که پذیرفته‌ای، و آن‌ها هم روی‌گردان می‌شدند. اینان هم دنیا را از دست داده‌اند و هم آخرت را.

در جامعه‌ی امروز ما نیز چنین است و می‌بینیم افرادی را که تا زمانی که خدا به حرفشان گوش کند و هر چه بخواهند را برایشان برآورده سازد، با خدا رفیقند و از او راضی. و چه بسا این حالت حاجت روا شدن و رو کردن نعمت‌های دنیا را دلیل بر تقربشان به خدا، و محبوب خدا بودن خود می‌گیرند. اما اگر حاجتی داشتند و برآورده نشد، یا با سختی و مصیبتی روبرو شده و دنیا به آنان پشت کرد، آن گاه خیال می‌کنند که خدا با ایشان دشمنی داشته و به آنان اهانت می‌کند. و لذا قید دین و ایمان را زده و با خدا و پیغمبر و دین قهر کرده و پایه‌های ایمانشان سست و متزلزل می‌گردد.  

در روایت نیز می‌خوانیم: "یُفتَنون کَما یُفتَنُ الذَهَب ... وَ یُخلَصون کَما یُخلَصُ الذَهَب" آزمایش می‌شوند همان‌گونه که طلا در کوره آزمایش می‌شود، و خالص می‌شوند همان طور که فشار آتش ناخالصی‌های طلا را از بین می‌برد

چه زیبا فرموده است حضرت علی علیه‌السلام که: "فی تَقَلُبِ الاَحوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِجال" در فراز و نشیب‌ها و حالات گوناگون، جوهره‌ی انسان آشکار می‌شود و ایمان واقعی در هنگام سختی‌ها روشن می‌گردد.  

و این جاست که ضرورت وجود مصیبت‌ها و امتحانات به خوبی دانسته می‌شود. چون امتحان است که باطن انسان‌ها را ظاهر می‌کند و لازمه‌ی این ظهور این است که آن‌ها که ایمان واقعی دارند، ایمانشان پا برجاتر شود، و آن‌ها که ایمانشان صرف ادعاست، همان صرف ادعا هم باطل گردد.

در آیه‌ی 2 سوره‌ی عنکبوت می‌خوانیم: " أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ" آیا مردم پنداشته‌اند که رها می‌شوند و در بوته‌ی آزمایش قرار نمی‌گیرند و هر ادعایی بکنند از ایشان پذیرفته می‌شود؟ چنین نیست و امتحان باید باشد، چرا که در مقام ادعا هرکس می‌تواند خود را برترین مؤمن، بالاترین مجاهد و فداکارترین انسان معرفی کند. باید وزن و قیمت و ارزش این ادعاها از طریق آزمون روشن شود . باید معلوم گردد تا چه اندازه نیات درونی و آمادگی‌های روحی با این گفته‌ها هماهنگ یا ناهماهنگ است.  

البته بدیهی است که خداوند به باطن و درجه‌ی ایمان افراد علم دارد، لکن باید علم خدا درباره‌ی افراد عملاً در خارج پیاده شده و تحقق عینی یابد و هر کس آن‌چه را در درون دارد بیرون بریزد تا بر خود شخص نیز معلوم شود که چقدر در ادعای ایمان خود صادق و بر اعتقاد خود ثابت‌قدم است.

آزمایش برای تحقق بخشیدن به نیات و صفات درونی، و جدا شدن مؤمنان واقعی، و عینی شدن علم ازلی خداست. علاوه بر این که امتحانات الهی باعث شکوفا شدن استعدادهای درونی، و به فعلیت رسیدن آن‌ها نیز می‌گردد. چنان که آموزگاری که در طول سال، بیشتر از شاگردانش امتحان می‌گیرد، شاگردان موفق‌تری خواهد داشت.

انسان هم هرچه بیشتر در معرض آزمایش‌های خداوند قرار گیرد، بیشتر رشد یافته و به درجات بالاتر ایمان دست خواهد یافت. البته به شرط آن که از عهده‌ی امتحانات به خوبی برآید و در بحبوحه‌ی سختی‌ها ایمان خود را به خوبی حفظ کند. چرا که ایمان حقیقی آن است که هیچ فتنه و بلایی انسان را از ایمان برنگرداند و هیچ شرایط سخت و دشواری باور و اعتقاد او را به خدا و علم و قدرت و رحمانیت و سایر صفات الهی کم‌رنگ نسازد.

در روایت نیز می‌خوانیم: "یُفتَنون کَما یُفتَنُ الذَهَب ... وَ یُخلَصون کَما یُخلَصُ الذَهَب" آزمایش می‌شوند همان‌گونه که طلا در کوره آزمایش می‌شود، و خالص می‌شوند همان طور که فشار آتش ناخالصی‌های طلا را از بین می‌برد.

تا شدم حلقه به گوش در میخانه‌ی عشق                          هر دم آید غمی از تو به مبارک بادم


منابع: تفاسیر المیزان – نمونه – نور

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 

هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینكه در قلب او یك نقطه سفید و درخشنده‏اى است هنگامى كه گناهى از او سر زند در میان آن منطقه سفید، نقطه سیاهى پیدا مى‏شود، اگر توبه كند آن سیاهى بر طرف مى‏گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى‏شود، تا تمام سفیدى را بپوشاند، و هنگامى كه سفیدى پوشانده شد دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى‏گردد.


قرآن

خدا بر دل چه كسانی مهر زده است؟

خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (بقره 7)

خداوند بر دلها و بر گوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پرده‏اى است و براى آنان عذابى بزرگ است.

مُهر بدبختى كه خداوند بر دل كفّار مى‏زند، كیفر لجاجت‏هاى آنان است. به عبارت دیگر مهر الهى نتیجه‏ى انتخاب بدِ خود انسان است، نه آنكه یك عمل قهرى و جبرى از طرف خدا باشد.

چشمى كه پرهیزگاران با آن آیات خدا را مى‏دیدند، و گوشى كه سخنان حق را با آن مى‏شنیدند، و قلبى كه حقایق را بوسیله آن درك مى‏كردند در اینها از كار افتاده است، عقل و چشم و گوش دارند، ولى قدرت" درك" و" دید" و" شنوایى" ندارند! چرا كه اعمال زشتشان و لجاجت و عنادشان پرده‏اى شده است در برابر این ابزار شناخت.

مسلما انسان تا به این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است، هر چند گمراه باشد، اما به هنگامى كه حس تشخیص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد دیگر راه نجاتى براى او نیست، چرا كه ابزار شناخت ندارد و طبیعى است كه عذاب عظیم در انتظار او باشد.

 

نكته‏ها:

1- آیا سلب قدرت تشخیص، دلیل بر جبر نیست؟

نخستین سؤالى كه در اینجا پیش مى‏آید این است كه اگر طبق آیه فوق خداوند بر دلها و گوشهاى این گروه مهر نهاده، و بر چشمهاشان پرده افكنده، آنها مجبورند در كفر باقى بمانند، آیا این جبر نیست؟ شبیه این آیه در موارد دیگرى از قرآن نیز به چشم مى‏خورد، با اینحال مجازات آنها چه معنى دارد؟

در لغت عرب براى این معنى كلمه" ختم" به كار مى‏رود، البته این تعبیر درباره افراد بى‏ایمان لجوجى است كه بر اثر گناهان بسیار در برابر عوامل هدایت نفوذناپذیر شده‏اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ كرده كه درست همانند همان بسته و كیسه سر به مهر هستند كه دیگر هیچگونه تصرفى در آن نمى‏توان كرد، و به اصطلاح قلب آنها لاك و مهر شده است

پاسخ این سؤال را خود قرآن داده است و آن اینكه: اصرار و لجاجت آنها در برابر حق و ادامه به ظلم و بیدادگرى و كفر سبب مى‏شود كه پرده‏اى بر حس تشخیص آنها بیفتد، در سوره نساء آیه 155 مى‏خوانیم: بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ:" خداوند بواسطه كفرشان، مهر بر دلهاشان نهاده"! و در سوره مؤمن آیه 35 مى‏خوانیم: كَذلِكَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ:" اینگونه خداوند مهر مى‏نهد بر هر قلب متكبر ستمكار"! و در سوره جاثیه آیه 23 چنین آمده است: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً:" آیا مشاهده كردى كسى را كه هواى نفس را خداى خود قرار داده؟ و لذا گمراه شده، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افكنده است".

می بینیم كه سلب حس تشخیص و از كار افتادن ابزار شناخت در آدمى در این آیات معلول عللى شمرده شده است، كفر، تكبر، ستم، پیروى هوسهاى سركش لجاجت و سرسختى در برابر حق، در واقع این حالت عكس العمل و بازتاب اعمال خود انسان است نه چیز دیگر.                       

اصولا این یك امر طبیعى است كه اگر انسان به كار خلاف و غلطى ادامه دهد تدریجا با آن انس مى‏گیرد، نخست یك" حالت" است، بعدا یك" عادت" مى‏شود، سپس مبدل به یك" ملكه" مى‏گردد و جزء بافت جان انسان مى‏شود، گاه كارش به جایى مى‏رسد كه باز گشت بر او ممكن نیست، اما چون خود آگاهانه این راه را انتخاب كرده است مسئول تمام عواقب آن مى‏باشد بى آنكه جبر لازم آید، درست همانند كسى كه آگاهانه با وسیله‏اى چشم و گوش خود را كور و كر مى‏كند تا چیزى را نبیند و نشنود.

توکل

و اگر مى‏بینیم اینها به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه خداوند این خاصیت را در اینگونه اعمال نهاده است.

عكس این مطلب نیز در قوانین آفرینش كاملا مشهود است، یعنى كسى كه پاكى و تقوا، درستى و راستى را پیشه كند، خداوند حس تشخیص او را قویتر میسازد و درك و دید و روشن‏بینى خاصى به او مى‏بخشد، چنان كه در سوره انفال آیه 29 مى‏خوانیم: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً:" اى مؤمنان اگر تقوا پیشه كنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا مى‏كند".

این حقیقت را در زندگى روزمره خود نیز آزموده‏ایم، افرادى هستند كه عمل خلافى را شروع مى‏كنند، در آغاز خودشان معترفند كه صد در صد خلافكار و گنهكارند، و به همین دلیل از كار خود ناراحتند، ولى كم كم كه با آن انس گرفتند این ناراحتى از بین مى‏رود، و در مراحل بالاتر گاهى كارشان به جایى مى‏رسد كه نه تنها ناراحت نیستند بلكه خوشحالند و آن را وظیفه انسانى و یا وظیفه دینى خود مى‏شمرند!

 

2- اگر اینها قابل هدایت نیستند اصرار پیامبران براى چیست؟

این سؤال دیگرى است كه در رابطه با آیه در نظر مجسم مى‏شود، ولى توجه به یك نكته پاسخ آن را روشن مى‏سازد و آن اینكه مجازات و كیفرهاى الهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، تنها نمى‏توان كسى را به خاطر اینكه قلبا آدم بدى است كیفر نمود، بلكه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق كنند، اگر تبعیت نكرد و ناپاكى درون را در عملش منعكس ساخت در این حال مستحق كیفر است، در غیر این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود.

این همان چیزى است كه ما نام آن را" اتمام حجت" مى‏گذاریم.

بطور خلاصه: جزا و پاداش عمل، حتما باید پس از انجام عمل باشد، و تنها تصمیم و یا آمادگى و زمینه‏هاى روحى و فكرى براى این كار كافى نیست.

بعلاوه پیامبران فقط براى هدایت اینها نیامده‏اند، اینها در اقلیتند، اكثریت توده‏هاى گمراه كسانى هستند كه تحت تعلیم و تربیت صحیح قابل هدایت مى‏باشند.

 

3- مهر نهادن بر دلها

- در این آیه و بسیارى دیگر از آیات قرآن براى بیان سلب حس تشخیص و درك واقعى از افراد، تعبیر به" ختم" شده است.

این معنى از آنجا گرفته شده است كه در میان مردم رسم بر این بوده هنگامى كه اشیایى را در كیسه‏ها یا ظرفهاى مخصوصى قرار مى‏دادند، و یا نامه‏هاى مهمى را در پاكت مى‏گذاردند، براى آنكه كسى سر آن را نگشاید و دست به آن نزند آن را مى‏بستند و گره مى‏كردند و بر گره مهر مى‏نهادند.

جزا و پاداش عمل، حتما باید پس از انجام عمل باشد، و تنها تصمیم و یا آمادگى و زمینه‏هاى روحى و فكرى براى این كار كافى نیست

در تاریخ شواهد فراوانى دیده مى‏شود كه رؤساى حكومتها، كیسه‏هاى زر را به مهر خویش مختوم مى‏ساختند و براى افراد مورد نظر مى‏فرستادند، این براى آن بوده كه هیچگونه تصرفى در آن نشود تا بدست طرف برسد، زیرا تصرف در آن بدون شكستن مهر ممكن نبود.

امروز نیز معمول است كیسه‏هاى پستى را لاك و مهر مى‏كنند.

در لغت عرب براى این معنى كلمه" ختم" به كار مى‏رود، البته این تعبیر درباره افراد بى‏ایمان لجوجى است كه بر اثر گناهان بسیار در برابر عوامل هدایت نفوذناپذیر شده‏اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ كرده كه درست همانند همان بسته و كیسه سر به مهر هستند كه دیگر هیچگونه تصرفى در آن نمى‏توان كرد، و به اصطلاح قلب آنها لاك و مهر شده است.

مهم آنست كه انسان مراقب باشد اگر خداى ناكرده گناهى از او سر مى‏زند در فاصله نزدیك آن را با آب توبه و عمل صالح بشوید، مبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آید و بر آن مهر نهد.

در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى‏خوانیم:

ما من عبد مؤمن الا و فى قلبه نكتة بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فى تلك النكتة نكتة سوداء فان تاب ذهب ذلك السواد، و ان تمادى فى الذنوب زاد ذلك السواد حتى یغطى البیاض، فاذا غطى البیاض لم یرجع صاحبه الى خیر ابدا، و هو قول اللَّه عز و جل كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ:

" هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینكه در قلب او یك نقطه (وسیع) سفید و درخشنده‏اى است هنگامى كه گناهى از او سر زند در میان آن منطقه سفید، نقطه سیاهى پیدا مى‏شود، اگر توبه كند آن سیاهى بر طرف مى‏گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى‏شود، تا تمام سفیدى را بپوشاند، و هنگامى كه سفیدى پوشانده شد دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى‏گردد، و این معنى گفتار خدا است كه مى‏گوید:" كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ" (اصول كافى جلد 2 باب الذنوب حدیث 20 صفحه 209)


منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  اصول كافى جلد 2

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 


علی(علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند هیچ ملّتی از آغوش ناز و نعت زندگی گرفته نشد مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شدند» . سپس به ذیل این آیه اشاره فرمودند: «مَّنْ عَمِلَ صَــلِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَآءَ فعلی‌ها وَ مَا رَبُّکَ به ظلم لِّلْعَبِیدِ;(فصلت ،46) کسی که عمل صالحی به جا آورد نفعش برای خود اوست و هر کسی بدی کند به خویشتن بدی کرده است . و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی‌کند» .(تفسیر نمونه،ج 20 ،ص 310 )


گناه

زمینه های گناه

1 . جهل

جهل و عدم معرفت به خدا و هدف از آفرینش و نوامیس خلقت و آثار گناه و... ; زمینه گناه را در انسان به وجود آورده ، او را به سوی گناه می‌کشاند : «بنی اسراییل به موسی (علیه السلام) گفتند : تو هم برای ما معبودی (از بت ) قرار بده چنان که آن‌ها (بت پرستان ) معبودانی (از بت ) دارند .» موسی (در پاسخ آن‌ها) گفت : «شما جمعیتی جاهل و نادان هستید» . (اعراف ، 38)

2 . سرمایه و ثروت ، فقر و تهیدستی

گاهی انسان از استغنا و بی نیازی طغیان می‌کند (علق ، 6 و 7 ; قصص ، 58) و گاهی فقر و تهیدستی زمینه ساز گناه می‌شود .(نمل ، 55 ; یوسف ، 89 / نهج‌البلاغه ، نامه 53)

گناهان باعث زنگار دل ، تاریک ساختن قلب و از میان بردن نور علم و حس تشخیص می‌شود : «خداوند بر دل‌های آن‌ها مهر نهاده و همچنین بر گوش‌های آن‌ها و بر چشم‌هایشان پرده ای فرو افکنده و برای آن‌ها عذاب بزرگی است »

3 . محیط فاسد و جوّ زدگی

4 . هم‌نشین نااهل و دوستان بد ; (فرقان ، 27 ـ 29 ; مدثر ، 45)(نهج‌البلاغه ، ترجمه فیض ، حکمت 153 .)

5 . رهبران گمراه ; (اسراء ، 16 ; نحل ، 100)

6 . تحقیر و سرکوب شخصیت انسان .(اصول کافی ، ج 2 ، ص 604 )

 

آثار گناه

تمتّع از مواهب الهی و بهره‌مندی از لذائذ دنیوی ، که خداوند عالم برای انسان فراهم کرده است ، کار ناپسند و نکوهیده ای نیست . چنانکه انبیاء و اوصیای آنان از لذت‌های دنیا بهره‌مند می‌شدند . آنچه ممنوع و زیان بار است آن است که انسان برای رسیدن به لذّات دنیوی به ورطه عیّاشی و بی بند و باری کشانده شود ، به طوری که در برابر انجام هر فساد و گناهی ، احساس هیچ مانعی نکند ، چنین انسانی از دائره تقوا و پرهیزکاری خارج و در زمره اهل غفلت وارد می‌شود .

برخی از آثار گناه :

1 . گناهان باعث زنگار دل ، تاریک ساختن قلب و از میان بردن نور علم و حس تشخیص می‌شود : «خداوند بر دل‌های آن‌ها مهر نهاده و همچنین بر گوش‌های آن‌ها و بر چشم‌هایشان پرده ای فرو افکنده و برای آن‌ها عذاب بزرگی است » . (بقره ، 7)

در حدیثی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید :«کثرة الذنوب مفسدة القلب ; گناهان زیاد قلب انسان را فاسد می‌کند .»(بحار ، ج 72 ، ص 249  / منافقون ، 8)

گناه

2 . گناه ، باعث سلب نعمت می‌شود . (انفال ، 52 ـ 54)

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده : «خداوند هیچ نعمتی که به بنده ای بخشیده از او نمی‌گیرد ، مگر این که گناهی کند که به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود .»(تفسیر نمونه ،ج 26 ، ص 266 )

3 . مرگ به سبب گناه ، بسیار زیاد است .(ابراهیم ، 10) امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید : «آن‌ها که با گناه می‌میرند ، بیش از آن‌ها هستند که با اجل طبیعی از دنیا می‌روند .»(تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 212 .)

4 . گناه باعث ویرانی جامعه‌هاست : «به آن‌ها گفتم : از گناهان خود در پیشگاه پروردگارتان استغفار کنید که او آمرزنده است تا باران آسمان را پشت سر هم بر شما فرو ریزد و شما را با اموال و فرزندان کمک بخشد و باغ‌ها و نهرها برای شما قرار دهد .» (نوح ، 9 ـ 12)(تفسیر نمونه ، ج 10 ، ص 289 .)

5. تکذیب آیات الهی : یکی از آثار بی بند و باری و گناه آن است که در دراز مدّت منجر به بی اعتقادی و تمسخر و در نهایت تکذیب آیات الهی می‌گردد:

«ثُمَّ کَانَ عَـقِبَةَ الَّذِینَ أَسَــُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِـَایَـت ِ اللَّهِ وَ کَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِءُونَ ;(روم ،10) سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند» .

6. رد شدن اعمال صالح : از آن جا که خداوند اعمال صالح انسان‌های پایبند به موازین شرعی را می‌پذیرد ، لذا عمل انسان‌های بی بند و بار ردّ می‌شود هر چند عمل صالح باشد:«إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ;(مائده ،27) خداوند فقط اعمال متقین را قبول می‌کند» .

علی(علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند هیچ ملّتی از آغوش ناز و نعت زندگی گرفته نشد مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شدند»

7. محرومیّت از نعمت‌های آخرت : زیرا خداوند نعمت‌های بهشتی را برای کسانی قرار داده است ، که سرکش و مفسد نباشند: «تِلْکَ الدَّارُ الاَْخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الاَْرْضِ وَلاَ فَسَادًا ;(قصص ،83) این خانه آخرت را برای کسانی قرار دادیم که در زمین خواستار برتری جویی ، سرکشی ، فساد و گناه نبودند» . و می‌فرماید: «مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا وَ زینت‌ها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَــلَهُمْ فِیهَا ;(هود ،15) کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را طالب باشند اعمال آن‌ها را در همین جهان به آن‌ها می‌دهیم » .

8. محرومیّت از نعمت‌های الهی ، علی(علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند هیچ ملّتی از آغوش ناز و نعت زندگی گرفته نشد مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شدند» . سپس به ذیل این آیه اشاره فرمودند: «مَّنْ عَمِلَ صَــلِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَآءَ فعلی‌ها وَ مَا رَبُّکَ به ظلم لِّلْعَبِیدِ ;(فصلت ،46) کسی که عمل صالحی به جا آورد نفعش برای خود اوست و هر کسی بدی کند به خویشتن بدی کرده است . و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی‌کند» .(تفسیر نمونه،ج 20 ،ص 310 )

9. خود فراموشی : انسان بی بند و بار با غفلت از خدا و از خود نیز بیگانه می‌شود و در نتیجه ارزش‌ها و استعدادها و لیاقت‌های ذاتی خود را که خدا در او نهفته به دست فراموشی می‌سپارد: «وَ لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَـهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَـئِکَ هُمُ الْفَـسِقُونَ ;(حشر ،19) و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند ، و خدا نیز آن‌ها را به «خود فراموشی » دچار کرده » .


منابع :

پرسمان قرآنی

سایت طهور

سایت اندیشه قم

سایت حوزه

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 

قرآن مجید گرچه بحث زیادی در مورد برزخ ندارد، و نسبتاً از کنار این مسئله، ساده گذشته است، ولی با این حال، تعبیرات صریح و روشنی در آیات متعدد در این زمینه دارد که می‌تواند اصول کلی مربوط به جهان برزخ را برای ما روشن سازد.


برزخ

قبر و برزخ در قرآن

«برزخ» به معنی چیزی است که در میان دو شیء حایل شود، سپس این معنی توسعه یافته و به هر امری که در میان دو چیز یا دو مرحله قرار گیرد، اطلاق شده است.

در اینجا منظور از «برزخ»، جهانی است که میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد، یعنی هنگامی که روح از بدن جدا می‌شود، پیش از آنکه بار دیگر در قیامت به بدن اصلی باز گردد، در عالمی که میان این دو عالم است و برزخ نامیده می‌شود قرار خواهد داشت.

قرآن مجید گرچه بحث زیادی در مورد برزخ ندارد، و نسبتاً از کنار این مسئله، ساده گذشته است، ولی با این حال، تعبیرات صریح و روشنی در آیات متعدد در این زمینه دارد که می‌تواند اصول کلی مربوط به جهان برزخ را برای ما روشن سازد.

 

بهشت و دوزخ برزخی در آیات و روایات

از جمله آیاتی که بر وجود بهشت و جهنم و ثواب و عقاب در دوزخ اشاره دارد، آیات یکصد و پنجم تا یکصد و هشتم ، از سوره هود می‌باشد که می‌فرماید: «روزی می‌رسد که هیچ صاحب نفس و جانداری بدون اذن خدا نمی‌تواند تکلم کند؛ و در آن روز مردم به دو گروه سعید و شقی قسمت می‌شوند. اما آن کسانی که شقی و بد عاقبتند، آنان در آتش خواهند بود و زفیر و شهیق آتش که همان شعله های فروزان و لهیب و زبانه های افروخته آنست آنان را فرا خواهد گرفت . (و ممکن است گفته شود که زفیر و شهیق جهنم، از خود جهنمیان است چنانکه لفظ لهم بر آن دلالت دارد) .

مراد از بهشت و جهنم دنیوی ، بهشت و جهنم برزخی است ؛ و چون عالم برزخ از تتمه عالم دنیاست و در آنجا از صورت و کم و کیف وجود دارد لذا از آن به دنیا نیز تعبیر کنند

آنان در میان آتش تا هنگامی‌که آسمان و زمین بر پاست جاودانه زیست خواهند نمود مگر اینکه پروردگار تو بخواهد؛ و حقاً که پروردگار تو به هر کاری که اراده کند تواناست . و اما آن کسانی که سعید و پیروزند، آنان در بهشت خواهند بود و در آنجا تا هنگامی‌که آسمان و زمین بر پاست مخلد و جاوید خواهند بود مگر آنکه پروردگار تو بخواهد؛ و این عطای غیر مقطوعی است که به آنان خواهد رسید .

علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش گوید: این آیات راجع به برزخ است ، قبل از بر پا شدن قیامت .

خلود در آتش ، خلود در آتش دنیاست تا وقتی که آسمان‌ها و زمین هستند؛ و خلود در بهشت ، یعنی بهشت دنیوی که ارواح مؤمنان بدان جا انتقال می‌یابند و مراد از غیر مقطوع بودن عطای بهشتیان ، آنست که این بهشت برزخی متصل می‌شود به بهشت قیامتی . و این آیات رد کسانی است که عذاب قبر را منکرند، و عقاب و ثواب را در برزخ دنیا قبل از قیام قیامت قبول ندارند (تفسیر علی بن ابراهیم، طبع سنگی 1313، ص 315-314).

و همان طور که در کلام این مرد بزرگ ظاهر است مراد از بهشت و جهنم دنیوی ، بهشت و جهنم برزخی است ؛ و چون عالم برزخ از تتمه عالم دنیاست و در آنجا از صورت و کم و کیف وجود دارد لذا از آن به دنیا نیز تعبیر کنند.

خدای تعالی :النارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوا وَ عَشِیا؛ هر صبح و شام بر آتش عرضه می‌شوند» (غافر/46). چون غُدُو و عَشی، که همان چاشتگاه و شبانگاه است که مشرکین را عرضه بر آتش می‌دارند، در دار دنیا و عالم برزخ است ؛ و اما در قیامت ، دیگر چاشتگاه و شبانگاهی وجود ندارد.

و دیگر، گفتار خدای تعالی : «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَ عَشِیا؛ و صبح و شام روزیشان در آنجا برقرار است» (مریم/62). چون بُکْرَة و عشی ـ که به معنای صبح و شب است و در آن هنگام روزی بهشتیان به آن‌ها می‌رسد ـ در عالم بهشت دنیا و برزخ است ، که ارواح مؤمنین بدان جا منتقل می‌شوند، و اما در بهشت‌های خلد، در آنجا صبح و شبی وجود ندارد.

عذاب جهنم

و دیگر، گفتار خدای تعالی :وَ مِن وَرَآنءِهِم بَرْزَخٌ إِلَی" یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ و پشت سرشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند» (المؤمنون/100). چون این آیه راجع به عذاب و ثواب برزخ است ، و حضرت صادق علیه‌السلام گفته‌اند: مراد از برزخ ، قبر است که در آنجا ـ که بین دنیا و آخرت است ـ ثواب و عذاب به اهلش می‌رسد. و دلیل بر این مدعی همچنین قول ایشان است که فرمود

وَ اللَهِ مَا نَخَافُ عَلَیْکُمْ إلا الْبَرْزَخَ؛ سوگند به خدا که ما بر شما نگران نیستیم مگر از عالم برزخ» (و اما در قیامت چون در آنجا شفاعت بدست ماست پس ما اولی هستیم به شفاعت نمودن از شما.

 

تفاوت‌های اساسی بین بهشت برزخ و آخرت

1. بهشت برزخ موقت، ولی بهشت آخرت دائمی است. (...قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَــلَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُون...) (1) سرانجام او را شهید کردند و[ به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «ای کاش قوم من می‌دانستند.»

 این بهشت و بهشتی که در آیه 169آل عمران، شهیدان بعد از شهادت در آن وارد می‌شوند بهشت برزخ است و این بهشت موقت خواهد بود، چون از آیات و روایات این‌طور فهمیده می‌شود که بهشت جاویدان در قیامت، نصیب مؤمنان خواهد شد. (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَام أَمِین * فِی جَنَّـت وَ عُیُون....لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الاُْولَی...) (2) پرهیزکاران در جایگاه امن و امانی هستند. در میان باغ‌ها و چشمه‌ها...هرگز جز همان مرگ اول که در دنیا چشیده اندنخواهد چشید.

2. بهشت برزخ نمونه کوچکی از بهشت آخرت است.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: القبر اما روضة من ریاض الجنه او حفرة من حفر النیران(3) قبر، یا باغی از باغ‌های بهشت، یا حفره ای از حفره های دوزخ است.

از جمله کسانی که پاداش برزخی خود را دیدند سلمان فارسی است که او را سلمان محمدی هم می‌گویند ویکی از سابقین در اسلام و از کسانی بوده است که برای به دست آوردن حق و حقیقت رنج‌ها و سختی هارا متحمل شد تا آخرالامر به مقصود خود رسید

3. نعمت‌های بهشت برزخی به بدنی از غیر بدن عنصری (بدن مادی دنیایی) تعلق می‌گیرد; بدنی که متناسب با حیات برزخی است که به اصطلاح متکلمان به آن، بدن یا قالب «مثالی» گویند فقط آرایش و رنگ ماده را دارد ولی نعمت‌ها در بهشت آخرت، شامل بدن و روح هر دو می‌شود .آیات بسیاری از جمله آیات سوره شریفه الرحمن بر این مطلب دلالت دارد.(4)

 

پاداش برزخی نیکوکاران

افرادی بودند که در این جهان اعمال و کردارشان نیک بوده و در برزخ پاداش آن را گرفتند. به چند نمونه از آنان اشاره می‌کنم .

پاداش برزخی سلمان

از جمله کسانی که پاداش برزخی خود را دیدند سلمان فارسی است که او را سلمان محمدی هم می‌گویند ویکی از سابقین در اسلام و از کسانی بوده است که برای به دست آوردن حق و حقیقت رنج‌ها و سختی هارا متحمل شد تا آخرالامر به مقصود خود رسید .

ایشان در اثر ایمان کامل و رأی درست و و فداکاری که راجع به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و احکام داشت، پاداش عظیمی در عالم برزخ به او دادند .ابن عباس می‌گوید: بعد از مرگ سلمان، او را به خواب دیدم . در حالی که تاجی از یاقوت بر سر و حلّه های بهشتی بر تن و زر و زیور بر اعضای بدن خود داشت و مانند پادشاهان بر تختی نشسته بود .  از روی تعجب گفتم :تو سلمانی ؟! جواب داد : آری ، گفتم تو همان آزاد شده‌ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هستی ؟ گفت : بلی ، گفتم : ای سلمان ! آیا این پاداش و منزلت نیک را  خداوند به تو عنایت فرموده است ؟ گفت : بلی . گفتم : ای سلمان ! در بهشت بعد از ایمان ، چه چیزی فضیلتش از همه بیشتر است ؟ گفت : ای ابن عباس ! بعد از ایمان به خدا و رسولش ، چیزی با فضیلت‌تر در بهشت از دوستی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اقتدا کردن به آن حضرت ندیدم .

 

پی نوشت ها :

1-  یس، آیه 26.

2- دخان، آیه 51ـ56.

3- بحارالانوار، ج 6، ص 218.

4- تفسیر نمونه، ج 18، ص 354 و ج 22، ص 498 


منابع :

پرسمان قرآنی

سایت پاسخگوی قرآنی

سایت طهورا

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 

اگر چه درهای رحمت الهی همواره به سوی بندگانی كه صادقانه و مخلصانه او را می‌خوانند، باز است و همیشه می‌شود با تلاوت قرآن با خدا ارتباط برقرار كرد، امّا امامان معصوم به بعضی از زمان‌ها و اوقات عنایت بیشتری داشته‌اند. و كسب ثواب و فیض بیشتر را در آن مواقع خاص یادآوری كرده‌اند


قرآن
در ابتدا و انتهای روز قرائت كدام سوره‌ها مستحب است؟

پاسخ :

قرآن مهم‌ترین حجّت خداوند بر بندگان و ترنّم آوای ایمان در گوش جان انسان‌هاست. انس با قرآن و تلاوت آن اثرات ثمربخش بر زندگی انسان دارد. به طوری كه در گفتار معصومین ـ علیهم السّلام ـ و آیات قرآن به قرائت و تلاوت بسیار توصیه شده است. «و رتّل القرآن ترتیلاً» [1] و «فاقروا ما تیسّر من القرآن» [2]

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به ابوذر فرمود: «بر تو باد تلاوت قرآن و بسیار یاد خدا كردن، زیرا موجب بلند آوازگی تو در آسمان و نورانیت تو در زمین است.»[3] حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «هر كس با تلاوت قرآن انس بگیرد دوری دوستان او را هراسان نكند.» [4]

استحباب سوره های مختلف در زمانهای گوناگون:

اگر چه درهای رحمت الهی همواره به سوی بندگانی كه صادقانه و مخلصانه او را می‌خوانند، باز است و همیشه می‌شود با تلاوت قرآن با خدا ارتباط برقرار كرد، امّا امامان معصوم به بعضی از زمان‌ها و اوقات عنایت بیشتری داشته‌اند. و كسب ثواب و فیض بیشتر را در آن مواقع خاص یادآوری كرده‌اند. از جمله این اوقات می‌توان به ماه مبارك رمضان، شب‌های قدر، روز عرفه، روزهای عید فطر، قربان، غدیر، شب‌های جمعه و... اشاره كرد.

همان طور كه گفته شد، تأكید معصومین ـ علیهم السّلام ـ انس گرفتن و همنشینی با زلال وحی است. لكن برخی از سوره‌ها برای قرائت در نمازهای واجب و نافله، برخی در اواخر شب، دسته‌ای دیگر به هنگام طلوع فجر و قسم دیگر در تمام ساعات شبانه روز توصیه شده است.

سوره فرقان: در روایت آمده است كه حضرت ابی الحسن ـ علیه السّلام ـ به اسحق بن عمار فرمود: قرائت سوره فرقان را رها مكن، به درستی كه هر كس هر شب این سوره را بخواند خداوند او را ابداً عذاب نمی‌فرماید و از او حساب نمی‌كشد

سوره‌های مناسب انتهای شب

سوره انعام: از ابن عباس روایت شده است كه هر كس سوره‌ی انعام را هر شب بخواند، روز قیامت از ایمن شدگان می‌باشد و روی آتش به چشم خود نمی‌بیند.[5]

سوره یوسف: هر كس سوره‌ یوسف را هر شب بخواند، خداوند عزوجل او را محشور فرماید، در حالی كه جمال او مانند جمال یوسف باشد و فزع روز قیامت به او اصابت نمی‌كند.[6]

قرآن مجید

سوره اسراء: شیخ صدوق از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت نموده كه ایشان فرموده‌اند: هر كس در هر شب جمعه سوره اسراء را بخواند نمی‌میرد تا آنكه حضرت قائم ـ علیه السّلام ـ را درك نماید و از اصحاب آن حضرت باشد.[7]

سوره كهف: هر كس هر شب جمعه سوره كهف بخواند نمی‌میرد، مگر شهید و خداوند او را با شهدا مبعوث می‌فرماید.[8]

سوره فرقان: در روایت آمده است كه حضرت ابی الحسن ـ علیه السّلام ـ به اسحق بن عمار فرمود: قرائت سوره فرقان را رها مكن، به درستی كه هر كس هر شب این سوره را بخواند خداوند او را ابداً عذاب نمی‌فرماید و از او حساب نمی‌كشد.[9]

سوره لقمان: شیخ صدوق از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت نموده: هر كس سوره لقمان را هر شب بخواند خداوند ملائكه‌ای را موكل می‌فرماید تا او را در آن شب از ابلیس و لشكریانش حفظ نماید تا آنكه صبح نماید.[10]

سوره سجده: حسین بن ابی العلاء، از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت نموده كه فرموده‌اند: هر كس در هر شب جمعه سوره سجده بخواند، خداوند كتاب او را به دست راستش می‌دهد و او را از آنچه در آن بوده محاسبه نمی‌فرماید.[11]

سوره ذاریات: داوود بن فرقد از مولایمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت نموده كسی كه سوره ذاریات را در شب بخواند خداوند معیشت او را اصلاح كند و روزی واسع بر او آورده و نور برای او در قبرش قرار دهد.[12]

سوره حجرات: حسین بن ابی العلاء از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت نموده كه فرموده‌اند: كسی كه سوره حجرات در هر شب بخواند از زوار حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌باشد.[13]

سوره واقعه: از زید شحّام روایت شده است كه امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر كس در هر شب پیش از خواب سوره واقعه را قرائت كند محشور می شود در حالی كه چهره‌اش چون ماه شب چهارده تابان باشد.[14]

یس: از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت است كه فرمود: به درستی برای هر چیزی قلبی می‌باشد و قلب قرآن «یس» است. پس كسی كه در هنگام روز (اول روز) سوره یس را بخواند، در آن روز از محفوظین و مرزوقین خواهد بود

سوره مؤمن: از ابی الصّباح كنانی روایت شده است: امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر كس در هر شب سوره مؤمن را قرائت كند، خداوند گناهان گذشته‌ی او را و آنچه در جوانی مرتكب شده و آنچه در پیری همه را بیامرزد، و كلمه تقوی و خداترسی را ملازم و همدم او گرداند، و آخرتش را بهتر از دنیایش قرار دهد.[15]

 

سوره‌های مناسب ابتدای روز

توحید: از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ روایت شده است كسی كه در عقب نماز صبح یازده مرتبه سوره قل هو الله احد بخواند، در آن روز گناهی او را اصابت نمی‌كند. اگر چه شیطان (برای اجبار نمودن او به گناه) خود را خوار نماید.[16]

علق: سلیمان بن خالد از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت نموده كسی كه در روز «اقرا باسم ربك» بخواند و سپس در آن روز از دنیا برود شهید از دنیا می‌رود.[17]

انسان: عمرو بن جبیر عزرمی از پدرش از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت نموده كه فرمودند: هر كس سوره «هل اتی علی الانسان» را در هر صبح پنجشنبه بخواند خداوند او را از حور العین تزویج می‌كند.[18]

حشر: از حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت شده است كه فرمودند: هر كس هنگام صبح سه مرتبه بگوید «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» و سه آیه آخر سوره حشر را بخواند خداوند هفتاد هزار ملك را موكل می‌فرماید، برای او دعا نمایند.[19]

یس: از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت است كه فرمود: به درستی برای هر چیزی قلبی می‌باشد و قلب قرآن «یس» است. پس كسی كه در هنگام روز (اول روز) سوره یس را بخواند، در آن روز از محفوظین و مرزوقین خواهد بود.[20]

 

پی نوشت ها :

[1] . مزمل/4.

[2] . مزمل/20.

[3] . صدوق، خصال، تصحیح علی اكبر غفاری، نشر جامعه مدرسین، چاپ اول، ج 2، ص 525، ح 13.

[4] . عبدالواحد بن محمد، تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، محقق مصطفی درایتی، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، بی‌تا، ص 112.

[5] . ثواب الاعمال، ترجمه علی اكبر غفاری، نشر صدوق، چاپ هفتم، 1363، ص 236.

[6] . همان، ص 238.

[7] . همان، ص 240.

[8] . همان، ص 241.

[9] . همان، ص 245.

[10] . همان، ص246.

[11] . همان، ص 247.

[12] . همان، ص 260.

[13] . همان، ص 259.

[14] . همان، ص 263.

[15] . همان، ص 254.

[16] . همان، ص 287.

[17] . همان، ص 278.

[18] . همان، ص 272.

[19] . همان، ص 265.

[20] . همان، ص 249.


منبع : اندیشه قم

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 


منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انسِ به زن، محبت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داد و این دوستی الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزه نر و ماده است که در حیوانها نیز موجود است.


هفت تفاوت‌ تاریخی زن و مرد

شوق و علاقه بین دو چیز، یک پیوند خاص وجودی است و حقیقت هستی نیز دارای مراتب وجودی است (در فلسفه از این مراتب به عنوان مراتب تشکیکی نام برده می شود) از این جهت، اشتیاق و کشش در تمام ذرات هستی، وجود دارد، لیکن در هر مرتبه، حکم خاص همان درجه را دارد؛ این اشتیاق و کشش، گاهی به صورت «جذب و دفع» در اجسام معدنی، ظهور می یابد و زمانی به صورت «گرفتن و دادن» و مانند آن در گیاهان روییدنی، جلوه می نماید و گاهی به عنوان «شهوت و غضب» در حیوانهای غیر تربیت شده، پدید می آید و گاهی به صورت «میل و نفرت» در حیوان های تربیت شده و برخی از انسان های تربیت نشده، ظهور می کند و آن گاه فاصله های طولانی را طی می نماید تا به صورت «تولاّ و تبرّا» و «حُبّ فی اللّه و بُغض فی اللّه » و ... تجلی می یابد.

حال آنچه در این مسأله، مهم است، توجه به این نکته است که آیا راز آفرینش زن و مرد و سرّ گرایش این دو به یکدیگر و انگیزه تأسیس خانواده و تربیت انسان کامل، همان گرایش جنسی است و هدفی غیر از خاموش کردن آتش شهوت در کار نبوده و در حیوانات وحشی نیز بیش از انسان یافت می شود و جاهلیت جدید، چونان جاهلیت کهن به آن دامن می زند، یا راز انعطاف زن و مرد و هدف تشکیل حوزه خویشاوندی و پرورش مسجود فرشتگان و جلوه خلیفه اللهی و جامع جلال و جمال و اسمای خداوندی، گرایش عقلی و مهر قلبی و انس اسمای الهی به یکدیگر است تا بتواند معلم ملائکه، تربیت نماید و فرشتگان فراوانی را به خدمت بگیرد و راز بسیاری از اسرار آفرینش را حل نماید؟ چرا که گرایش جنسی در حیوانات نر و ماده نیز یافت می شود و در باره آفرینش حیوان ماده، انگیزه الهی و عقلی، مطرح نیست مگر همان راز عمومی خلقت و کیفیت آفرینش زوجین از هر جنس ـ خواه از گیاه و خواه از حیوان ـ که تحلیل آن خارج از حوزه بحث است.

بنابراین، راز اصیل آفرینش زن، چیزی غیر از گرایش غریزی و خاموش کردن آتش شهوت است که خداوند از آن خبر می دهد. قرآن کریم در آیه 189 سوره اعراف و آیه 21 سوره روم، آرامش زن و مرد را بیان کرد. سپس زن را رکن اساسی ایجاد این آرامش، معرفی کرده، او را در این امر روانی، اصل دانسته و تصریح نمود که مرد، مجذوب مهر زن است. حقیقت هر دو یک گوهر است و هیچ امتیازی از نظر مبدأ قابلی آفرینش بین آنها نیست. در سوره اعراف فرمود: « هُوَ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْكُنَ إِلَیْهَا » ؛ اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن زنش را نیز، بیافرید تا به او آرامش یابد.

راز اصیل آفرینش زن، چیزی غیر از گرایش غریزی و خاموش کردن آتش شهوت است که خداوند از آن خبر می دهد. قرآن کریم در آیه 189 سوره اعراف و آیه 21 سوره روم، آرامش زن و مرد را بیان کرد. سپس زن را رکن اساسی ایجاد این آرامش، معرفی کرده، او را در این امر روانی، اصل دانسته و تصریح نمود که مرد، مجذوب مهر زن است

منظور از «نفس واحده»، همان حقیقت و گوهر واحد است، یعنی مبدأ قابلیِ تمام شما انسانها یک حقیقت است و در این امر، هیچ فرقی بین زن و مرد نیست، چنان که هیچ امتیازی بین انسان اولی و غیر اولی نیست و این گونه تعبیرها مانند تعبیر «بنی آدم» است که شامل همه انسانها حتی حضرت آدم(علیه السلام) نیز خواهد شد، نظیر آیه:

« وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ» (اعراف آیه 172) ؛ و پروردگار تو از پشت بنی آدم فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را برخودشان گواه گرفت و پرسید : آیا من پروردگارتان نیستم ? گفتند : آری.

گرفتن میثاق، اختصاصی به فرزندان آدم ندارد، بلکه شامل آن حضرت نیز خواهد بود.

منظور از زوج در این آیه، همانا زن است که جمع آن ازواج می شود نه زوجه که جمع آن زوجات است. تعبیر از زن به کلمه زوجه، فصیح نیست، از این رو در هیچ جای قرآن از زن به عنوان زوجه و از زنان دنیا یا آخرت به عنوان زوجات، یاد نشده، بلکه فقط به عنوان زوج و ازواج، یاد شده است.

تاثیر پاکدامنی در ازدواج

در آیه مورد بحث، چون عنوان زن با تعبیر زوج، مطرح شد، بناچار مرد به عنوان شوهر از آیه استفاده می شود و ضمیر مذکر «لیسکن» به مرد برمی گردد، یعنی مرد بدون آفرینش زن «سکینت و آرامش» نداشته، نیازمند انیس است.

ضمیر مؤنث «الیها» به «نفس واحده» برنمی گردد، بلکه به زوج برمی گردد و زوج نیز چنان که گفته شد به معنای زن به کار رفته است و مفاد آن چنین می شود:

گرایش انسی مرد به زن است و بدون آن مأنوس نیست و با وی انس گرفته، آرام می شود. ناگفته نماند که آیه سوره اعراف که نقل شد، مطالب دیگری را در بر دارد که خارج از چارچوب فعلی بحث است. 

در سوره روم چنین فرمود:

« وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (روم آیه 21) ؛ و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید ، و میان شما دوستی و مهربانی نهاد در این عبرتهایی است برای مردمی که تفکر می کنند.

مطالبی که از این آیه کریمه، استنباط می شود، علاوه بر آنچه از آیه سوره اعراف، بیان شد عبارت است از: 

1ـ تمام زنها از نظر گوهر هستی و اصل مبدأ قابلی، همتای مردانند و خلقت هیچ زنی جدای از خلقت مرد نیست. بدون تردید مسأله «طینت» حکم جدایی دارد که طینت و سرنوشت اولیای الهی از دیگران ممتاز است و آن بحث، اختصاص به زن یا مرد ندارد، و در این همتایی بین نخستین انسان و انسانهای بعدی فرقی نیست، چنان که در این جهت، امتیازی بین اولیا و دیگران نیست. 

2ـ تمام زنها از لحاظ حقیقت، از سنخ گوهر مردانند، نظیر آنچه که در باره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) تعبیر شده است که:

« لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ » (آل عمران 164) ؛ خدا بر مؤمنان انعام فرمود ، آنگاه که از خودشان به میان خودشان ، پیامبری مبعوث کرد.

« لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ » (توبه آیه 128) ؛ هر آینه شما را پیامبرى از خودتان آمد كه به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است.

تمام زنها از نظر گوهر هستی و اصل مبدأ قابلی، همتای مردانند و خلقت هیچ زنی جدای از خلقت مرد نیست. بدون تردید مسأله «طینت» حکم جدایی دارد که طینت و سرنوشت اولیای الهی از دیگران ممتاز است و آن بحث، اختصاص به زن یا مرد ندارد، و در این همتایی بین نخستین انسان و انسانهای بعدی فرقی نیست، چنان که در این جهت، امتیازی بین اولیا و دیگران نیست

البته، تفاوت فراوانی بین وجود نورانی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و دیگران وجود دارد، لیکن آنها باعث نمی شود که وجود مبارک رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) نوعی جدای از نوع متعارف انسان باشد، چنان که وجود نورانی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نیز دارای امتیازهای فراوانی است که در غیر انبیا و ائمه(علیه السلام) یافت نمی شود، ولی این تمایزهای معنوی، مانع وحدت نوعی آن حضرت با زنان دیگر نخواهد بود.

3ـ منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انسِ به زن، محبت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داد و این دوستی الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزه نر و ماده است که در حیوانها نیز موجود است.

در قرآن کریم از گرایش شهوی حیوانات به عنوان آیه الهی، یاد نشده است و آنچه در حدیث زراره از حضرت صادق(علیه السلام) رسیده همین معنا را تأیید می نماید که اصالت در گرایش مرد به زن، همان محبت الهی است؛ زیرا شهوت جنسی به استناد این حدیث، بعد از انس انسانی حضرت آدم به حوّا به او داده شد و در مرتبه قبلی که سخن از مهر قلبی بود، سخن از غریزه شهوی به هیچ وجه، مطرح نبوده و نیست و از این رهگذر، زن، محبوب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) واقع شده است که فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکم النساءُ و الطیبُ و قُرَّه عینی فی الصلاه»در پرتو همین نگرش است که امام محمدباقر(علیه السلام) از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل نموده است:

«ما بُنِیَ بناءُ فی الاسلام اُحَبُّ الی اللّه تعالی من التزوی ؛ «در اسلام هیچ بنایی محبوبتر در پیشگاه خداوند تعالی از ازدواج بنا نشد»

امام صادق(علیه السلام) از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) نقل می کند: «مَنْ تَزَوَّجَ اَحْرَزَ نِصْفَ دینه ...»«کسی که ازدواج کند نصف دین خویش را حفظ کرده است ...» و حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: «اکثر الخیر فی النساء»؛ «بیشترین خوبی در زنان است»


منبع : شبستان، ‌برگرفته از کتاب زن در آیینه جلال وجمال

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 

داستان حضرت یوسف (علیه السلام) که در قرآن به أحسن قصص توصیف شد،[1] شامل درس ها  و عبرت های زیبای شخصی، اخلاقی، اجتماعی و خانوادگی است.


حضرت یوسف

از آن جایی که بیان همه درس ها و عبرت ها به صورت مفصل، مستلزم بیان طولانی است، در این جا به صورت مختصر به آن می پردازیم:

1, رنج و سختی رسولان و پیامبران:

سوره یوسف به رنج ها و فشارهای متعددی که پیامبران در زندگی شان متحمل می شوند، اشاره می کند. در این سوره به سختی هایی که شخصیت پیامبر، حضرت یوسف (علیه السلام) را ساخت به تفصیل سخن می گوید.[2]

 

2, نقش تفسیر اشتباه و سوء ظن ناروا در زندگی حتی در محدوده یک خانواده:

این مسئله از میان عبارات برادران یوسف برای بیان موقعیت یوسف و بنیامین نزد پدرشان به وضوح روشن می شود: ”œهنگامى که (برادران) گفتند: یوسف و برادرش‏[ بنیامین‏] نزد پدر، از ما محبوب ترند، در حالى که ما گروه نیرومندى هستیم”‌.[3] این همان مسئله ای است که موجب سقوط برادران یوسف (علیه السلام) در بسیاری از اشتباهات و گناهان شد، بلکه آنها را در نهایت خواری، به زیان و ناامیدی سوق داد.

 

3, خطر واکنش های انفعالی و ناپخته:

شایسته است که انسان عاقل، اعمال و رفتارش را بر اساس تحلیلی سنجیده و عقلانی بنا نهد و بر مبنای تحلیل های غیر عقلانی به عملی اقدام ننماید.

صاحب تفسیر نمونه، تحت عنوان ”‌سخن از توبه قبل از انجام جرم”‌‌ می گوید: سخن از توبه قبل از انجام جرم در واقع برای فریب وجدان و گشودن راه به سوی گناه است، و به هیچ وجه دلیل بر پشیمانی و ندامت نیست.این مسئله فی حد نفسه هم درس است برای ما و هم عبرت

برادران حضرت یوسف (علیه السلام) به جای این که از راه حکمت و عقل به حلّ مشکل بپردازند و از میان راه های عادی به پدرشان تقرب پیدا کنند، از راه دیگری کوشیدند که آخر الأمر آنها را به رسوایی و عذاب جسمی و روحی و زبونی و پستی کشاند؛ زیرا آتش حسد و کینه به آنها اجازه نداد در همه جوانب مسئله بیندیشند تا دلایل اظهار علاقه یعقوب را نسبت به یوسف و بنیامین به دست آورند؛ زیرا منافع شخصی هر کس بین او و عقلش مانع است.[4]

 

4, نقش پدر در حفظ اساس خانواده:

این مسئله با موضع گیری حضرت یعقوب (علیه السلام) بعد از اشتباه بچه هایش روشن می شود. او با وجودی که به دروغ گفتن فرزندانش علم داشت، ولی بر نگه داری اساس خانواده و عدم فروپاشی و گسستگی آن تلاش نمود و به این سخن اکتفا نمود و گفت: ”هوس هاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم”‌![5]

این درس بزرگی برای همه پدران است که سزاوار است آن را بیاموزند و جامه عمل بپوشانند. هم چنان که داستان حضرت یعقوب (علیه السلام) روشن می کند که او کاملا به خواهش ها و خواسته های فرزندانش آگاه بود و این درس دیگری است که شایسته است پدران از آن عبرت بیاموزند که از خواهش ها و آرزوهای افراد خانواده شان مطلع باشند، تا در مقابل کارهایی که از آنها سر می زند با حکمت و اندیشه آمادگی کامل داشته باشند، هم چنان که یعقوب چنین کرد؛ زیرا که خواهش های نفسانی در هر کسی موجود است و شیطان این را می پروراند.[6]

 

حضرت یوسف

5, برخورد با کودکان و جوانان باید جدی باشد:

وقتی که یوسف (علیه السلام) داستان خوابش را برای پدرش گفت، پدرش برخورد جدی با او نمود نه تنها با بهانه هایی؛ مثل این که بچه است یا شبیه این امور خوابش را رد نکرد، بلکه خوابش را تعبیر نمود و فرمود معنایش این است که در آینده از جانب خدا به پیامبری بر گزیده می شوی و خداوند نعمتش را بر تو با پیروزی بر دشمنانت تمام و کامل مى‏کند، همان‏ گونه که پیش از این، بر صالحان تمام کرد.[7]

این عمل می تواند درس خوبی برای پدران باشد.

 

6, تحمیل نکردن گناه بر بی گناه:

از جمله عبرت های این داستان این است که گناهی را بر بی گناه بار نکنیم. برادران حضرت یوسف (علیه السلام) خطایی را در موردش مرتکب شدند که مستحقش نبود. این نتیجه عدم به کارگیری حکمت در کارها و تعصب بی جا و پیروزی منطق زور بر عقل است. گفتند: ”یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دور دستى بیفکنید، تا توجه پدر، فقط به شما باشد و بعد از آن، (از گناه خود توبه مى‏کنید و) افراد صالحى خواهید بود”‌.[8]

در این جا یک نکته اساسی وجود دارد و آن این است که برادران حضرت یوسف با وجود تعداد زیادشان و بزرگی سنشان شناخت کافی و دقیق نسبت به پدرشان نداشتند و کوشیدند که بین دین و دنیا و حق و باطل جمع کنند و در نهایت حسادت ورزیدند که تعصبشان آنها را به سوی کشتن برادر بی گناهشان سوق داد، از جهت دیگر اندیشیدند تا در آینده تبدیل به انسان های صالح شوند،[9] هم چنان که از آیه گذشته چنین استفاده می شود که خودشان را به توبه امیدوار کرده بودند.

در این جا صاحب تفسیر نمونه، تحت عنوان ”سخن از توبه قبل از انجام جرم”‌ می گوید: سخن از توبه قبل از انجام جرم در واقع برای فریب وجدان و گشودن راه به سوی گناه است، و به هیچ وجه دلیل بر پشیمانی و ندامت نیست.[10]

این مسئله فی حد نفسه هم درس است برای ما و هم عبرت.

 

7, کم کردن جنایت تا حد ممکن:

درس دیگری که از این داستان می گیریم؛ این است که انسان حتی در زمانی که به سوی بدی و گناه کشیده شد و تحت فشار تندروی ها و توطئه های جمعیت شروری قرار گرفت، تا حد امکان از گناه و جرم بکاهد. این مسئله در سخن برادر یوسف (علیه السلام) که تا حدودی نسبت به یوسف رئوف و مهربان بود مشاهده می شود. آن جا که گفت‏: ”œیوسف را نکشید! و اگر مى‏خواهید کارى انجام دهید، او را در نهان گاه چاه بیفکنید، تا بعضى از قافله‏ها او را برگیرند (و با خود به مکان دورى ببرند)”‌.[11]

سوره یوسف به رنج ها و فشارهای متعددی که پیامبران در زندگی شان متحمل می شوند، اشاره می کند. در این سوره به سختی هایی که شخصیت پیامبر، حضرت یوسف (علیه السلام) را ساخت به تفصیل سخن می گوید

8, اهمیت دادن به همه فرزندان و عدم تفریط در اظهار محبت:

این درس را می توان از این داستان فرا گرفت که پدر و مادر هنگام ابراز محبت نسبت به بعضی از فرزندان، باید نسبت به بقیه نیز توجه داشته باشند. گرچه یعقوب بدون شک در این باره مرتکب خطایی نشد و ابراز علاقه ای که نسبت به یوسف و برادرش بنیامین می کرد، روی حساب بود، ولی به هر حال این ماجرا نشان می دهد که انسان باید فوق العاده حساس و سخت گیر باشد؛ زیرا گاهی می شود یک ابراز علاقه نسبت به یک فرزند، آن چنان عقده ای در دل فرزند دیگر ایجاد کند که او را به هر کاری وا دارد، آن چنان که شخصیت خود را در هم شکسته ببیند و برای نابود کردن شخصیت برادرش حد و مرزی نشناسد.[12]

 

9, دوری جستن از توطئه های دوستان و نزدیکان:

از خطرناک ترین توطئه هایی که انسان با آن روبه رو است، توطئه های دشمنان در لباس دوستان است. ضربه هایی سخت و سنگینی که از دشمنان قسم خورده، از این رهگذر خورده ایم کم نیست. گاهی به نام کمک های اقتصادی و زمانی تحت عنوان روابط فرهنگی، گاه در لباس حقوق بشر، و زمانی تحت عنوان پیمان های دفاعی.[13]

 

10, امید به خدا و رحمت او:

این مسئله به طور واضح از سخن یعقوب (علیه السلام) معلوم می شود که گفت: ”œمن صبر جمیل (و شکیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم”‌![14]  همچنین فرمود: ” پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش جست و جو کنید و از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس مى‏شوند”‌.[15]

‍ ادامه دارد ....

 

پی نوشت ها :

[1]. یوسف، 3,

[2]. مدرسی، تفسیر من هدی القرآن، ج 5، ص 155,

[3]. یوسف، 8,

[4] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 322,

[5]. یوسف، 18,

[6]. مدرسی، تفسیر من هدی القرآن، ج 5، ص 162,

[7]. همان، ص 163؛ یوسف، 6,

[8]. یوسف، 9,

[9]. مدرسی، تفسیر من هدی القرآن، ج 5، ص 166؛ تفسیر نمونه، ج 9، ص 323,

[10]. تفسیر نمونه، ج ‏9، ص 323 .

[11]. یوسف، 10,

[12]. تفسیر نمونه، ، ج 7، ص 129 و ج 9، ص 328,

[13]. همان، ص 134؛ تفسیر نمونه، ج 9، ص 333,

[14]. یوسف، 18,

[15]. همان، 87, 


منبع :اسلام پدیا

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 
پیله کردن

خواننده عزیز  ، مطلب  زیر فوق سعی دارد با نگاه طنز ،رفتارهای خطا در یک رابطه ی زناشویی را بیان کند ،پس تمام رفتارهای اشاره شده به منظور تائید نبوده و برای تغییر ذائقه ی شما بزرگواران بیان شده است.

 

کنترل نامحسوس موبایل

در چند زمینه می توان موضوعات اساسی برای گیر دادن و دعوا درست کردن را جستجو نمود. موبایل از مهمترین آنهاست .موبایل همسر شما وسیله شخصی اوست که می تواند امکان هر نوع ارتباطی را برای او فراهم کند .همین امکان ،نگران کننده است .اگر نسبت به این مسئله بی تفاوت باشید ممکن است به زودی به بدترین شکل ممکن غافلگیر شوید پس روی موبایل همسرتان هرچند نامحسوس کنترل داشته باشید .چنانچه شماره ناآشنایی پیدا کردید با ساده لوحی از کنار آن عبور نکنید .تماس بگیرید اگر صدای یک مرد را شنیدید،دفعه بعد بدهید برادرتان تماس بگیرد شاید این بار یک خانم پشت خط باشد .به هر حال با خطهای مختلف و صداهای مختلف ،امتحان کنید شاید مطلبی در کار باشد که لازم است شما بدانید .

اگر طرف مقابل یک خانم بود،هر طوری شده قرار ملاقات بگذارید و حضورا به بررسی و کنکاش بپردازید .البته از خود همسرتان هم می توانید بپرسید اما نسبت به جوابی که می دهد خوش بین نباشید بلکه جواب خود او اصلا اهمیت ندارد شما باید از حالت برخورد و لحن و ...او چیزهایی را بفهمید .

به قسمت پیامهای موبایل سری بزنید.پوشه ارسال شده ها و پیامهای دریافتی را با هم ملاحظه کنید . باید ارتباط معنایی مناسبی بین این دو وجود داشته باشد .اگر این ارتباط، معقول و منطقی نبود ،خیلی محترمانه به بررسی موضوع بپردازید و شفاف و قاطع ،علت را از او بپرسید .چنانچه عصبانی شد کنار نکشید . برای حفظ زندگی مشترکتان ،از هیچ کاری دریغ نکنید .عصبانی شدن ترفندی برای فرار از پاسخگویی است .

 

تیپ ظاهری

آیا همسرتان نسبت به تیپ و سر و وضع ظاهری اش خیلی حساسیت نشان می دهد اگر جواب مثبت است که مسئولیت شما در دقت و مراقبت از او بیشتر خواهد شد. اما اگر خیلی اهمیت نمی دهد،توجه داشته باشید که بی کلاسی او از شان شما هم می کاهد .از قدیم سر و و ضع ظاهری مردها را با سلیقه و زنانگی زنان در ارتباط می دانستند .شلختگی ظاهر او نشانه بی توجهی و تنبلی شما هم هست  .لازم است در تیپ و ظاهر او تغییراتی به وجود آورید .به عبارت دیگر مرد صادقی که ریگی به کفش نداشته باشد، مردی است که خودش توجهی به سر و وضع خود نداشته باشد اما در این زمینه با اعمال سلیقه و نظر خانمش نیز مخالفتی نکند.

 رفتارهای مشکوک

هر چند وقت یک بار رفتار همسرتان را زیر نظر بگیرید. آیا  رفتار مشکوکی توجه شما را جلب نمی کند؟مثلا چرا از یک موضوع که قبلا توجهی به آن نداشت ،حالا تعریف و تمجید می کند؟شاید علاقه و توجه به شخصی، موجب علاقه او به آن موضوع هم شده باشد .

اگر دیرتر از موقع لازم به منزل آمد، علت را جویا شوید.چنانچه در پاسخگویی مکث کرد ،ممکن است برای پیدا کردن یک دروغ به این مکث احتیاج داشته باشد .در این صورت جدا باخته اید .اگر می خواهید کار به اینجا نکشد قبل از آنکه به منزل برسد با او تماس بگیرید اگر جواب نداد با یک شماره ناآشنا تماس بگیرید .

اگر جواب داد به صداهای اطراف او توجه کنید .کمی صحبتتان را طول بدهید تا مطالب بیشتری را دریافت کنید .قبل از آنکه برسد راجع به همان صداها و چیزهایی که فهمیده اید به گونه ای سوال طرح کنید که نشانه شک و بی اعتمادی نباشد بلکه تنها کنجکاوی شما را نشان دهد یا مثلا نشان دهد که برای گپ زدن دنبال بهانه می گردید . این چیزها از مقاومت مردها در پاسخگویی کم می کند.

اگر به این مقاله تنها لبخند زدید که هیچ اما اگر این توصیه ها مورد تایید و سبب نگرانی شما شدند ،به سلامت خود شک کنید اینها گوشه ای از شکاکیتهای یک بیمار پارانوییدی است .راجع به بیماران پارانوئیدی بیشتر تحقیق کنید

فیلمهای عاطفی تلویزیون

در بین فیلم و سریالهای تلویزیون ،به چه برنامه ای بیشتر علاقه نشان می دهد .اگر فیلمهای خانوادگی و عشقی را بیشتر دوست دارد ،او شخصیتی عاطفی و زنانه دارد .متعهد ماندن چنین همسری مشکل است .

 فیلمی را تهیه کنید که در محتوای آن خیانت مردی به همسرش به تصویر کشیده شده باشد .عکس العمل و حالتهای او را در حین فیلم مد نظر داشته باشید .نظر او را راجع به مرد خائن و زن بیچاره اش سوال کنید. این چیز ها را جدی بگیرید و ساده نپندارید تا بلای سادگی زندگی تان را ویران نسازد .یادتان باشد در این عصر و زمانه فقط کسانی خوشبختند که برای خوشبختی خود مبارزه کرده باشند .

محیط کار همسر

اگر در محیط کار او همکاران زن هم هستند ،باید هر از گاهی سرزده به محیط کار او بروید .البته می توانید دلتنگی و یا هر چیز دیگری را بهانه کنید .نحوه برخورد و رفتار او را با همکارانش زیر نظر داشته باشید .گاهی وقتها لازم است درباره همسرتان و همکارانش تحقیقاتی بکنید این کار را سالی دو سه بار باید انجام دهید .

اگر با یکی از همکاران  او ارتباطی عمیقتر و موثرتر داشته باشید تا راپورت همسرتان را به موقع به شما بدهد ،گام بزرگی را در حفظ خانواده خود انجام داده اید .

**************************

اگر به این مقاله تنها لبخند زدید که هیچ اما اگر این توصیه ها مورد تایید و سبب نگرانی شما شدند ،به سلامت خود شک کنید اینها گوشه ای از شکاکیتهای یک بیمار پارانوییدی است .راجع به بیماران پارانوئیدی بیشتر تحقیق کنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11  توسط وحید | 

علی علیه السلام انسان کامل

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی

بـابـی انـت و امـّی

گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی

بـابـی انـت و امّـی

تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مبـاهات

علی ای قبله حاجات

گوئی آن دزد شقی، تیغ نیالوده به سمّــی

بـابـی انـت و امّـی

گوئی آن فاجعه دشت بـلا هیچ نبوده­است

در این غم نگشوده است

سینه هیچ شهیـدی نخراشیـده به سُمّی

بـابـی انـت و امّـی

حق اگر جلوه با وجه اتـم کرده در انسان

کان نه سهل است و نه آسان

بخود حق کـه تـو آن جـلوه با وجه اتمـّی

بـابـی انـت و امّـی

منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل

کر و کور است و عزازیل

با کـر و کـور چه عید و چه غدیری و چه خمّی

بـابـی انـت و امـّی

در تولا هم اگر سهو ولایت، چه سفاهت؟

اف بر این شم فقاهت

بی ولای علی و آل چه فقهی و چه شمّی

بـابـی انـت و امـّی

آدمی، جامع جمعیت و مـوجود اتم است

گر به معنای اعم است

تو بهین مظهر انسان، بـه معنای اعمـی

بـابـی انـت و امـّی

تو کم و کیف جهانی و به کمبود تو دنیا

از ثـری تا بـه ثریا

شر و شور است و دگر هیچ، نه کیفی و نه کمّی

بـابـی انـت و امّـی

چون بود آدم کامل غرض از خلقت آدم

پس بـه ذریّه آدم

جـز شمـا مهـد نبوت نبـود چیز مهمّی

بـابـی انـت و امّـی

عاشق توست که مستوجب مدح است و معظّم

منکرت مستحق ذم

وز تو بیگانه نیرزد نه به مـدحی نه بذمّی

بـابـی انـت و امّـی

بیتو ای شیر خدا سبحه و دستار مسلمان

شده بازیچه شیـطان

این چه بوزینه که سرها همه بسته به دمّی

بـابـی انـت و امّـی

لشکر کفر اگر موج زند در همه دنیـا

همه طوفان همه دریا

چه کند با تو که چون صخره صمّا و اصمّی

بـابـی انـت و امّـی

یا علی! خواهمت آن شعشعه تیغ زر افشان

هم بدو کفر سر افشان

بایدم این لمعان دیده، ندانم به چه لمّی

بـابـی انـت و امّـی

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 13  توسط وحید | 

 

اون آقای که شبا رد میشه از کوچه ما کیسه به دوش کو؟

رد پای پر خراش بی خروش کو؟ اون آقای خرقه پوش کو؟

کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلهای ما بود؟

نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلای ما بود !

میشه یه بار دیگه سر بزنه به خونه ی ما ؟

بگیر نشونی از غربت بی نشونه ی ما ؟

موهای آقا سفیده ‌‌، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده ، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

جوونا آقا بشید زنده کنید رسم جونمردی رو امشب

یتیما منتظرن زنده کنید شیوه ی شبگردی رو امشب

یتیما پشت درهای خونه شون منتظر آقا نشستن

گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن

موهای آقا سفیده ‌‌، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده ، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 13  توسط وحید | 

ديدار را به صبح قيامت حواله كرد

مارا دچار ماتم هفتاد ساله كرد

محمد خدا نيست آينه اوست

كه گنجينه عشق در سينه اوست

يا محمد منبري آماده كن ابلاغ را

دين ما كامل نخواهد شد الا در غدير

هركس به ولايت علي شك دارد

با مادر خوش در ميان بگذارد

هرگز نبرم دست طلب سوي كسي

غير از سر سفره ي علي نان نخورم

چرا بهر روزي شوم مضطرب

و يرزقنو من حيث لا يحتسب

در رهگذر زمان دويدم

مظلوم تر از علي نديدم

ديده ام از فرق دو تاي علي

وقت نماز است ولاي علي

پدر وقتي اذان ميگفت غم داشت

صداي دلنشينش زير وبم داشت

هميشه ذكر مولا بر لبش بود

كه مولا مايه تاب وتبش بود

پدر ميرفت سوي جانمازش

كه بالا تر برد دست نيازش

پدر مي گفت با يك حال غمگين

اغثني يا غياس المثتغيثين

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

آنان که امام را پذیرفتند

اسلام قیام را پذیرفتند

شب بود وغم و سكوت و سنگيني

سنگين خوابان اسير خود بيني

شب بود و كوير كوفه در پروا

صد بام پر از شگوفه در پرگار

اين حلقه ننگ تنگتر مي شد

دامان زمين ز ننگ تر ميشد

ناگاه زمين ستاره باران شد

رعدي زد و آتشي نمايان شد

از چله غيب آرشي آمد

پيري شيري كمان كشي آمد

پيري كه دلش جوانتر از ما بود

بر ما هم مهربان تر از ما بود

از پشت كمانيش كمان برداشت

آنگاه كه سر به آسمان بر داشت

بر شانه ابر ماه را ميديد

پايان شب سياه را ميديد

با ما سخن از اشاره ها ميگفت

از سوختن ستاره ها ميگفت

آن پيرقلندر جماراني

ميگفت ز روزهاي طوفاني

ميگفت عبور كار مردان است

آتش در راه رهنوردان است

اي خسته دلان كه درد دين داريد

سر بر سر زانوي زمين داريد

امروز دگر تقيه جايز نيست

بي خطبه شقشقيه جايز نيست

در آتش وخون سمندري بايد

در دشت جنون قلندري بايد

ايمان دارم كه ناجوانمرديم

گر از سر عهد خویش برگرديم

ما سينه به تيغها سپر كرديم

آن يك دو سه شام را سحر كرديم

گفت عاشق از بلا نپرهيزد

از ساقي كربلا نپرهيزد

من رندم از بلا نپرهيزم

در آتش و خون به رقص بر خيزم

آن ساقي تشنه تشنه بر ياريست

آري عطشش به خون من جاريست

خونش به عطش هنوز ميجوشد

آب از آهش كبود ميجوشد

آهش زدل تنور مي آيد

از دور صداي نور مي آيد

آمد گه شادماني اي مردم

آن وعده آسماني اي مردم

اي زنده دلان ظهور نزديك است

هنگام ظهور نور نزديك است

آن ماه به چاه رفته باز آيد

قائم به اقامه نماز آيد

او كيست همان كه عدل ميزان است

کوبنده كل دين ستيزان است

او كيست همانكه سخت مي تازد

تاكفر نفاق را براندازد

اي امت سر فراز مرگ آگاه

خون خواه حسين ميرسد از راه

مهدي نظري به ما عنايت كن

مارا به صراط خود هدايت كن

ای مرهم زخم بال جانبازان

در هم شکننده زبان بازان

از ذکر لب تو کام میگیرم

با یاد تو التیام می گیرم

مهدی اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده نرگس نگرانت بودیم

با این همه رو سیاهی و سنگ دلی

ای کاش که از همسفرانت بودیم

کو سیصد و سیزده جوانمرد

تا مهدی منتظر در آید

کو دیده منتظر که مهدی

از چهره نقاب بر گشاید

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چونان نماند و چنین نیزهم نخواهد ماند

بیا سپیده صادق , بیا حضور سحر

که می چکد زغمت از دو دیده خون جگر

از آن شبی که شرار تو غمگسار من است

سپند سوخته دل نام مستعار من است

بیا که می شود از چشمت استعاره گرفت

ز آسمان نگاهت گل ستاره گرفت

بیا بیا که عقابان قفس گرفتارند

تمام آینه ها داغدار زنگارند

بیا که جهان بی تو عرصه تنفس نیست

مجال دیدن آفاق و سیر انفس نیست

حضور آب ز کام تو وام می گیرد

لب عطش ز لبت التیام می گیرد

هجوم عطر بهار از کف تو می جوشد

بیا که باغ به دست تو سبز می پوشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

الا مسها که در گرد و غبارید

به اکسیر ولایت دل سپارید

طلا آنوقت طلای ناب گردد

که در حرم ولایت آب گردد

نماز بی ولایت بی نمازیست

تعبد نیست نوعی حقه بازیست

ولایت چیست در خون قوطه خوردن

کلید سینه بر مولا سپردن

حسین ابن علی در خون شناکرد

مرا با این حقیقت آشنا کرد

ولایت بی بلا معنا ندارد

نجف بی کربلا معنا ندارد

ولی ظاهر وباطن کجایی

نقاب از چهرخود کی میگشایی

بیا موعود هنگام قیام است

جهان مجذوب یه جو التیام است

زمان لبریز شوق و انتظار است

زمین بر رجعتت امیدوار است

بیا امشب شب قدر است مارا

علم دار تو در سطح است مارا

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

 

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم کرایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم

اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز

یا علی در بند دنیا نیستم

بنده ی لبخند دنیا نیستم

بنده ی آنم که لطفش دائم است

با من و بی من به ذاتش قائم است

دائم الوصلیم اما بی خبر

در پی اصلیم اما بی خبر

گفت پیغمبر که اتخال سرور

فی قلوب المومنین اما به نور

نور یعنی اتشار روشنی

تا بساط ظلم را بر هم زنی

هر که از سر سرور آگاه شد

عشقبازان را چراغ راه شد

جاده ی حیرت بسی پرپیچ بود

لطف ساقی بود وباقی هیچ بود

مکه زیر سایه ی خناس بود

شیعه در بند بر العباس بود

حضرت صادق اگر ساقی نبود

یک نشان از شیعگی باقی نبود

فقه شمشیر امام صادق است

هر که بی شمشیر شد نالایق است

فای فیض و قاف قرب و های هو(فقه)

می دهد بر اهل تقوا آبرو

گر چه تعلیمات مردم واجب است

تزکیه قبل از تعلم واجب است

تربیت یعنی که خود را ساختن

بعد از آن بر دیگران پرداختن

یک مسلمان آن زمان کامل شود

که علوم وحی را عامل شود

نص قرآن مبین جز وحی نیست

آیه ای خالی زامر و نهی نیست

با چراغ وحی بنگر راه را

تا ببینی هر قدم الله را

گر مسلمانی سر تسلیم کو

سجده ای هم سنگ ابراهیم کو

ساقی سرمست ما دیوانه نیست

سرگذشت انبیاء افسانه نیست

آنچه در دستور کار انبیاست

جنگ با مکر و فریب اغنیاست

چیست در انجیل و تورات و زبور

آیه های نور و تسلیم وحضور

جمله ی ادیان زیک دین بیش نیست

جز عبودیت رهی در پیش نیست

خانقاه و مسجد ودیر و کنشت

هر که را دیدم به دل بت می سرشت

لیک در بتخانه دیدم بی عدد

هر صنم سرگرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید

پیکر ما را در آتش افکنید

گر سبک گردیم در آتش چو دود

میتوان تا مبداء خود پر گشود

ای خدا ای مبداء و میعاد ما

دست بگشا بهر استمداد ما

ما اسیر دست قومی جاهلیم

گر چه از چوبیم و از سنگ وگلیم

ای هزاران شعله در تیغت نهان

خیز و ما را از منیت وا رهان

ای خدا ای مرجع کل امور

باز گردان ده شبم درتور نور

در شب اول وضو از خون کنم

خبس را از جان خود بیرون کنم

سر دهم تکبیر تکبیر جنون

گویمت انا علیک الراجعون

خانه ات آباد ویرانم مکن

عاقبت از گوشه گیرانم مکن

بنگر یک دم فراموشم کنی

از بیان صدق خاموشم کنی

ما قلمهاییم دردست ولی

کز لب ما میچکد ذکر علی

ذکر مولایم علی اعجاز کرد

عقده ها را از زبانم باز کرد

نام او سر حلقه ی ذکر من است

کز فروغ او زبانم روشن است

گر نباشد جذبه روشن نیستم

این که غوغا میکند من نیستم

من چو مجنونم که در لیلای خود

نیستم در هستی مولای خود

ذکر حق دل را تسلا می دهد

آه مجنون بوی لیلا می دهد

جان مجنون قصد لیلایی مکن

جان یوسف را زلیخایی مکن

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

از آن بترس که روزی جمل دوچرخه شود

اسیر پنجه امواج راین کرخه شود

زنان فاجعه پا در رکاب بگزارند

دوباره از سر زنها حجاب بردارند

برادرم پدرم خواهرم به هوش آیید

گر از قبیله موجید به خروش آیید

که گفته است در این واقعه فسخ باب شود

ز آتشش جگر اهل دین کباب شود

کسی که در نفس غرب استحاله شود

به پنجه نفس غربیان مچاله شود

به جای آنکه همه ساله سوی مکه روید

بجاست گر نظری سوی فکه روید

مگر نه آنکه حسین از حجاز بیرون زد

اقامه کرد نمازی که درخیمه در خون زد

هنوز بوی شهید از هویزه می آید

صدای ناله قرآن ز نیزه میآید

شب شهادتم اسپند و عود برگیرید

زنعش سوخته ام بوی دود برگیرید

اگرچه در سفر من عطش فراوان است

که باک بدرقه راهم آب و قرآن است

فرشته گان عطشم را به آب می شورند

قبار نعش مرا با گلاب می شورند

برادر خواندها تبعیدی طاغوت بر دوشم

هنوزاز ضربت شلاقتان آهنگ می نوشم

در این وادی پی نعش برادر زاده میگردم

به دنبال صدای مردمی آزاده میگردم

مراهرچند بارهجرتی صد ساله بر دوش است

غم قربت ندارم کین بیابان کاروان جوش است

برادر خواندهاجنگ جمل در پیش رو داریم

سخن کوتاه میدان عمل در پیش رو داریم

اگرنظم نوین هر پرده در خون میکشد مارا

شهادت از گلوی غرب بیرون میکشد مارا

رها میگردد آخرزلف ما بر نیزه ها در باد

فرو میپاشد از هم هفت بند غرب قربت زا

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 12  توسط وحید | 

مرا دست قضا در چاه انداخت

قدر قصر مرا در مصر پرداخت

خدا داند كه من آگه نبودم

به سير اين تماشاگه نبودم

چه شبها تا سحر بيدار بودم

بساط دل به خاكستر گشودم

گرفتم ساغري از دست مستي

تعالله چه مستي و چه دستي

خروش باده از دست صمد بود

پر از ذكر هوالله احد بود

به سكر عشق تا جايي رسيدم

كه حتي مستي خود را نديدم

هر آنكس اين چنين چشمي گشايد

ببيند آنچه در ديدن نيايد

سليمان يك نظر افكند بر مور

شدم روشن به نور چهارده نور

زبانم شعله شد آهم اثر كرد

شب تاريك كنعان را سحر كرد

نسيم رحمت از مشرق در آمد

سپيده سر زدو ظلمت سر آمد

مرا بايك رسند بيرون كشيدند

جمالم را ولي در خون كشيدند

سپس با ريسمان كفر بستند

به يك درهم حضورم را شكستند

همان قومي كه رويم را خريدند

قباي آبرويم را دريدند

از آن روزي كه در خون پر گشودم

به دار الكفر ممنوع الورودم

اگرچه از ديار خويش دورم

وليكن بر مصيبتها صبورم

اگرچه آبرويم پايمال است

كلامم يوسف مصر كمال است

شبي از روزن زندان درآيد

نشستم تا كه دوري ديگر آيد

كنون در مصر سرگرم نمازم

برآنم تا كه بر كنعان بتازم

زبان تيغ بيرون از تيام است

گهي در سجده گاهي در قيام است

يكي گويد سراپا عيب دارم

يكي گويد زبان از غيب دارم

نميدانم كه هستم هرچه هستم

قلم چون تيغ ميرقصد زدستم

نه دعبل نه فرستغ نه كميتم

ولي كن خاك پاي اهل بيتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 12  توسط وحید |