![]() |
![]() |
|
| موضوعات اجتماعی - مذهبی - اخلاقی و ادبی |
|
برخی گمان میکنند همین که توفیق برخی از کارهای نیک را داشتهاند و گناهان درشتی هم انجام ندادهاند، اهل بهشت هستند و دیگر از آتش جهنم مصون میباشند. اما باید دانست که هیچ کس نباید خود را از این آتش هولناک در امان بداند و به فکر راهی برای مصونیت از آن نباشد.
![]() همه ما میدانیم که هوشمند کسی است که از هر موقعیتی درسی بیاموزد و از هر مساله ای برای پیشرفت خود بهره بگیرد. آتش و حرارت هم که گویا یکی از همراهان جدایی ناپذیر زمستان شدهاند میتوانند درسهای فراوانی را برای ما به دنبال داشته باشند. آتش یکی از نعمتهای الهی است که اگر نبود اختلال و آشفتگی فراوانی در زندگی انسان رخ میداد اما با این وجود کمتر کسی است که از شعلهها و قدرت احتراق آن نترسد و سوختگی به وسیله آتش را از بدترین و زجرآورترین حوادث برنشمارد. آری، آتش نعمت است اما به همان اندازه میتواند خطرناک و خطرآفرین باشد. بیایید از همین شعلههای آتش که بخاریهایمان به فضایی دیگر رهنمون شویم و دل را به سوی عالمی دیگر بفرستیم. دنیایی که گوشهای از آن سراسر آتش است و گوشه دیگرش سرسبزی و سرزندگی. امام به سرعت از چاه بیرون آمد و فرمود: خدا را گواه میگیرم که این چشمه آب، صدقه است. کاغذ و قلم برایم بیاور. من به سرعت کاغذ و قلم آوردم. امام در آن کاغذ اینطور نوشت:به نام خداوند بخشنده مهربان. این چیزی است که بنده خدا علی امیرمؤمنان صدقه داده است. این دو زمین را برای فقرای مدینه و در راه ماندگان صدقه نمود تا بدین وسیله در روز قیامت چهره خود را از آتش دوزخ مصون دارد فضایی که اگر یک شعله آتشش به دنیای ما بیافتد همانند یک بمب هستهای بزرگ کل عالم را در هم میکشد و یکجا میسوزاند. آیا انسانهایی که از یک شعله کوچک آتش میترسند نباید از چنین آتشی هراسان باشند و از امروز به فکر پرهیز از آن باشند؟ چه کسی باید از آتش دوزخ بترسد؟ برخی گمان میکنند همین که توفیق برخی از کارهای نیک را داشتهاند و گناهان درشتی هم انجام ندادهاند، اهل بهشت هستند و دیگر از آتش جهنم مصون میباشند. اما باید دانست که هیچ کس نباید خود را از این آتش هولناک در امان بداند و به فکر راهی برای مصونیت از آن نباشد. ابو نیزر که یکی از شیفتگان و علاقه مندان ویژه امیر مؤمنان علی علیه السلام بود داستان جالبی را در این زمینه نقل کرده است. او پادشاه زادهای است که به دست امیر مؤمنان علی علیه السلام آزاد شد. اما با این حال خود را ملازم آقا میدید و برای او کار میکرد. ابو نیزر میگوید: ![]() «من در دو زمین زراعی که برای امیر المومنین بود مشغول کار بودم که ایشان به آنجا آمد و به من فرمود: آیا غذایی داری؟ گفتم: غذایی است که برای شما نمیپسندم، کدویی است که از همین جا کنده و با روغن پیه نامطبوعی سرخ کردهام. فرمود: همان را بیاور. سپس برخاست و بر لب جوی رفت. دست خود را شست و اندکی از آن غذا میل فرمود و باز بر لب جوی رفت و دستهای خود را با خاک و شن کاملاً تمیز شست. آنگاه دستها را مشت کرد و مشتی آب از همان جوی نوشید و فرمود: ای ابانیزر، کف دستها پاکیزهترین ظرفها است. آنگاه با همان تری دست بر شکم کشید و فرمود: هر که (با خوردن حرام) آتش در شکم خود کند از رحمت حق به دور باد. سپس کلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و مشغول کندن شد ولی آب برنیامد. از آنجا بیرون شد در حالی که پیشانی مبارکش خیس از عرق بود. عرق از پیشانی پاک کرد و باز کلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و پیوسته کلنگ میزد. به حدّی که صدای نفس مبارکش به گوش میرسید. ناگاه آب فوران کرد و مانند گردن شتر از زمین بیرون جست.» میدانید که آب در زمین کشاورزی همانند طلا است. چاه آب است که میتواند صاحب زمینی را ثروتمند کند و زندگی مالی او را زیرو رو کند. حالا اگر ما بودیم و چنین سرمایه بزرگی چه میکردیم؟ او را خیلی سریع به نام خودمان میزدیم؟ برای راحتی فرزندان و نسلهای آینده خود میگذاشتیم؟ همه آن را برای آسایش زندگی شخصی خود و فرزندانمان هزینه میکردیم؟ واقعا چه میکردیم؟ در جایی که والاترین انسانها خود را از آتش دوزخ مصون نمیدانند واهمه ما باید دو چندان باشد. آیا اگر راهنمای مسیر خوشبختی چنین از خطرات مسیر زندگی بگوید و زبانههای آتش دوزخ را همیشه و در همه حال در کمین ما بداند نباید بیش از گذشته به فکر تجهیز توشه آخرت افتاد؟ نباید بیش از گذشته در اندیشه فراهم آوردن پوششی ضد حریق بود که ما را در برابر شعلههای خانمان سوز جهنم در امان بدارد؟ فرض کنید اگر در دنیای کنونی ما یک جایزه بسیار بزرگ به نام ما در بیاید و یا یک موقعیت بزرگ تجاری برایمان فراهم گردد و یا یک سرمایه هنگفت از مسیری حلال به دست ما بیاید، با پول آن چه میکنیم؟ بهانه هم که داریم. خودم به دست آوردهام و از راه حلال فراهم کردهام. اما ببینیم امام چه میکند. ابونیزر میگوید: «امام به سرعت از چاه بیرون آمد و فرمود: خدا را گواه میگیرم که این چشمه آب، صدقه است. کاغذ و قلم برایم بیاور. من به سرعت کاغذ و قلم آوردم. امام در آن کاغذ اینطور نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان. این چیزی است که بنده خدا علی امیرمؤمنان صدقه داده است. این دو زمین را برای فقرای مدینه و در راه ماندگان صدقه نمود تا بدین وسیله در روز قیامت چهره خود را از آتش دوزخ مصون دارد.» (معجم البلدان، ج 4، ص 176) درست شنیدید. آن آقایی که تنها یک لحظه از جهاد و رشادتش برای بهشتی شدن همه ما کافی است، خود را ایمن از آتش جهنم نمیداند. آن آقایی که تنها یک رکعت از عبادتش هر انسانی را بر بلندای بهشت مینشاند، اموالش را سپر آتش دوزخ میکند. آن آقایی که خود و فرزندان گرانقدرش سرور بهشتیانند، توشه آخرت خود را با وقف در راه خدا پر میکند. حالا اگر علی اینگونه است ما باید چگونه باشیم؟ باید گفت که در جایی که والاترین انسانها خود را از آتش دوزخ مصون نمیدانند واهمه ما باید دو چندان باشد. آیا اگر راهنمای مسیر خوشبختی چنین از خطرات مسیر زندگی بگوید و زبانههای آتش دوزخ را همیشه و در همه حال در کمین ما بداند نباید بیش از گذشته به فکر تجهیز توشه آخرت افتاد؟ نباید بیش از گذشته در اندیشه فراهم آوردن پوششی ضد حریق بود که ما را در برابر شعلههای خانمان سوز جهنم در امان بدارد؟ از شعلههای بخاری به کجا که نرفتیم. اما بد نیست گاهی واهمهای مبارک در دلهایمان ایجاد کنیم تا شاید سرعت، شتاب و توانمان را در مسیر خوشبختی بیافزاییم. آتش، نعمت است. آن را به عذاب و نقمت تبدیلش نکنیم. بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
زنان با عفت، از اینکه در شلوغی مردان نامحرم قرار گیرند حیا ورزیده و مکان های عمومی در جامعه دینی باید محرم از نامحرم را تفکیک کند، اخیرا در خبرهایی شاهد جدایی واگن های زنانه از مردانه در ژاپن برای رفاه حال زنان هستیم. باید دانست این عفت نفس تمایلی درونی است که هر انسانی طبق فطرت خویش به آن گرایش دارد.
![]() قرآن کریم در داستان روبرویی و ملاقات حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) با دختران شعیب به مسلمانان درسهای متعددی را داده است از جمله: عدم اختلاط زن و مرد، نوع راه رفتن دو نامحرم با هم، سیاق سخن گفتن دو نامحرم که در آیات سوره قصص به آن اشاره شده است. «وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ» (قصص/23) و هنگامی که به چاه آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا دید که چهار پایان خود را سیراب میکنند. در کنار آنها دو زن دید که مراقب گوسفندان خویش هستند (و به چاه نزدیک نمیشوند). موسی به آنها گفت: کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمیدهید؟) گفتند: ما آنها را آب نمیدهیم تا چوپانها همگی خارج شوند و پدر ما مرد کهن سالی است. حضرت موسی(علیه السلام) با سختی فراوان و پس از چند روز مسافرت بدون توشه و امکانات، در حالی که پیشتر در نعمت و آسایش بود، به شهر مدین میرسد؛ شهری که از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان خارج است. وی پس از ورود به شهر متوجه میشود گروهی از مردم برای آب دادن به گوسفندان خود اطراف چاه جمع شدهاند. در این میان، آنچه نظر ایشان را به خود جلب میکند، وجود دو خانم است که کمی دورتر از جمعیت ایستادهاند و علت عقبتر ایستادن آنها این است که نمیخواهند با چوپانان برخوردی داشته باشند. زنان با عفت، از اینکه در شلوغی مردان نامحرم قرار گیرند حیا ورزیده و مکان های عمومی در جامعه دینی باید محرم از نامحرم را تفکیک کند، اخیرا در خبرهایی شاهد جدایی واگن های زنانه از مردانه در ژاپن برای رفاه حال زنان هستیم. باید دانست این عفت نفس تمایلی درونی است که هر انسانی طبق فطرت خویش به آن گرایش دارد حرکتی در برابر زنان عفیف جامعهحضرت موسی(علی نبینا و آله و علیه السلام) با وجود خستگی شدید به سمت آنان میرود و میپرسد که کارشان چیست و از آنجا که مردان این قوم را این قدر بیانصاف میبیند، در دل خشمگین میشود. وی برای کمک به این دو خانم جلوتر میرود و برایشان از چاه آب میکشد. سپس برای استراحت به سوی سایبان میرود: «فَسَقی لَهُما ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیر» (قصص/24) موسی برای آنان آب کشید. سپس رو به سوی سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی، من به آن نیازمندم. این حرکت حضرت موسی(علیه السلام) نشانه شدت غیرت و تعصب ایشان نسبت به زنان با شخصیت و عفیف جامعه است. پس از انجام این عمل نیک و دعایی که میکنند، درهایی چند به رویش باز میگردد و فصل جدیدی از زندگیاش آغاز میشود. « فجََاءَتْهُ إِحْدَئهُمَا تَمْشیِ عَلیَ اسْتِحْیَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبیِ یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تخََفْ نجََوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّلِمِین» (قصص/25) یکی از آندو به سراغ او آمد، در حالی که با نهایت حیا گام برمیداشت و گفت: پدرم از تو دعوت میکند تا مزد سیراب کردن گوسفندان را برای ما به تو بپردازد. هنگامی که موسی نزد او (شعیب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: نترس، از قوم ستمکار نجات یافتی. ![]() پس از مدتی، یکی از آن دو دختر به سراغ موسی میآید و میگوید: پدرم تو را دعوت کرده است تا مزد کاری را که انجام دادهای بدهد. نکتهای که باید به آن توجه شود، ویژگیهای آن دو دختر است که پدرشان تربیت کرده است. این دو دختر عقبتر از گروه مردان ایستادهاند و منتظر هستند مکان خلوتتر شود تا به سمت چاه بروند: "...و وجد من دونهم امرأتین تذودان...". پس مشخص است زنان با عفت، از اینکه در شلوغی مردان نامحرم قرار گیرند حیا ورزیده و مکان های عمومی در جامعه دینی باید محرم از نامحرم را تفکیک کند، اخیرا در خبرهایی شاهد جدایی واگن های زنانه از مردانه در ژاپن برای رفاه حال زنان هستیم. باید دانست این عفت نفس تمایلی درونی است که هر انسانی طبق فطرت خویش به آن گرایش دارد.
با نامحرم مختصر سخن بگو !در پاسخ به حضرت موسی(علیه السلام)، مختصر و مفید جواب داده و بدون تفصیل دادن کلام، میگویند: "گوسفندان را سیراب نمیکنیم تا چوپانان بروند و پدر ما پیرمرد است". مختصر گویی و افاده کامل در بیان نیز از خصوصیات دیگری است که محرم و نامحرم باید رعایت کنند. این جمله میرساند که آنها برادر یا محرمی ندارند که به آنان کمک کند. البته پدری دارند که پیر و ناتوان است و به سبب ضرورت مجبور هستند خودشان این کار را بکنند. موسی(علیه السلام) و دختران مؤمن مدینی به عنوان دو الگوی جوان برای پسران و دختران مؤمن، در قرآن آورده شده است. در ادامهی این ماجرا میآید که حضرت موسی(علیه السلام) با یکی از این دختران مؤمن ازدواج میکند. پس پاداش حیا، عفت، جوانمردی و غیرت ناموسی، دست یافتن به ازدواجی مبارک، زیبا و مناسب است خداوند متعال در توصیف یکی از آن دو دختر که به سمت موسی آمد، میفرماید: "تمشی علی استحیاء"؛ یعنی حرکت و راه رفتن او در کمال حیا و عفت بود. بنابراین، میتوان گفت یکی از صفتهای برگزیده و برجسته که خداوند متعال به دختران جوان عطا میکند، رعایت حیا و عفت هنگام حضور یافتن در اجتماع است. در برخی تفسیرها گفته شده است که در مسیر حرکت به سوی خانه شعیب، موسی جلوتر حرکت میکند و از این که پشت سر یک دختر جوان قرار گیرد و نگاهش به او بیافتد، پرهیز دارد. به همین علت، آن دختر به پدرش میگوید که موسی "قوی و امین" است؛ قوی بودن را هنگام آب کشیدن از چاه فهمیده بود و امین بودن را در مسیر بازگشت به خانه: « قَالَتْ إِحْدَئهُمَا یَأَبَتِ اسْتَْجِرْهُ إِنَّ خَیرَْ مَنِ اسْتَْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِین» (قصص/26) یکی از آن دو دختر گفت: پدرم! او را استخدام کن؛ بهترین کسی را که میتوانی استخدام بکنی، کسی است که قوی و امین باشد. افزون بر این صفتهای برگزیده، این دختر با پدر خود رابطهای خوب، صمیمی و دوستانه دارد و خیلی راحت و دوستانه به پدرش میگوید که موسی را استخدام کند. این خواهش همچنین این نکته را میرساند که اگر شرایط و فرصت مناسب برای آن دختران فراهم گردد تا دیگر برای کار سخت از خانه بیرون نروند، بهتر است، که استخدام موسی میتواند این موقعیت را به آنان بدهد. به هرحال، موسی(علیه السلام) و دختران مؤمن مدینی به عنوان دو الگوی جوان برای پسران و دختران مؤمن، در قرآن آورده شده است. در ادامهی این ماجرا میآید که حضرت موسی(علیه السلام) با یکی از این دختران مؤمن ازدواج میکند. پس پاداش حیا، عفت، جوانمردی و غیرت ناموسی، دست یافتن به ازدواجی مبارک، زیبا و مناسب است. بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منابع: 1) نساجی، زهرا. حیا فضیلتی انسانی. پیام زن، شماره 142. 2) عنبری، موسی. نقش خانواده در بهداشت و عفت عمومی جامعه. مقالات بنیاد اندیشه اسلامی. 3) الکافی ج2 ص106 باب الحیاء/ اصول کافی با ترجمه مصطفوی، ج3 ص165 باب حیا 4) مطهری، مرتضی. مسئله حجاب. تهران، صدرا. 5) عسکری اسلامپور. نقش عفاف و پاکدامنی در زندگی انسان. پاسدار اسلام، شماره 279و280و281. پایگاه آفتاب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
بی شک یکی از عوامل مهم فقر و تنگدستی در جهان، اسراف و تبذیر است. آنهایی که دست به ولخرجی و ریخت و پاشهای بی حد و حساب میزنند ، سرانجامی جز تهیدستی و شکست اقتصادی در انتظارشان نیست. امام صادق علیه السلام به عبید فرمودند: «یا عُبَیدُ اِنَّ السَّرَفَ یورِثُ الْفَقْرَ وَاِنَّ الْقَصْدَ یورِثُ الْغِنی؛ ای عبید! اسراف باعث فقر میشود و میانه روی موجب بی نیازی میگردد.» ![]() از دیدگاه قرآن، اسراف یکی از نکوهیدهترین کارها است که حتی آن را یک عمل فرعونی دانسته و میفرماید: «وَاِنّ فِرعَونَ لَعالٍ فِی الاَرْضِ وَاِنَّهُ لَمِنَ المُسْرِفین» 1 علاوه بر آن قرآن اسراف کنندگان را اصحاب دوزخ میشمارد: «اِنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ» 2. امروزه اسراف و تبذیر به صورت عرف و عادت و گاه یک ارزش درآمده است. از این رو تغییر زیرساختهای عرفی، اخلاقی و فرهنگی جامعه یکی از مهمترین عوامل برای نابود کردن اسراف به شمار میآید که آن هم در گرو درک صحیح این مشکل است. اسراف، عملی مخالف تقوا و دستورات و سفارش های خدا و اولیای الهی است و باعث میشود برکت از زندگی انسان رخت بربندد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکةِ؛ همانا اسراف همراه با کاهش برکت است تعریف اسراف و تبذیرواژه «اسراف» در لغت به معنی «گزاف کاری کردن، در گذشتن از حد میانه، تلف کردن مال، ولخرجی کردن 3 آمده است. واژه اسراف تنها یک واژه اقتصادی نبوده بلکه این واژه قبل از آنکه نشانه جرم در امور اقتصادی باشد، بیانگر وضعیت نامناسب و غیرمعقول اخلاقی و فرهنگی شخص یا جامعه مسرف است که حالت تجاوزگرانه و بی اعتنایی به قوانین و حدود شرعی و انسانی میباشد. بر این اساس، به کارگیری این واژه در قرآن کریم و ادعیه ماثوره در مورد تجاوز از مرز شرع و خصلتهای انسانی و گام نهادن به وادی گناه و معصیت بسیار است. «وَ ما کانَ قَوْلُهُمْ اِلاّ أنْ قالُوا رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ اِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَثَبّت اَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَی الْقَومِ الْکافِرین»؛ 4 «و سخن آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا، گناهان ما و زیاده روی ما در کارمان را بر ما ببخش و گام های ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران یاری ده.»
پیامدهای اسراف و تبذیرالف. پیامدهای دنیوی:1. کم برکتی اسراف، عملی مخالف تقوا و دستورات و سفارش های خدا و اولیای الهی است و باعث میشود برکت از زندگی انسان رخت بربندد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکةِ؛ 5 همانا اسراف همراه با کاهش برکت است.» 2. زوال نعمت یکی از آثار شوم اسراف و تبذیر تباهی و زوال نعمت است. امام علی علیه السلام فرمودند: «اَلْقَصْدُ مَثْراةٌ وَالسَّرْفُ مَثْواةٌ؛ 6 اعتدال و میانه روی موجب فراوانی مال و ثروت و اسراف باعث تباهی و نابودی آن است.» از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمودند: «مَنِ اقْتَصَدَ وَقَنِعَ بَقِیتْ عَلَیهِ النِّعْمَةُ وَمَن بَذَّرَ وَاَسْرَفَ زالَتْ عَنْهُ النِّعْمَةُ؛ 7 کسی که میانه روی و قناعت ورزد، نعمتش باقی میماند و آنکه تبذیر و اسراف کند، نعمتش زوال میپذیرد.» 3. ورشکستگی (افلاس) از دیگر آثار زیانبار افراط و ولخرجی که کم و بیش در اطراف خود به چشم دیده ایم، ورشکستگی است. خیلی از افراد به خاطر داشتن ثروت زیاد دست به انواع ریخت و پاشها و ولخرجی میزنند و چون دارای ثروت هستند، ترسی از آینده ندارند، غافل از اینکه ولخرجی موجب مفلسی و بینوایی است. امام علی علیه السلام فرمودند: «مَنْ افْتَخَرَ بِالتَّبْذیرِ اِحْتَقَرَ بِالاِْفْلاسِ؛ 8 هر کس به ریخت و پاش افتخار کند، با تهیدستی (ورشکستگی) کوچک میشود.» ![]() 4. فقر بی شک یکی از عوامل مهم فقر و تنگدستی در جهان، اسراف و تبذیر است. آنهایی که دست به ولخرجی و ریخت و پاشهای بی حد و حساب میزنند ، سرانجامی جز تهیدستی و شکست اقتصادی در انتظارشان نیست. امام صادق علیه السلام به عبید فرمودند: «یا عُبَیدُ اِنَّ السَّرَفَ یورِثُ الْفَقْرَ وَاِنَّ الْقَصْدَ یورِثُ الْغِنی؛ 9 ای عبید! اسراف باعث فقر میشود و میانه روی موجب بی نیازی میگردد.» 5. نابودی امکانات از جمله آثار ولخرجی، نابودی امکانات است. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «اَلاِْسْرافُ یفْنی الْجَزیلَ؛ 10اسراف، [امکانات] زیاد را نابود میسازد.» 6. بخل یکی از صفات اخلاقی که مورد توجه دین و اولیای الهی است و ائمه معصومین علیهم السلام آن را بخشی از سیره و روش خود قرار داده بودند، جود و بخشش است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ولخرجی و افراط در مصرف، یکی از آفتهای این فضیلت اخلاقی بیان شده است: «آفةُ الْجُودِ اَلسَّرْفُ؛ 11 اسراف آفت سخاوت است.» یعنی، اسراف و تبذیر فرد باعث میشود که نتواند جود و بخشش داشته باشد و به این صفت اخلاقی عمل کند. خصلت شرافت که فرد را در اجتماع مورد تکریم و احترام قرار میدهد، با افراط و ولخرجی از بین میرود. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «مِنْ اَشْرَفِ الشَّرَفِ اَلْکفُّ عَنِ التَّبْذیرِ وَالسَّرَفِ؛ از شریفترین شرافتها، خودداری از تبذیر و اسراف است.» اگر فرد دست به اسراف و تبذیر بزند، بدست خود اسباب شرافت خویش را از بین میبرد 7. بیماری جسمی امروزه پژوهشهای دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماریها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن باقی میماند. این مواد اضافی هم بار سنگینی برای قلب و سایر دستگاههای بدن است و هم منبع آمادهای برای انواع عفونتها و بیماریها است. عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده روی در تغذیه و به اصطلاح «پرخوری» است و برای جلوگیری از آن راهی جز رعایت اعتدال در غذا نیست. 12 بی جهت نیست که علی بن حسین واقد در جواب طبیب مسیحی که پرسید: در کتاب شما چیزی از علم طب نیست، در حالی که علم دو تاست، علم پزشکی و علم ادیان. گفت: خداوند تمام پزشکی را در نصف آیه جمع کرده است: «کلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفوا»؛ 13 «بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.» و پیامبر ما تمام پزشکی را در یک جمله خلاصه کردند و فرمودند: «اَلْمِعْدة بَیتُ کلّ داءٍ وَالْحِمْیةُ رأْسُ کلّ دَواءٍ؛ 14 «معده خانه هر بیماری و پرهیز برترین داروست.» طبیب مسیحی گفت: قرآن و پیامبر شما چیزی از پزشکی برای جالینوس باقی نگذاشته اند. 15 8. محرومیت از هدایت یکی از این عوامل که باعث محرومیت انسان از هدایت میشود، اسراف و تبذیر است. قرآن کریم درباره اسراف کاران و کسانی که در معصیت و گناه پا را از حد فراتر نهاده اند میفرماید: «اِنَّ اللّه لایهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کذّاب»؛ 16«خدا کسی را که افراط کار دروغ زن باشد، هدایت نمیکند.» به عبارت دیگر اسراف از آنها سلب توفیق کرده، بهرهای از بینات نمیبرند و در نتیجه در وادی ضلالت و گمراهی باقی میمانند. 9. بی مروّتی جوانمردی و مروت که از خصال نیک انسانی است و همگان دارنده این صفت را میستایند، با اسراف و تبذیر قابل جمع نیست. علی علیه السلام فرمودند: «مِنَ المُروّةِ اَنْ تَقْصِدَ فَلا تَسْرِفَ وَتَعِدَ فَلا تُخْلِفَ؛ 17 از جوانمردی است که میانه روی کنی و زیاده روی ننمایی و چون وعده دادی خلف وعده نکنی.»
10. از بین رفتن شرافت خصلت شرافت که فرد را در اجتماع مورد تکریم و احترام قرار میدهد، با افراط و ولخرجی از بین میرود. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «مِنْ اَشْرَفِ الشَّرَفِ اَلْکفُّ عَنِ التَّبْذیرِ وَالسَّرَفِ؛ 18 از شریفترین شرافتها، خودداری از تبذیر و اسراف است.» اگر فرد دست به اسراف و تبذیر بزند، بدست خود اسباب شرافت خویش را از بین میبرد. 11. سلب توفیق رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَمّا عَلامَةُ الْمُسْرِفِ فَأَرْبَعَةٌ: اَلْفَخْرُ بِالباطِلِ وَیأْکلُ مالَیسَ عِنْدَهُ وَیزهدَ فی اِصْطِناعِ المَعْروفِ وَینْکرُ مَن لا ینْتَفِع بِشَی ءٍ مِنْهُ؛ 19 نشانه اسرافکار چهار چیز است: به کارهای باطل مینازد، آنچه را فراخور حالش نیست میخورد، در انجام کارهای خیر بی رغبت است و هر کس را که به او سودی نرساند، انکار میکند.» 12. عدم استجابت دعا یکی از عوامل عدم استجابت دعا، اسراف و تبذیر است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «اَرْبَعَةٌ لا تُسْتَجابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ... وَ رَجُلٌ کانَ لَهُ مالٌ فَأفْسَدَهُ فَیقُولُ اللهمَّ ارْزُقْنی فَیقالُ لَهُ أَلَمْ آمُرْک بِالاقْتِصادِ، اَلَمْ آمُرْک بِالاِْصْلاحِ؛ 17 چهار دسته هستند که دعایشان مستجاب نمیشود... و مردی که مالی داشته که آن را ضایع کرده و میگوید: خدایا به من روزی بده، به او گفته میشود: آیا تو را به میانه روی امر نکردم؟ آیا به تو دستور اصلاح [در مال] را ندادم» اسراف از هر نوعی که باشد، انسان را به نابودی میکشاند؛ به خصوص افرادی که با انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران درباره خویش و جامعهای که در آن زندگی میکنند اسراف کنند. خدای منان میفرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیناهُمْ وَمَنْ نَشاءُ وَاَهْلَکنا الْمُسْرِفینَ»؛ «سپس وعده (خود) به آنان را راست گردانیدیم و آنها و هر که را خواستیم نجات دادیم و افراط کاران را به هلاکت رساندیم ب. پیامدهای اخرویدر قرآن و روایات برای اسراف و تبذیر آثار اخروی نیز بیان شده که به برخی از آنها اشاره میشود: 1. خشم الهی اسراف کار از رحمت خداوند دور بوده، گرفتار خشم الهی میشود، همان گونه که در قرآن کریم آمده است: «وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یحِبُّ الُمسْرِفینَ»؛ 18 «زیاده روی نکنید که او اسراف کاران را دوست ندارد.» امام جعفر صادق علیه السلام هم در این زمینه فرمودند:«اِنَّ السَّرَفَ اَمرٌ یبْغِضُهُ اللّه ُ؛ 19 اسراف از اموری است که مورد غضب خداست.» 2. کیفر اخروی کسانی که از ذکر خدا روی گردانده، آیات او را فراموش کنند همچنین آنهایی که نعمتهای خدادادی چون چشم و گوش و عقل را در مسیر نادرست به کار گرفته، آنها را بیهوده برباد دهند، نه تنها گرفتار فقر و تنگدستی در دنیا میشوند، بلکه عذاب اخروی نیز در انتظار آنها خواهد بود: «وَکذلک نَجْزی مَنْ أسْرَفَ وَلَمْ یؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّه وَلَعذابُ الاخِرَةِ اَشَدُّ وَاَبْقی»؛ 20 «و این گونه هر که را به افراط گراییده و به نشانههای پروردگار ایمان نیاورده است، سزا میدهیم و قطعا عذاب آخرت سختتر و پایدارتر است.» همچنین فرمود: «وَاَنَّ المُسْرفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ»؛ 21 «و افراط گران همدمان آتشند.» 3. خواری قیامت وقتی امیرمؤمنان علیه السلام در عطایای بیت المال رعایت مساوات کردند، عدهای از خودخواهان بر حضرت ایراد گرفته، آن را برخلاف سیاست دانستند. حضرت ضمن ایراد خطبهای به آنها فرمود: «... ألا وَاِنَّ اِعْطاءَ الْمالِ فی غَیرِ حَقِّهِ تَبْذیرٌ وَاِسْرافٌ وَهُوَ یرْفَعُ صاحِبَهُ فِی الدُّنْیا وَیضَعُهُ فِی الآخِرَةِ وَیکرِمُهُ فِی النّاسِ وَیهینُهُ عِنْدَ اللّه ِ وَلَمْ یضَعْ امرؤٌ مالَهُ فی غَیرِ حَقِّه وَلا عِنْدَ غَیرِ اَهْلِهِ اِلاّ حَرَمَهُ اللّه شُکرَهُمْ وَکانَ لِغَیرِهِ وُدُّهُمْ...؛ 22 آگاه باشید که بخشیدن مال در غیر حقش تبذیر و اسراف است. این کار در دنیا انجام دهنده آن را بالا میبرد ولی در آخرت موجب سرافکندگی وی میگردد و در میان مردم گرامیش مینماید ولی در نزد خداوند خوارش میسازد. هیچ کس مال خودش را در غیر مورد حقش مصرف نکرد و به غیر اهلش نسپرد جز اینکه خداوند او را از سپاسگزاری آنان محروم ساخت و محبتشان با دیگری بود.» 4. هلاکت اسراف از هر نوعی که باشد، انسان را به نابودی میکشاند؛ به خصوص افرادی که با انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران درباره خویش و جامعهای که در آن زندگی میکنند اسراف کنند. خدای منان میفرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیناهُمْ وَمَنْ نَشاءُ وَاَهْلَکنا الْمُسْرِفینَ»؛ 23 «سپس وعده (خود) به آنان را راست گردانیدیم و آنها و هر که را خواستیم نجات دادیم و افراط کاران را به هلاکت رساندیم.» پی نوشت ها : 1) یونس/83: «در حقیقت فرعون در آن سرزمین برتری جوی و از اسراف کاران بود.» 2) غافر/43: «اسراف کنندگان همدمان آتشند.» 3) محمد معین، فرهنگ معین، تهران، امیرکبیر، چاپ پنجم، 1362، ج1، ص266. 4) الراغب الاصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دمشق بیروت، الطبعة الاولی، 1416 ه، ص407 (ماده سرف). 4) آل عمران/ 147. 5) الکافی، ج4، ص55، حدیث3. 6) همان، ص52، حدیث4. 7) تحف العقول، ص403. 8) همان، ح 8141. 9) الکافی، ج4، ص53، ح8. 10) غررالحکم، ح8118. 11) همان، ح8226؛ همچنین، آفةُ الجُودِ التَّبذیر. (همان، ح8626). 12) تفسیر نمونه، ج6، ص152. 13) اعراف/ 31. 14) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص412؛ نهج الفصاحة، ج2، ص320، ح1911. 15) همان. 16) غافر/ 28. 17) غررالحکم، ح8131، همچنین حدیث 5292. 18) همان، ح8143. 19) تحف العقول، ص21. 17) الکافی، ج2، ص511، ح2. 18) انعام/141. 19) الکافی، ج4، ص52، ح2. 20) طه/ 127. 21) غافر/43. 22) نهج البلاغه، خطبه 126. 23) انبیاء/9
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره60 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
روزى شبلى از کنار دکان او مىگذشت. گرسنگى، چنان، او را ناتوان کرده بود که چارهاى جز تقاضاى نان ندید. از مرد نانوا خواست که به او، گردهاى نان، وام دهد . نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلى رفت. در دکان نانوایى، مردى دیگر نشسته بود که شبلى را مىشناخت ...
![]() همه ما آیت الله بهجت (ره) را می شناسیم و مقام والای ایشان برای کسی پوشیده نیست ، اما تا به حال به این اندیشیده اید که چرا ما امامانمان را دوست داریم دلمان می خواهد مثل آن ها باشیم اما اگر کسی از ما بپرسد چرا می خواهید مثل ایشان باشیم پاسخ دقیقی شاید نتوانیم بدهیم که ایشان چگونه بوده اند. مثلا از سیره عملی ایشان و پیروان واقعی ایشان چون آیت الله بهجت ما بی اطلاعیم ، می دانید چرا این ها را می گویم چون دانستن و علاقه مند بودن به کسی که ما او را نمونه کامل انسانیت و کمال مطلوب می دانیم یعنی پیروی بی چون و چرا از ایشان اما زندگی ما کجا و سلوک ایشان کجا ؟ اگر یکی از ما به حسب اتفاق مثلا آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله ) یا هر کدام از علمای والا مقام که برای همگان شهره اند را در مسیرمان ببینیم از هرگونه تکریم و تعظیمی کم نخواهیم گذاشت و برخوردی خواهیم کرد در شأن مقام ایشان این البته بسیار پسندیده است تکریم علما دستور صریح دین ماست اما باید ببینم این تکریم ما برخواسته از چه نیّتی است؟ آیا ما واقعا برای خدا ایشان را تکریم می کنیم یا اینکه در نظر ایشان بیاییم و از این نزدیکی طمعی در سر داریم یا می خواهیم دیگران ما را تحسین کنند؟ در گوشه و کنار شاید هزاران بار کسانی از کنار ما رد شده اند و یا انتظاری از ما داشته اند که هرگز کوچکترین توجهی به آن ها نداشته ایم. مثلا پیرمردی درمانده نای راه رفتن نداشته و امیدوار باشد که دستی از مهر بسویش دراز شود یاریش کند که گامی بردارد اما بسیاری از ما از اینکه چنین شخصی مانع عبورمان شده ابرو در هم می کشیم و از وی سبقت می گیرم که مبادا کمکی از ما بخواهد . یا شیخ! نشان دوزخى و بهشتى چیست؟ شبلى گفت: «دوزخى آن است که یک گرده نان را در راه خدا نمىدهد؛ اما براى شبلى که بنده ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج مىکند! بهشتى، این گونه نباشد یا مثلا در محله خود یا میان آشنایان خود شخصی را می شناسیم که محتاج لقمه ای نان است با هزار بهانه سر وجدانمان را کلاه می گذاریم که لحظه ای یاد آن شخص محتاج نیفتد و اسمش را هم می گذاریم شاید دلش نخواهد به او ترحم کنیم . اما برای شخصی دیگر که از نظر اجتماعی در مرتبه بلندی قرار دارد و از نظر مالی هم شخصی توانمند است را به مهمانی می طلبیم و هر آنچه هم از دستمان بر بیاید ریخت و پاش می کنیم و اسمش را هم می گذاریم ثواب، مهمانی دادن برای رضای خدا، تکریم مهمان و .... اما در پشت همه این ها می بینیم که ماجرا چیز دیگری است این کارها را می کنیم که مبادا روزی چاره کار ما به دست ایشان باشد و از کارساز واقعی و آگاه به قلب و فکرهای نهفته در اندرون غافل می شویم ، ما که با سیاست و ظاهر سازی نزدیکترین اشخاص به خود را هم می فریبیم اما او می داند که اوضاع از چه قرار است . خلاصه کم نیستند رفتارهایی این چنین که از ما سر میزند به امید خیری و ثوابی در حالی که رنجی بی حاصل است و گناه . در اینجا برای وضوح بیشتر مطلب از نقل یک حکایت کمک می گیریم و امید است که در زندگی خود به رضای حق بیندیشیم و بس.!
دوزخی کیست؟جعفر بن یونس، مشهور به «شبلى» ( 335- 247) از عارفان نامى و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجرى است . وى در عرفان و تصوف شاگرد جنید بغدادى، و استاد بسیارى از عارفان پس از خود بود. در شهرى که شبلى مىزیست، موافقان و مخالفان بسیارى داشت . برخى او را سخت دوست مىداشتند و کسانى نیز بودند که قصد اخراج او را از شهر داشتند. در میان خیل دوستداران او، نانوایى بود که شبلى را هرگز ندیده و فقط نامى و حکایتهایى از او شنیده بود. روزى شبلى از کنار دکان او مىگذشت. گرسنگى، چنان، او را ناتوان کرده بود که چارهاى جز تقاضاى نانندید. از مرد نانوا خواست که به او، گردهاى نان، وام دهد . نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلى رفت. در دکان نانوایى، مردى دیگر نشسته بود که شبلى را مىشناخت. رو به نانوا کرد و گفت: «اگر شبلى را ببینى، چه خواهى کرد؟» نانوا گفت: «او را بسیار اکرام خواهم کرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد.» دوست نانوا به او گفت: «آن مرد که الآن از خود راندى و لقمهاى نان را از او دریغ کردى، شبلى بود .» نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و چنان حسرت خورد که گویى آتشى در جانش برافروختهاند . پریشان و شتابان، در پى شبلى افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت . بىدرنگ، خود را به دست و پاى شبلى انداخت و از او خواست که بازگردد تا وى طعامى براى او فراهم آورد . شبلى، پاسخى نگفت. نانوا، اصرار کرد و افزود: «منت بر من بگذار و شبى را در سراى من بگذران تا به شکرانه این توفیق و افتخار که نصیب من مىگردانى، مردم بسیارى را اطعام کنم .» شبلى پذیرفت. شب فرا رسید . میهمانى عظیمى برپا شد . صدها نفر از مردم بر سر سفره او نشستند . مرد نانوا صد دینار در آن ضیافت هزینه کرد و همگان را از حضور شبلى در خانه خود خبر داد . بر سر سفره، اهل دلى روى به شبلى کرد و گفت: «یا شیخ! نشان دوزخى و بهشتى چیست؟» شبلى گفت: «دوزخى آن است که یک گرده نان را در راه خدا نمىدهد؛ اما براى شبلى که بنده ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج مىکند!بهشتى، این گونه نباشد .»(کتاب حکایت پارسایان)
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منبع: وبلاگ نور هدایت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
هنگامی که آدمی به سه چیز مبتلا شوند دیگر باکی ندارد که چه عملی از او سر میزند زیرا دیگر هیچ یک از اعمالش مورد قبول نخواهد بود و آن سه چیز است: بزرگ شمردن عمل، فراموشی گناهان، وارد شدن خودبینی در قلب . ![]() و البته باید گفت خودبینی به معنای آن نیست که فقط کارهای خود را خوب بدانیم و خود را برتر دیدن از جهات صفات نیز خود بینی محسوب میشود شیخ بهایی در تعریف خودبینی مینویسد: اگر این نعمت را صفت خویش و قایم و منسوب به خودش ببیند و آن را بزرگ شمارد و به آن تکیه کند و خود را از تقصیر بیرون بداند و به خدا منت گذارد این همان خود بینی است قرآن خودبینی را اینگونه توصیف میکند: پس آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته گردیده و آن را نیکو میبیند پس بدون شک خداوند هر که را که بخواهد گمراه میکند و هر که را که بخواهد هدایت میکند پس مگذار به خاطر حسرت بر آنان جانت برود زیرا خداوند به آنچه انجام میدهند آگاهی کامل دارد (فاطر 8) و یا در جایی دیگر می فر ماید: چون شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زیبا جلوه داد آنها را از حق باز داشت.(کهف 38) از این آیات و روایات بر میآید که اعمال انسانهای مغرور نزد آنها آراسته شده است و خود را بسیار والا میبینند در جامعه امروز متأسفانه بسیاری به خاطر داشتن ثروت و یا مدرک دانشگاهی دچار غرور زیاد شدهاند و گمان میکنند که دیگر هیچ اشتباهی نمیکنند و دچار خطا نمیشوند حتی گاهی پوشیدن یک لباس متفاوت و گران قیمت فرد را دچار غرور میکند که حتی حاضر نیست با زیر دستان خود صحبت کند و به آنها احترام بگذارد در روایات انسان خود بین را کم عمق معرفی کردهاند. امام علی علیه السلام در حدیثی میفرمایند: بدی و گناهی که تو را ناراحت کند بهتر است از عمل نیکی که تو را به خودبینی وا دارد.(نهج البلاغه قصار 43) و یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله میفرمایند: خداوند به حضرت داوود فرمود: هیچ بندهای نیست که از حسنات و اعمال نیک خود دچار غرور و عجب شود و هلاک نشود.(بحارالانوار ج96ص32) امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی میفرمایند: هنگامی که آدمی به سه چیز مبتلا شوند دیگر باکی ندارد که چه عملی از او سر می زند زیرا دیگر هیچ یک از اعمالش مورد قبول نخواهد بود و آن سه چیز است: بزرگ شمردن عمل، فراموشی گناهان، وارد شدن خودبینی در قلب . یکی از عوامل خود بینی جهل است . انسان نادان گمان میکند که از همه افراد بهتر درک میکند به همین دلیل اشتباهات خو را درک نمیکند و در صدد جبران بر نمیآید .خود بینی و عجب مانع از رشد انسان است عوامل خودبینیخودبینی عوامل متعددی دارد و انسان را دچار توهم میکند . توهم در داشتن علم بسیار: امروزه دانشگاهها و مراکز آموزش عالی فرصت تحصیل به افراد را دادهاند و افراد گمان میکنند با داشتن یک مدرک دانشگاهی تمام دانشها را دارند و به همه علوم اشراف دارند و همه چیز را درک میکنند سوره کهف انسانهایی را که گمان میکنند و دارای علم بسیار هستند را شقیترین افراد میدانند و امروزه در دانشگاهها و افراد تحصیل کرده دچار استبداد رأی میشوند و گمان میکنند آنچه می گویند کاملا درست است .
توهم در عبادت کردنعدهای نیز به واسطه نماز خواندن و یا روزه گرفتن بسیار خود را بهترین مردم می دانند و گمان میکنند بهترین عبادت را انجام میدهند امام صادق علیه السلام میفرمایند: دو نفر وارد مسجد شدند یکی عابد و دیگری فاسق هر دو از مسجد خارج شدند در حالی که مرد فاسق مؤمنی بود واقعی و در ایمانش راستگو و مرد عابد در عبادت خود گرفتار خودبینی شده بود و گمان میکرد که این عمل نجات بخش اوست ولی فاسق از خدا میخواست او را ببخشد و از گناهانش در گذرد.(الکافی ج 2ص314) ![]() برخی نیز دچار توهم میشوند که چون ماشین مدل بالا دارند و یا خانهای وسیع دارند و یا از قدرت اقتصادی برخودار میباشند هر آنچه کردند درست و هر آنچه میگویند راست است متأسفانه اگر شخصی ماشین مدل پایین داشته باشد و از قدرت اقتصادی کمتری برخودار باشد مورد تمسخر قرار میگیرد اما در طول تاریخ بارها خواند و شنیدهایم که افرادی با ثروت بسیار به هلاکت رسیدهاند و ثروتشان آنها را نجات نداده است .
توهم در نیروی جسمانیبا توسعه دانش و ارتباط کشورها با یکدیگر و یا به عبارت دیگر دهکده جهانی ورزشهای مختلف وارد کشور شده و یا وارد سرزمینهای دیگر شده است و انسان طی مسابقات مختلف با یک دیگر به رقابت میپردازند و مدال کسب میکنند اما عدهای نیز دچار توهم شدند و خود را برتر از دیگران می ببند. خداوند در قرآن در مورد قوم عاد میفرماید اما قوم عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند چه کسی از ما نیرومندتر است ؟ انسان خودبین دیگران را تحقیر میکند و خود را متفاوت از دیگران میداند امام علی میفرمایند :هر کس خود را بزرگ شمارد کوچک شمرده میشود برخی از عوامل خودبینیجهل : یکی از عوامل خودبینی جهل است . انسان نادان گمان میکند که از همه افراد بهتر درک میکند به همین دلیل اشتباهات خو را درک نمیکند و در صدد جبران بر نمیآید. خودبینی و عجب مانع از رشد انسان است .(نهج البلاغه حکمت 167)
غفلت : انسان خودبین غفلت کرده و واقعیات را درک نمیکنند امام صادق علیه السلام می فرمایند: از غفلت کردن پرهیز کنید پس همانا کسی که غافل شود از خودش نیز غافل خواهد میشود.(بحارالانوار ج 69ص227)
تحقیر دیگران : انسان خودبین دیگران را تحقیر میکند و خود را متفاوت از دیگران میداند امام علی علیه السلام میفرمایند: هر کس خود را بزرگ شمارد کوچک شمرده میشود.(شرح غررالحکم ح7857)
بد گمانی به دیگران: انسان خودبین به دیگران با دید منفی نگاه میکند و نسبت به آنها بدبین و بسیار بد گمان میشود.
راههای مقابله با بدبینی:شناخت خود بهترین راه نجات از خودبینی است در وصیّت امام صادق علیه السلام آمده است: راه خودبینی را با خود شناسی ببندید.(بحارالانوار ج 75ص164) در قرآن آمده است: مرگ بر این انسان چقدر ناسپاس است خداوند او را از چه آفریده است؟او را از نطفه ناچیزی آفریده و سپس اندازه گیری کرد و موزون ساخت سپس راه را برای او آسان کرد بعد او را میراند و در قبر پنهان کرد و هر گاه که بخواهد او را زنده میکند.(عبس 22-18) تواضع و فروتنی انسان را از گناه خودبینی دور میکند و انسان را به خدا نزدیکتر و روح او را برای رشد آماده میکند امام علی علیه السلام می فرمایند: کسی که به خاطر کسب چیزی از مال دنیا نزد ثروتمندی کرنش کند دو سوم دینش از بین رفته است .(بخار الانوار ج 74 ص43ح13) بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
براساس هدف و فرجام زندگی، شادی و نشاط از دیدگاه اسلام دارای حد و مرز میباشد. محتوا و قالب شادی و نشاط و عوامل آن نباید با روح توحیدی و انسانی که دین اسلام مطرح کرده است، در تضاد و تنافی باشد؛ زیرا هر پدیدهای که انسان را از آرمان و غایت اصلی خویش دور سازد، به هیچ وجه مقبول اسلام نخواهد بود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
پس کسی که به تو بگوید: اگر یک کلمه بگویی، ده تا میشنوی! [به او] بگو: اگر ده کلمه بگویی، یکی هم نمیشنوی! و [اگر] کسی به تو ناسزا بگوید، به او بگو: اگر در آنچه میگویی، راست گو هستی، از خدا میخواهم که مرا ببخشد و اگر در آنچه میگویی، دروغ میگویی، پس از خدا میخواهم از تو درگذرد و اگر کسی به تو وعده فحش دادن داد، به او وعده خیرخواهی و مراعات [حال او را] بده.
![]() کمتر کسی است که از اثرات تلقین و تکرار بر ذهن آدمی غافل باشد،روانشناسان بسیار بر این امر تأکید دارند که افراد آنچه را که در زندگی به عنوان هدف دنبال می کنند مدام به صوت مکتوب جلوی چشم خود داشته باشند و روزانه به آن نظری بیفکنند تا به مقصودشان برسند . چون روانشناسی یک علم غربی است دانشمندان این علم در امر تلقین و تکرار بر اهداف مادی تمرکز کرده اند، اما این امر را به صورت یک کل می توان پذیرفت و در امور معنوی هم از آن بهره جست چرا که در روایات و دستورالعمل های علمای اخلاق ما بر این نکته بسیار تأکید شده است . آیت آلله قاضی رحمه الله یکی از بزرگان اخلاق بود که دستورالعملهای اخلاقی او میتواند راهگشای ما برای رسیدن به مراحل عالی معنویت باشد. حضرت امام خمینی رحمه الله درباره او میفرماید: «قاضی، کوهی بود از عظمت و مقام توحید. 1» آیت الله سید هاشم حداد میفرماید: «از صدر اسلام تا به حال، عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است. 2»
دستور العملی اخلاقیآیت الله سید علی قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهشهای نفسانی، به شاگردان و مریدان سیر و سلوک الی الله دستور میدادند روایت عنوان بصری را بنویسند و بدان عمل کنند؛ یعنی، یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود و علاوه بر این میفرمودند: باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفتهای یکی دو بار آن را مطالعه نمایند. این روایت، بسیار مهم است و حاوی مطالب جامعی در بیان کیفیت معاشرت و خلوت و کیفیت و مقدار غذا و کیفیت تحصیل علم و یفیت حلم و مقدار شکیبایی و بردباری و تحمل شدائد در برابر گفتار هرزه گویان و بالاخره مقام عبودیت و تسلیم و رضا و وصول به اعلا ذروه عرفان و قله توحید است. از این رو شاگردان خود را بدون التزام به مضمون این روایت نمیپذیرفتند. 3 پس آنگاه که خدا بنده [خود] را به این سه چیز گرامی بدارد، دنیا و ابلیس و خلائق بر او آسان میگردند و برای مال اندوزی و فخر فروشی، دنبال دنیا نمیرود و به جهت عزت و علو [درجه خود] به آنچه در نزد مردم است، چشم نمیدوزد و روزهای خود را به بطالت نمیگذراند. پس این اولین درجه تقوا است این روایت را «عنوان بصری» از امام صادق علیه السلام نقل میکند که به جهت رعایت اختصار، تنها بخشی از آن را که شامل دستور العمل است، بیان میکنیم: عنوان بصری میگوید: عرض کردم،ای اباعبدالله! حقیقت عبودیت چیست؟ فرمود: «ثلاثة اشیاء: ان لا یری العبد لنفسه فیما خوله الله ملکا لان العبید لا یکون لهم ملک، یرون المال مال الله یضعونه حیث امرهم الله به ولا یدبر العبد لنفسه تدبیرا وجملة اشتغاله فیما امره تعالی به ونهاه عنه، فاذا لم یر العبد لنفسه فیما خوله الله تعالی ملکا هان علیه الانفاق فیما امره الله تعالی ان ینفق فیه واذا فوض العبد تدبیر نفسه علی مدبره هان علیه مصائب الدنیا واذا اشتغل العبد بما امره الله تعالی ونهاه لا یتفرغ منهما الی المراء والمباهاة مع الناس. فاذا اکرم الله العبد بهذه الثلاثة هان علیه الدنیا وابلیس والخلق ولا یطلب الدنیا تکاثرا وتفاخرا ولا یطلب ما عند الناس عزا وعلوا ولا یدع ایامه باطلا. فهذا اول درجة التقی. قال الله تبارک وتعالی «تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبة للمتقین» ؛ 4 [حقیقت عبودیت سه چیز است: این که بنده خدا درباره آنچه که خدا به وی سپرده است، برای خودش ملکیتی نبیند. چرا که بندگان دارای ملک نیستند؛ مال را مال خدا میدانند و در آن جایی که خداوند ایشان را امر کرده است که بنهند، میگذراند و بنده خدا برای خودش هیچ تدبیری نمیکند و تمام مشغولیت او در مورد چیزی است که خدا به آن امر کرده یا از آن نهی کرده است. آن گاه که بنده خدا در مورد چیزهایی که خدا به او سپرده است، برای خودش ملکیتی نبیند، انفاق کردن در چیزهایی که خدا به آن امر کرده است، بر او آسان میشود و اگر بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد، مصائب [و مشکلات] دنیا بر او آسان میگردد و زمانی که بنده به امر و نهی خداوند متعال مشغول شود، دیگر مجالی نمییابد تا از این امر فرصتی برای خودنمایی و تفاخر با مردم پیدا کند. ![]() پس آنگاه که خدا بنده [خود] را به این سه چیز گرامی بدارد، دنیا و ابلیس و خلائق بر او آسان میگردند و برای مال اندوزی و فخر فروشی، دنبال دنیا نمیرود و به جهت عزت و علو [درجه خود] به آنچه در نزد مردم است، چشم نمیدوزد و روزهای خود را به بطالت نمیگذراند. پس این اولین درجه تقوا است. خداوند متعال میفرماید: این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار میدهیم که اراده برتری جویی و فساد در زمین را ندارند و عاقبت برای پرهیزگاران است.»
گفتم یا ابا عبدالله، به من سفارشی بفرما.فرمود: «اوصیک بتسعة اشیاء فانها وصیتی لمریدی الطریق الی الله تعالی والله اسال ان یوفقک لاستعماله. ثلاثة منها فی ریاضة النفس وثلاثة منها فی الحلم وثلاثة منها فی العلم فاحفظها وایاک والتهاون بها؛ تو را به نه چیز سفارش میکنم، همانا آنها وصیت من به اراده کنندگان راه خداوند متعال است و از خدا میخواهم به تو در عمل به آنها توفیق دهد. سه مورد از آن نه چیز در مورد [تربیت و] ریاضت نفس است و سه مورد از آنها در مورد حلم [و بردباری] است و سه مورد از آنها درباره علم [و دانش] است. پس آنها را به خاطر بسپار و مبادا [در عمل] به آنها سستی کنی.» عنوان میگوید: من دلم را برای آن حضرت فارغ نمودم. حضرت فرمود: «اما اللواتی فی الریاضة فایاک ان تاکل ما لا تشتهیه فانه یورث الحماقة والبله ولا تاکل الا عند الجوع واذا اکلت فکل حلالا وسم الله واذکر حدیث الرسول صلی الله علیه و آله: ما ملا آدمی وعاءا شرا من بطنه. فان کان ولابد فثلث لطعامه وثلث لشرابه وثلث لنفسه. واما اللواتی فی الحلم فمن قال لک «ان قلت واحدة سمعت عشرا»، فقل: «ان قلت عشرا لم تسمع واحدة» ومن شتمک فقل له «ان کنت صادقا فیما تقول فاسال الله ان یغفر لی وان کنت کاذبا فیما تقول فالله اسال ان یغفر لک» ومن وعدک بالخنی فعده بالنصیحة والرعاء. واما اللواتی فی العلم فاسال العلماء ما جهلت وایاک ان تسالهم تعنتا وتجربة وایاک ان تعمل برایک شیئا وخذ بالاحتیاط فی جمیع ما تجد الیه سبیلا واهرب من الفتیا هربک من الاسد ولا تجعل رقبتک للناس جسرا. آنچه را نمیدانی از علما بپرس و مبادا که چیزی را از آنها بپرسی تا آنها را به لغزش افکنده و آنان را آزمایش کنی و مبادا از روی نظر [و رای] خودت دست به کاری بزنی و در همه مواردی که راه دارد، احتیاط کن و از فتوا دادن فرار کن همانند فرار کردن از شیر درنده و گردن خود را پل عبور برای مردم قرار نده اما آن سه مورد که درباره حلم است، پس کسی که به تو بگوید: اگر یک کلمه بگویی، ده تا میشنوی! [به او] بگو: اگر ده کلمه بگویی، یکی هم نمیشنوی! و [اگر] کسی به تو ناسزا بگوید، به او بگو: اگر در آنچه میگویی، راست گو هستی، از خدا میخواهم که مرا ببخشد و اگر در آنچه میگویی، دروغ میگویی، پس از خدا میخواهم از تو درگذرد و اگر کسی به تو وعده فحش دادن داد، به او وعده خیرخواهی و مراعات [حال او را] بده. و اماآن سه چیزی که در مورد علم است، این که آنچه را نمیدانی از علما بپرس و مبادا که چیزی را از آنها بپرسی تا آنها را به لغزش افکنده و آنان را آزمایش کنی و مبادا از روی نظر [و رای] خودت دست به کاری بزنی و در همه مواردی که راه دارد، احتیاط کن و از فتوا دادن فرار کن همانند فرار کردن از شیر درنده و گردن خود را پل عبور برای مردم قرار نده. ای ابو عبدلله، دیگر از نزد من برخیز؛ همانا برای تو خیرخواهی [و نصیحت] کردم و [ذکر و] ورد مرا فاسد نکن زیرا که من مردی هستم که نسبت به [گذشت عمر و ساعات زندگی] خودم [حساب دارم و] نگرانم [از این که مقداری از آن بیهوده تلف شود] و سلام بر کسی باد که هدایت پذیرد.»
پی نوشت ها : 1) محمد حسین حسینی طهرانی، روح مجرد، تهران، انتشارات حکمت، 1414 ه - ق، ص 285. 2) روح مجرد، ص 174. 3) محمد حسین حسینی طهرانی، روح مجرد، تهران، انتشارات حکمت، 1414 ه - ق، ص 175. 4) قصص/83
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منبع : ذی طوی (سایت جامع تبلیغ ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
بعضی ها در مسیر بندگی که گام می نهند هنوز قدمی چند برنداشته عجب و غرور وجودشان را پر می کند که به به عجب نمازی خواندم،چه کسی به یاد مردم است به جز من؟چرا دیگران نمی فهمند عبادت یعنی چه و اینقدر گناه می کنند؟با کوچکترین عمل خیری خیال می کنند از اولیاء الله شده اندو... ![]() غرور به معنی فریفتگی به داشتهها و جذابیتهای غیر حقیقی و علائق دنیوی است که باعث میشود انسان از یاد خدا غافل شود و معنویت و سرمایههای حقیقی سعادت خود را فراموش نماید و در نتیجه آن به انواع بیماری اخلاقی و روانی مانند عجب تکبر خودخواهی و مانند آن مبتلا گردد این واژه به طور وسیعی در کلمات عرب مخصوصا در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی به کار رفته و در گفتگوهای روزمره فارسی زبانان نیز کم و بیش در همان معانی اصلی یا لوازم آن به کار میرود. «راغب» در کتاب «مفردات» واژه «غرور» (به فتح غین که معنی وصفی دارد) را به معنی هر چیزی که انسان را میفریبد و در غفلت فرومیبرد خواه مال و مقام باشد یا شهوت و شیطان تفسیر میکند. در «صحاح اللغة» «غرور» به معنی اموری که انسان را غافل میسازد و میفریبد (خواه مال و ثروت باشد یا جاه و مقام یا علم و دانش و غیر آن) تفسیر شده است. بعضی از ارباب لغت - به گفته «طریحی» در «مجمع البحرین» گفتهاند: «غرور فریفتگی به چیزی است که ظاهری جالب و دوست داشتنی دارد ولی باطنش ناخوشایند و مجهول و تاریک است». یکی از ریشههای اصلی گناهان ما جهل میباشد. در غرور نیز این عامل، بسیار مؤثر است. آدم مغرور یعنی کسی که گول خورده و دچار فریب شده است و در خیال خود میپندارد که اعمالش نیکوست در حالیکه این جز توهم، چیز دیگری نیست و این شخص فریب دنیا ، شیطان یا نفس و هواهای آن را خورده است
در «المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء» که از بهترین کتب اخلاق محسوب میشود، چنین میخوانیم: «غرور عبارت است از دلخوش بودن به چیزی که موافق هوای نفس و تمایل طبع انسانی است و ناشی از اشتباه انسان یا فریب شیطان است و هر کس گمان کند آدم خوبی است (و نقطه ضعفی ندارد) خواه از نظر مادی یا معنوی باشد و این اعتقاد از پندار باطلی سرچشمه بگیرد آدم مغروری است و غالب مردم خود را آدم خوبی میدانند در حالی که در اشتباهند بنابراین اکثر مردم مغرورند، هر چند شکل غرور آنها و درجه آن متفاوت است». (محجه البیضاء جلد6، صفحه293) در تفسیر نمونه در معنی این واژه چنین آمده است: «غرور» بر وزن(جسور) صیغه مبالغه به معنی موجود فوق العاده فریبنده است و شیطان را از این رو «غرور» میگویند که انسان را با وسوسههای خود فریب میدهد و غافل میسازد و در حقیقتبیان مصداق واضح آن است وگرنه هر انسان یا کتاب فریبنده، هر مقام وسوسهگر و هر موجودی که انسان را گمراه سازد در مفهوم وسیع «غرور» داخل است.
منشأ غرور چند چیز است:1 جهالت: یعنی اعتماد قلبی شخص به اینکه عمل روحیه و صلاح است در حالی که در واقع چنین نیست. 2 وسوسههای شیطانی: پیروی از هوای نفس و شهوت. 3 پیروی از غضب و انتقامجویی. ![]()
4 دوستی دنیا و دنیاطلبی. خداوند چند جای قرآن شخص مغرور را مذمّت نموده و از فریبخوردگی برحذر میدارد. عمدهترین عامل غرور که در قرآن به آن اشاره شده، غرور نسبت به دنیا و مادیات است. امور زیر کارهایی است که برای جلوگیری از مغرور شدن مفید میباشد:1 اینکه ما ریشه این توفیق (عبادت الهی ) را از جانب پروردگار متعال بدانیم نه اینکه به خودمان نسبت دهیم. شاهد این مطلب روایتی است از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، از خداوند سبحان نقل کردهاند که حضرت حق میفرمایند : « بعضی از بندگان مؤمن من هستند که در عبادت من تلاش و کوشش زیاد میکنند، در نیمه شبها از رختخواب گرم خود بیرون آمده به من سجده میکنند و با این کارها خود را به زحمت میاندازند. من گاهی یک شب یا دو شب آنها را دچار خواب میکنم تا بیدار نشوند. این عنایت من درباره آنهاست که میخواهم آنها در عبادت من همیشه باقی بمانند . وقتی که این قبیل اشخاص صبح از خواب بیدار میشوند، ناراحت هستند که چرا دیشب به خواب مانده و اطاعت خدا را نکرده اند. اگر من فاصله میان عبادت آنها نیفکنم، عجب و غرور به آنها مسلّط میشود. عجب آنها را به سوی فتنه میکشاند از خود راضی میشوند و خیال میکنند که در نزد من تقرّب زیادی دارند .1 » 2 ـ توجه به این مطلب داشته باشیم که اگر امروز توفیق این عبادت به ما داده شده است، نعمتی است که در برابر آن پرسش و مسئولیتی داریم. و باید وظیفه خود را به گونهای کامل و درست بجا بیاوریم تا شکر حقیقی ( لسانی و عملی ) را انجام داده باشیم و بتوانیم این نعمت را حفظ کنیم نه اینکه با غرور آن را از کف بدهیم . یکی از عوامل نابودی حسنات و عبادات ما، غرور میباشد. زیرا در غرور، اخلاص امری فراموش شده است. اگر این عمل ریشه در اخلاص میداشت به چنین سرنوشت و اثری منجر نمیگشت که تولید آن غرور و توهم برای صاحب آن باشد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : خود پسندی و غرور ، عبادت هفتاد ساله را نابود میکند
3 ـ عبادت ما نه از نظر کیفیّت و نه کمّیت ، قابل مقایسه با عبادت اولیاء خداوند مانند امیر المؤمنین علی علیه السّلام ـ که معیار و ملاک در سنجش اعمال هستند نمیباشد. و همین مقایسه، جز خجالت و اقرار به نقص اعمالمان، جای عکس العمل را برای ما باقی نمیگذارد. توجه کنیم که عبادات ما کجا و عبادت آن آقایی که یک ضربت شمشیرش در جنگ و خندق، برای خدای متعال، برتر از عبادت جنّ و انس قلمداد شده است کجا؟. 2 4 ـ پر واضح است که یکی از ریشههای اصلی گناهان ما جهل میباشد. در غرور نیز این عامل، بسیار مؤثر است. آدم مغرور یعنی کسی که گول خورده و دچار فریب شده است و در خیال خود میپندارد که اعمالش نیکوست در حالیکه این جز توهم، چیز دیگری نیست و این شخص فریب دنیا ، شیطان یا نفس و هواهای آن را خورده است. امام صادق علیه السّلام فرمودند : ترس از خدا علمی کامل است و غرور به خدا جهلی کافی است . 3 5 دقّت داشته باشید که یکی از عوامل نابودی حسنات و عبادات ما، غرور میباشد. زیرا در غرور، اخلاص امری فراموش شده است. اگر این عمل ریشه در اخلاص میداشت به چنین سرنوشت و اثری منجر نمیگشت که تولید آن غرور و توهم برای صاحب آن باشد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : « خود پسندی و غرور ، عبادت هفتاد ساله را نابود میکند . » 4 اگر ما به نعمت هایی که خداوند متعال برایمان آفریده نگاهی بیندازیم و نگاهی هم به اعمال ناچیز خودمان آیا جایی برای غرور می ماند؟
پی نوشت ها : 1 ـ جواهر السفینه ص 309. 2 ـ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف ، ج 2 / ص . فرحة الغری ، ترجمه علامه مجلسی ص 160 . 3 ـ تحف العقول ص 585 . 4 ـ نهج الفصاحة ، ص 286 . بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان منبع : پرسمان دانشجویی اخلاق و عرفان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
همه ما میدانیم که اگر رشته محبت ما تا به خدا تقویت شود و استحکام یابد، رفاقت ما با خدا پررنگتر از گذشته خواهد شد و قوتی مضاعف خواهد یافت. اما چگونه باید این بند محبت را مستحکم نمود؟ ![]() از روایات اهل بیت علیهم السلام برمی آید که دستیابی او به این مقام والا به خاطر پنج امتیاز است که یکی از آنها «شب زنده داری» است. جابر بن عبدالله انصاری میگوید، از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا إِلَّا لِإِطْعَامِهِ الطَّعَامَ وَ صَلَاتِهِ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَام.» (علل الشرائع،ج 1، ص 35) خداوند، ابراهیم را به دوستی (خود) برنگزید، مگر برای آنکه (دیگران را) اطعام میکرد و شب هنگام که مردم خواب بودند، نماز میگزارد. اما مگر عبادت شبانه چه خصوصیتی نسبت به عبادت روزانه دارد که چنین رفاقتی را پایه ریزی میکند:
1 -بهره وری فوق العاده در نماز شبشب، هنگامه آرامش و آسایش است و زمانی شایسته برای استراحت کسانی است که روز را با سعی و تلاشی چشمگیر به پایان رساندهاند. فضای آرام و تاریک و بی سر و صدای شب، خواب را چنان برای انسان لذت بخش میکند که به طور معمول حاضر نیست به هیچ قیمتی از خواب نازش بگذرد. مدرسه شبانه «پرورش روح» را خداوند برای همه بزرگانی قرار داده که باید زمینه ساز کارهای بزرگ باشند. آنها که هنوز در کودکی اندیشه و خردسالی معنویت به سر میبرند و نمیخواهند پای به بزرگسالی تفکر بگذارند برایشان همان بهتر است که در خواب ناز کودکانه خود غرق شوند و شیرینی نماز شب را نچشند اما از طرفی همین آرامش و سکوت، میتواند زمینه ساز خلوتی بی ریا باشد و محیطی عارفانه را برای ارتباطی تنگاتنگ با حضرت پروردگار مهیا سازد. انسان میتواند از این خلوت فراهم آمده، بهترین استفاده را داشته باشد و باب سخن با محبوب خود را بگشاید و سفره دلش را برای حق تعالی بگستراند. به همین خاطر است که خداوند به برترین فرستاده خود چنین دستور میدهد که: «یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا. » (سوره مزمل، آیه 1 و 2) ای جامه به خود پیچیده! شب را، جز اندکی (برای نماز و عبادت)، بپاخیز! ![]() گرچه مخاطب این آیات، شخص پیامبر صلّی الله علیه و آله است، ولی آیات بعدی این سوره نشان میدهد که مؤمنان هم در این برنامه با شخص پیامبر همگام بودهاند. چراکه همه ما نیازمند برنامهای سازنده برای آمادگی روح و تقویت درون هستیم. آری، غوغای زندگی روزانه چنان توجه انسان را به خود جلب میکند که حضور قلب کامل، در آن بسیار مشکل است. اما در دل شب، هنگامی که غوغای زندگی مادی فرومی نشیند و آرامش جسم در پرتو مقداری خواب، شکل میگیرد و آرامش روح به اوج خود میرسد، توجه و تمرکزی ویژه برای انسان رقم میخورد که میتواند مقدمه ساز رابطهای پرنشاط با خداوند باشد. بنابراین باید گفت که همین حضور قلب فوق العاده است که بهره وری را در ارتباط با خدا میافزاید و رنگی نوین به شخصیت آدمی میبخشاید.
2 -استحکام رفاقت با خدا به وسیله نماز شبهمه ما میدانیم که اگر رشته محبت ما تا به خدا تقویت شود و استحکام یابد، رفاقت ما با خدا پررنگتر از گذشته خواهد شد و قوتی مضاعف خواهد یافت. اما چگونه باید این بند محبت را مستحکم نمود؟ پاسخ را در کلام خدا جستجو میکنیم. قرآن پس از دستور به نماز شب، دلیل این فرمان را چنین بیان میدارد: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا» (سوره مزمل، آیه 6) مسلّماً عبادتی که در شب صورت میگیرد محکمتر و پابرجاتر و گفتار در آن درستتر و استوارتر است. بنابراین از این آیه برمی آید که نماز شب، عامل ثبات قدم و تقویت عقیده مومن است و در نتیجه میتواند رشته آویخته از خدا تا انسان را استحکام بخشد. جالب اینجا است که در این آیه برای بیان «نماز شب» از تعبیر «ناشئة اللیل» استفاده شده است. «ناشئة» به معنای حادثه است؛ اما مگر عبادت شبانه یک «حادثه و رخداد» است که خداوند از چنین تعبیری استفاده کرده است؟ آری، باید دانست که این رخداد مبارک همان «حالات معنوی و روحانی» و «نشاط و جذبه ملکوتی» است که در این ساعات ویژه در دل و جان انسان به وجود میآید. روشن است که آثار چنین رخدادی در روح انسان نسبت به نوع روزانه آن عمیقتر و دوامش نیز بیشتر میباشد. (تفسیر نمونه، ذیل آیه) بنابراین از آنچه که گفته شد به وضوح میتوان دریافت که عبادت شبانه میتواند رابطهای بس استوار و مستحکم میان بنده و محبوب، سامان دهد و رفاقتی ویژه را با پروردگار رقم زند. چون در طول روز وظائف سنگین و تلاش و کوشش فراوان بر دوش داری (باید با عبادت شبانه خود را تقویت کنی و آمادگی لازم برای این فعالیتهای بزرگ و گسترده را از آن عبادت شبانه به دست آوری
-3 پرورش فوق العاده روحپرورش فوق العاده روح در سایه عبادت شبانه روز، هنگامه سعی و تلاش است و به طور معمول با کوششی فراوان پایان میپذیرد. اما باید دانست که این فعالیتها هر چه که بزرگتر و گستردهتر باشد نیاز بیشتری به تقویت روح و آمادگی معنوی خواهد داشت. انسان، بدون پشتوانه روحیهای بلند نمیتواند کارهایی سترگ انجام دهد و روزهایش را با تلاشی چشمگیر و تاثیر گذار به پایان برساند. اما چگونه باید به چنین روحیهای دست یافت و به چه شیوهای باید به پرورش این مهم نایل آمد؟ خداوند در آیه 7 سوره مزمل یکی دیگر از دلایل فرمان دادن به نماز شب را اینگونه بیان میکند: «إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلًا.» چون در طول روز وظائف سنگین و تلاش و کوشش فراوان بر دوش داری (باید با عبادت شبانه خود را تقویت کنی و آمادگی لازم برای این فعالیتهای بزرگ و گسترده را از آن عبادت شبانه به دست آوری.) آری، مدرسه شبانه «پرورش روح» را خداوند برای همه بزرگانی قرار داده که باید زمینه ساز کارهای بزرگ باشند. آنها که هنوز در کودکی اندیشه و خردسالی معنویت به سر میبرند و نمیخواهند پای به بزرگسالی تفکر بگذارند برایشان همان بهتر است که در خواب ناز کودکانه خود غرق شوند و شیرینی نماز شب را نچشند. اما بر پیامبری که باید هر روزه پذیرای سخنی ثقیل و سنگین باشد «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلاً»)سوره مزمل، آیه 8) واجب خواهد بود که در کارگاه شبانه پرورش روح هر شب تجدید قوایی داشته باشد و خود را در آغوش خالق هستی بیافکند و از او در انجام وظایفش یاری بطلبد. ما نیز اگر بخواهیم بلوغ انسانیتمان را جشن بگیریم باید راه این مدرسه شبانه را بیاموزیم و از همین امشب در دفتر آن ثبت نام کنیم. بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
ای پیامبر، به امت بگو که اگر دعایتان نباشد، پروردگارم به شما اعتنایی نمیکند. بیشک، دعا و درخواست خالصانه از درگاه خداوند، باعث جلب نظر رحمت پروردگار و استجابت دعا میشود. دعا میتواند شرایط لازم برای استجابت دعا را ایجاد و موانع آن را رفع نماید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
جوانی در زمان زنده بودن پدر و مادرش به آنان فراوان خدمت میکند، پس از مرگ والدین خود در وصیتنامه ایشان این جمله را میبیند: «فرزندم، مقداری بدهکار هستم و از عهده پرداختش برنیامدم، تو از جانب من این بدهی را ادا کن!» ![]() پروردگار هستی، برای پدران و مادران سالخورده، اكرامی شگفت و احترامی شكوهمند را میطلبد و می فرماید: «اگر هر دو یا یکی از آنها در نزد تو پیر و سالخورده شوند، زنهار کوچکترین کلمهای که رنجیده خاطرشان کند، مگویی! و کمترین آزاری به آنها نرسانی! و با ایشان به اکرام و احترام سخن بگو! و همیشه پر و بال تواضع را با کمال مهربانی نزد پدر و مادر بگستران! و همواره دعایشان کن و بگو:"پروردگارا، با آنها مهربانی کن، همان گونه که مرا در کودکی مهربانانه پرورش دادند».1 اُف گفتن، به معنای کمترین اظهار ناراحتی است؛ یعنی فرزند حتی حق ندارد در مقابل پدر و مادر خویش کوچکترین نارضایتی را در زبان یا چهرهاش ظاهر گرداند و آنها را از خود برنجاند.2 امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: در صورتی که به خاطر پیری و ضعف و کمحوصلگی تو را ناراحت و دلتنگ کردند، به آنان اف نگو! و اگر حتی تو را زدند، صدایت را بلند نکن! با آنان با سخن کریمانه و کلام بزرگوارانه رو به رو شو و اگر باز به روی تو دست بلند کردند، بگو: «خداوند هر دوی شما را مورد مغفرت قرار دهد» و این نیست مگر قول کریم. نهایت تواضع و فروتنی را نسبت به آنان رعایت کن و جز به رحمت و رأفت به آنان نظر مینداز! و صدا و دستت را بالای صدا و دست آنان بلند مکن! و جلوتر از ایشان منشین و برایشان مقدم مشو! به آنان همواره دعا کن و بگو :«خدایا این دو نفر را مورد رحمت خود قرار ده، چنان که در کودکی مرا پرورش دادند تا به اینجا رسیدم».3 امام صادق علیه السلام می فرمایند: در صورتی که به خاطر پیری و ضعف و کمحوصلگی تو را ناراحت و دلتنگ کردند، به آنان اف نگو! و اگر حتی تو را زدند، صدایت را بلند نکن! با آنان با سخن کریمانه و کلام بزرگوارانه رو به رو شو و اگر باز به روی تو دست بلند کردند، بگو: «خداوند هر دوی شما را مورد مغفرت قرار دهد» و این نیست مگر قول کریم حق عظیم پدر و مادر پس از مرگسرور و آقای نیکوکاران در روز قیامت، کسی است که پس از درگذشت پدر و مادر خود، به آنان نیکی و احسان نماید.4 جوانی در زمان زنده بودن پدر و مادرش به آنان فراوان خدمت میکند، پس از مرگ والدین خود در وصیتنامه ایشان این جمله را میبیند: «فرزندم، مقداری بدهکار هستم و از عهده پرداختش برنیامدم، تو از جانب من این بدهی را ادا کن!» پسر می گوید: «به من هیچ ربطی ندارد، میخواستند خودشان در زمان حیات بدهی خود را ادا کنند.» او از خداوند حتی برای آنان طلب مغفرت نیز نمیکند. از این رو خداوند دستور میدهد وی را از جمله عاق شدهها ثبت کنند.5 و در مقابل فرزندی که در حیات پدر و مادر عاق شده است، ولی چون پس از مرگ آنها بدهی آنها را ادا میکند و برای آنها طلب مغفرت مینماید، جزء نیکوکاران به پدر و مادر ثبت میشود.6 عمده حقوق والدین پس از مرگ عبارت است از: 1. عملکردن به وصیت والدین، چنانچه براساس قوانین شرعی باشد؛ 2. دعا و درخواست رحمت و مغفرت از خدا برای ایشان؛ 3. رسیدگی به بدهکاری مالی ایشان؛ 4. انجام عبادات و خواندن قرآن و نماز و هدیهکردن ثوابش به روح ایشان؛ 5. خواندن نماز قضا و گرفتن روزة قضای آنها؛ 6. مداومت بر زیارت قبور ایشان؛ 7. حفظ مودّت و ارتباط سالم خانوادگی پس از ایشان؛ 8. احسان به آشنایان و دوستان ایشان پس از وفاتشان؛ 9. صدقهدادن و خدمت به مردم به نیت آنان؛ 10. زیارت معصومین به نیت ایشان .7
پی نوشت ها: 1. (...إِمّا یبلُغَنَّ عِندَکَ الکِبَرَ أحَدُهُما أو کِلاهُما فلا تَقُل لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنهَرهُما وَ قُل لَهُما قَولاً کَریماً * وَ اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ وَ قُل رَبِّ ارحَمُها کَما رَبَّیانی صَغیراً)اسراء (17)، 23ـ24. 2. یثربی، سید محمد، سیری در رسالة حقوق امام سجاد (علیه السلام)، ج2، ص200. 3. شیخ کلینی، الکافی، ص157. 4. رسول الله (صلی الله علیه و آله): «سَیدُ الأبرارِ یومَ القِیامَةِ رَجُلٌ بِرَّ والِدَیهِ بَعدَ مَوتِهِما» علامه مجلسی، بحار الانوار، ج74، ص86، ح100. 5. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص86. 6. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص86. 7. ر.ك: نیلیپور، مهدی، بهشت اخلاق، ج2، ص544. بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منبع : پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام دکتر مرتضی آقا تهرانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
در روایات اسلامی دوست و هم نشین به مثابه وصله لباس دانسته شده است لذا کسانی را در دایره ی دوستان و معاشران خود وارد کنید که هم شأن و همسنگ شما باشد این حداقل و کف معیارهای گزینش دوستان است. ![]() چرا که بهتر است با کسانی که به لحاظ معنوی و معرفتی بالاتر از ما هستند معاشرت و مراوده داشته باشیم.
دوری از چهار گروهامام باقر (علیه السلام) می فرماید: پدرم به من سفارش فرمودند، با چند نفر نه هم نشین باش و نه هیچ راهی را با آنان برو و نه سخنی با آنان بگو: عرض کردم چه کسانی اند؟ فرمود: 1- دروغگو (که دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید) 2- فاسق و گناهکار (تو را به کمتر از لقمه ای می فروشد) 3- احمق (که می خواهد به تو سودی برساند آسیب می رساند) 4- کسی که رابطه اش را با قامیل قطع کرده (که رحمت خدا به او قطع شده) (تحف العقول ص 319) معاشرت با افراد پست و گناهکار، علاوه بر اینکه بر اخلاق و رفتار ما و فرزندانمان تأثیرات فوق العاده مخربی خواهد داشت، موجب سوءظن و بدبینی و بی اعتمادی دیگران به ما شده و خوبان از ما فاصله خواهند گرفت. چرا که این یک قاعده عقلی و علمی است که جاذبه و دافعه می بایست در یک فرآیند مطلوب و سالم قرار گیرد. خوبی ها را جذب و بدیها را دفع نموده یک سیستم سالم مثل بدن ما آنچه مفید است را جذب آنچه مضر است را دفع می کند. خانواده هم به مثابه یک سیستم سالم در تعاملات و ارتباطات اجتماعی نباید از این قاعده معقول و منطقی تخلف نماید. امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: "آن کسی که با ناکسان و فرومایگان بیامیزد پست و حقیر خواهد شد." (مستدرک- ج2- ص 64) امام علی (علیه السلام) تصریح فرموده اند، معاشرت با مردم فاسد بپرهیز چرا که طبع تو، انحرافات و ناپاکی های آنان بطور ناخودآگاه جذب میکند. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 272) یکی دیگر از مؤلفه های معاشران و هم نشینان ممتاز این است که ثروت، ریاست موقعیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، تغییری در رفتار و گفتار آنان در ارتباط با اطرافیان شان ایجاد نکند. افراد ضعیف النفس همواره به رنگ محیط و موقعیت خود درمی آیند. متزلزل و بی ثباتند و در جای دیگر می فرماید: "از هم نشینی با کسی که تو را به غفلت می کشاند و حریص می گرداند بپرهیز، زیرا که تو را به خواری گرفتار می کند و به هلاکت می افکند." (شرح غررالحکم ج 3 ص 303) امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ضمن تأکید به معیار مذکور تأکید فرموده اند: بیشترین صلاح و دوستی در هم نشینی با خردمندان و عاقلان است. (شرح غررالحکم ج 5 ص 327) و نیز تأکید فرموده است: دوست همچون وصله لباس توست پس آنرا هم شکل و هم سان خود برگزین.
بهترین شاخص معاشرتدر بین تمامی معیارها و مشخصه های دوستان و معاشران، اصلی ترین شاخص این است که محصول و خروجی معاشرت، ایجاد آرامش، دوری از گناه و معصیت، تقویت بهینه شاختی و علمی در بین شما و اعضای خانواده بویژه فرزندان باشد. معاشرتی که نتیجه آن غیبت و حسادت و ناراحتی و ناآرامی و اضطراب و خودنمایی باشد. نه تنها هدر دادن سرمایه فهم زندگی یعنی عمر و اوقات گرانبها می باشد بلکه آسیب ها و آفت های خانمانسوز و آزاردهنده ای است که پیامدهای تلخ و گزنده آن اگرچه فاصله پس از پایان محالست نمایان می شود ماهها و حتی سال های بعد در رفتار و اخلاق خود، همسر و فرزندان بروز و ظهور یابد. علی (علیه السلام) تصریح فرموده اند، معاشرت با مردم فاسد بپرهیز چرا که طبع تو، انحرافات و ناپاکی های آنان بطور ناخودآگاه جذب میکند عدم تغییر حالتیکی دیگر از مؤلفه های معاشران و هم نشینان ممتاز این است که ثروت، ریاست موقعیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، تغییری در رفتار و گفتار آنان در ارتباط با اطرافیان شان ایجاد نکند. افراد ضعیف النفس همواره به رنگ محیط و موقعیت خود درمی آیند. متزلزل و بی ثباتند. با فقر و نداری به ذلت و خواری و با ثروت و موقعیت بالاتر به غرور و خودخواهی می رسند. مثل حوض کوچکی که با دو تا هندوانه که درونش انداخته می شود سرریز می شوند و ظرفیت پذیرش پُست و مال و مقام بالاتر را ندارند.
نکته مهمدر پایان یادآوری این نکته مهم لازم است که مبادا در ایجاد ارتباط و طراحی معاشرت و انتخاب دوستان و معاشران دچار افراط و تفریط های سلیقه ای شد. به عبارتی دیگر نباید با این تصور که معاشران و هم نشینان ما می بایست در همه زمینه ها با ما همسو و همسال باشند به جذب و دفع اطرافیان خود بپردازیم. و یا از آن طرف با هر کس و در هر جا رابطه دوستی برقرار کنیم. چاره چیست؟ معیار کدام است؟ همانطور که قبلاً اشاره شد معیار و شاخص اصلی در انتخاب معاشران، اعتقادات و شاخص های شرعی و عقلی است نه تمایلات و امیال شخصی و فردی، لذا هر آن کس که در دین و رعایت حلال و حرام خدا قرار گرفت از دوستان و یاران ما و هر آن کس که از این دایره پا فراتر نهاد و بدون توجه به اصول و ارزش های دینی به معاشرت و تعاملات پرداخت و تذکر و امر به معروف و نهی از منکر نیز بسی تأثیر بود، از دایره دوستی خارج می شود. بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
برای اینکه میزان غفلت انسان کم شود چه راه هایی وجود دارد؟
![]() غفلت یعنی اینکه چیزى حاضر باشد ولى انسان به آن توجه نکند و آنرا فراموش کند. (قاموس قرآن، ج5، ص: 112) از همین رو باید به این نکته توجه داشت که غافل نبودن از یاد خدا منحصر در ذکر اصطلاحی و یا آوردن مفهوم خدا در ذهن و تفکر در وجود او، خلاصه نمی شود . مقصود اصلی از غافل نبودن از یاد خدا این است که انسان در ظرف بندگی خالق هستی واقع شود ، تا زمانی که انسان احساس می کند که در حال اطاعت پروردگار است ، به یاد او است و به محض اینکه وارد منطقه گناه می شود ، از جرگه بندگی و ایمان خارج گردیده و دچار غفلت از خدا می شود. برای نجات از ورطه غفلت انسان ها نیاز به چند عنصر کلیدی دارند که در این نوشتار به معرفی و شرح آنها می پردازیم : عنصر اول : شناخت عوامل ایجاد کننده غفلت . مهمترین عوامل ایجاد کننده غفلت که در آیات و روایات بدان تصریح شده به شرح ذیل می باشد . 1- هوا پرستى:خداوند متعال در خصوص رابطه هواپرستی و غفلت می فرماید : «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا» (الکهف 28) ؛ « و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است. (تفسیر آسان، ج10، ص: 282) یکی از امتیازات شیعه داشتن مجالس وعظ و سخنرانی است این سخنان پیوسته انسان را در حال بیداری نگه می دارند افرادی که اهل این مجالس می باشند و از وعظ مستقیم و یا غیرمستقیم (سخنرانی و...) استفاده می کنند نسبت به افرادی که به این امور توجه ندارد حالات معنوی بهتری دارند 2- سطحىنگرىدر قرآن کریم سطحىنگرى نسبت به زندگی دنیا بدون در نظر داشتن واقعیت پس از آن یکی دیگر از سبب های غفلت نام برده شده :« یعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَه هُمْ غافِلُونَ » ( روم 7) ؛ « آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مىدانند، و از آخرت(و پایان کار) غافلند! »
3- آرزوهاى دراز عامل بزرگ غفلت از خدا![]() بدون شک امید و آرزو و یا به تعبیر عرب امل عامل حرکت چرخ هاى زندگى انسان ها است، که حتى اگر یک روز از دلهاى مردم جهان برداشته شود، نظام زندگى به هم مىریزد، و کمتر کسى دلیلى بر فعالیت و تلاش و جنب و جوش خود پیدا مىکند. غفلت گاهی اختیاری و گاهی جبری است و آنچه مورد نکوهش است غفلت اختیاری است یعنی آن جایی که ما می توانیم توجه کنیم و نمی کنیم غفلت مورد نکوهش قرآن در مورد سه امر است. 1. غفلت از یاد خدا. 2. غفلت از آیات و نشانه های خدا. 3. غفلت از آخرت[1] در نگاهی اجمالی می توانیم ریشه غفلت ها را در دو امر ببینیم[2] الف. عوامل درونی: هوای نفس ب. عوامل بیرونی (دنیا، شیطان و...)
شناخت پیامدهای منفی غفلتیکی از مهمترین عواملی که موجب می شود تا انسان به دنبال چاره اندیشی برای نجات هر چه سریعتر از ورطه غفلت بیفتد شناخت پیامدهای منفیی است که به موجب غفلت دامنگیر انسان می گردد . در روایات متعددی به اینگونه پیامدها تصریح شده است که تعدادی از آنها را برای شما ذکر می کنیم: 1- غفلت، جهل می آورد.( ر.ک غررالحکم،873) 2- کسی که غفلت بر او غلبه کند قلبش می میرد.( ر.ک غررالحکم،5765) 3- باعث تباهی و فساد اعمال می گردد.( ر.ک غررالحکم،5760) 4- بصیرت را از انسان می گیرد.( ر.ک غررالحکم،5762) 5- باعث گمراهی می شود.( ر.ک غررالحکم،5763) 6- انسان غافل را اشتباه و فراموشی می گیرد.( منتخب میزان الحکمه،بحث غفلت) 7- انسان غافل دنبال سرگرمی و از واقعیت گریختن است.( منتخب میزان الحکمه،بحث غفلت) شناخت راه های مبارزه با غفلت و به کار بستن آنها حال با توجه به این مقدمه نکاتی بیان می دارم که هر کدام به نحوی می تواند سبب کاهش غفلت گردد. 1. بینش: انسانی که به جایگاه خود (کرامت، فضیلت و...) در هستی واقف نیست وظائف خود را در قبال خدا، خود و دیگران نمی داند و نسبت به خالق هستی و صفات او اطلاعات خوبی ندارد مسلماً برنامه خودسازی و زندگی خوبی نخواهد داشت و بعید نیست که در سرازیری غفلت قرار گیرد به همین منظور اولین قدم هوشیاری شناخت مسائل فوق است که در این زمینه باید مطالعه کرد شبهات را پرسید. گاهی انسان متوجه غفلت خود می شود بهترین کار در آن موقع جلوگیری از ضرر است یعنی اینکه نگوئیم همین چند لحظه است بعد جبران می کنم بگوئیم چه تضمینی است بازگردم و وقت آن را داشته باشم و بدانیم که سقوط در دره غفلت گام به گام و تدریجی است 2. امور دنیوی: ما انسان ها به امور اطراف خود و امور مادی (زندگی، تحصیل، شغل و...) توجه زیادی می کنیم و این امر می تواند ما را ساعت ها و روزها و... به خود مشغول کند و از امور معنوی غافل کند،برای این که امور دنیوی ما را به خود مشغول نکند چه کارهایی باید انجام دهیم؟ برای پاسخ این سؤال به نکات زیر توجه کنید: الف) تفکر: در مورد نشانه های خدا، آفرینش، هدف خلقت، تفکر کنید از خود بپرسید از کجا آمده ام به کجا خواهم رفت و... . ب) اهل ذکر باشید: ذکرهای کوتاه و پرمغز وقتی با تأمل گفته شوند حالتی از هوشیاری دائمی را در انسان ایجاد می کند و باعث می شود که نفس دائماً سپاسگزار خدا باشد و نسبت به توطئه های هوس و شیطان حالت دفاعی به خود بگیرد و از آرامش حاصل از آن استفاده کنیم ،حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند مؤمن دائم در حال ذکر است و زیاد اهل فکر کردن. (المؤمن دائم الذکر کثیر الفکر)[3] و نیز می فرماید کسی که مشغول به ذکر خداست همنشین و نزدیک به خداست (ذکر الله سبحانه مجالسه) ج) موعظه: یکی از امتیازات شیعه داشتن مجالس وعظ و سخنرانی است این سخنان پیوسته انسان را در حال بیداری نگه می دارند افرادی که اهل این مجالس می باشند و از وعظ مستقیم و یا غیرمستقیم (سخنرانی و...) استفاده می کنند نسبت به افرادی که به این امور توجه ندارد حالات معنوی بهتری دارند. ![]()
د) نصیحت و خیرخواهی: مؤمنان دلسوز همدیگرند وقتی می بینند که دوست مؤمنشان در اشتباه است نمی توانند بی تفاوت باشند. آنها را به خوبی ها سفارش می کنند و از بدی ها باز می دارند پس ما می توانیم با گزینش دوستان مؤمن، امین و عالم و عامل از خیرخواهی های آنها استفاده کنیم و حتی خودمان برای پیشرفتمان از آنها بخواهیم که عیب های ما را گوشزد کنند به همین خاطر است که امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند بهترین برادران من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند .[4]هـ) فعال باشید: گاهی انسان متوجه غفلت خود می شود بهترین کار در آن موقع جلوگیری از ضرر است یعنی اینکه نگوئیم همین چند لحظه است بعد جبران می کنم بگوئیم چه تضمینی است بازگردم و وقت آن را داشته باشم و بدانیم که سقوط در دره غفلت گام به گام و تدریجی است به همین خاطر است که اغلب متوجه سقوط خود نیستیم اگر چشم باز کنیم و به گذشته خود نگاه کنیم می بینیم که چقدر گام به گام از مسیر رشد دور شده ایم و نفس و شیطان به ما گفته اند مشکلی ندارد همین بار است (درست مثل فرد سیگاری که از یک نخ یک نخ شروع کرد وقتی به خود آمده که یک پاکت یک پاکت سیگار می کشد و ترک آن برایش سخت است) به همین خاطر خداوند توبه را واجب فوری اعلام داشته (توبه از گناه اشتباه و خطا) همین طور باید نسبت به مجالس خود انتخابگر باشیم یعنی اگر می بینیم که این مجالس ما را از مسیر رشد دور می کند تلاش کنیم آن را تغییر دهیم اگر نمی توانیم آن را تغییر دهیم از آن مجلس فاصله بگیریم.[5] و) محاسبه: در معارف ما به ما توصیه شده که برای رشد خود برنامه خودسازی داشته باشیم و طبق محاسبه به پیش برویم امام کاظم ـ علیه السلام ـ می فرمایند کسی که همه روزه به حساب خویشتن رسیدگی نکند از ما نیست (150 درس زندگی، ص 51) پس طبق این برنامه حرکت کنید. 1. مشارطه: از اول صبح با خود شرط کنید که آن روز وظائف خود را به خوبی انجام دهید و از گناهان نیز بپرهیزید. 2. مُراقبه: یعنی در طول روز مراقب خود و اعمال خود باشید تا از آنچه با خود عهد کرده اید تخطّی نکنید. 3. مُحاسبه: در آخر شب به حساب کارهای خود برسید. بررسی کنید تا چه مقدار به وظایف خویش موفق بوده اید و چه مقدار کوتاهی کرده اید. 4. مُعاتبه: یعنی اگر در محاسبه متوجه لغزش ها و اشتباهاتی در رفتار شدید خود را تنبیه کنید (روزه ـ انفاق ـ تلاوت قرآن یا کار خیر دیگر تا گذشته جبران شود)[6] دفتری به این کار اختصاص دهید. 3. دیدار علماء: در برنامه خود از دیدار علماء و دوستان صالح غفلت نورزید اصحاب حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به ایشان گفتند ما با چه افرادی مجالست بکنیم ایشان فرمودند: با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد. سخن او به دانش شما بیفزاید و عمل او رغبت به آخرت را در شما ایجاد کند. با مطالعه کتب اخلاقی با استعدادهای مثبت و منفی خود آشنا شوید بیماری های روحی را بشناسید برای این منظور بهتر است مطالعه اندک و مداوم داشته باشید نه اینکه آن را یک دوره با عجله از اول تا آخر بخوانید خود این کار (اندک و مداوم) باعث توجه دائمی ما می گردد 4. دیدار و عیادت مریض: به عیادت بیمار بروید در آن هنگام انسان متوجه نعمت سلامتی خود می شود و سبب خوشحالی و نشاط بیمار می گردد که خود این نیز مایه رشد انسان است. 5. تشییع جنازه: در تشییع جنازه و مراسم مؤمنین شرکت کنید یادآوری مرگ بهترین موعظه برای ما انسان هاست. 6. زیارت قبور: مخصوصاً ائمه و امام زادگان و علماء 7. مطالعه کتب اخلاقی: با مطالعه کتب اخلاقی با استعدادهای مثبت و منفی خود آشنا شوید بیماری های روحی را بشناسید برای این منظور بهتر است مطالعه اندک و مداوم داشته باشید نه اینکه آن را یک دوره با عجله از اول تا آخر بخوانید خود این کار (اندک و مداوم) باعث توجه دائمی ما می گردد. 8. مطالعه حالات عرفا: این مباحث شیرین است و انسان با خواندن آن می تواند به مقام و درجه ای که می تواند برسد واقف می شود و انگیزه حرکت و غفلت زدایی بیشتری در ما ایجاد می شود.[7] 9. اعتدال: همیشه اعتدال را حفظ کنید (مطالعه، تفریح، کار، خواب، رسیدگی به امور زندگی و...) قرآن در توصیف مؤمنین می فرماید آنها افرادی هستند که تجارت و کار، آنها را از خداوند باز نمی دارد یعنی انسان باید در همه حال حالت توجه را حفظ کند نه اینکه برای خودسازی از همه فاصله بگیرد و در گوشه ای بخزد. لاینبغی للمؤمن ان تجلس مجلساً یعصی الله فیه و لایقدر علی تغییره سزاوار نیست افراد با ایمان در مجلس بنشینند که در آن گناه می شود و توانایی بر تغییر آن را ندارند.[8]
پی نوشت ها : [1] . چکیده اخلاق در قرآن، علی شیروانی، 1379، چاپ دوم، ج دوم، ص 60. [2] . همان، ج 1، ص 59. [3] . میزان الحکمه دوره چهار جلدی، ج 2، چاپ اول، 1416، ص 966، دارالحدیث قم. [4] . پندهای امام صادق به ره جویان صادق، استاد مصباح یزدی، 1381، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص 172، اقتباس. [5] . 150 درس زندگی آیت الله مکارم شیرازی، 1380، چاپ 17، مدرسه امام علی بن ابیطالب، ص 130. [6] . پندهای امام صادق، ص 27 (خلاصه). [7] . شما می توانید به کتاب نشان از بی نشان ها اثر شیخ رجبعلی خیاط، کیمیای محبت اثر محمدی ری شهری، مراجعه کنید. [8] . 150 درس زندگی، ص 130. بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان منابع : اندیشه قم وبلاگ آموزه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
|
شمس را در مثنوى نمىآراستى، اگر دیده بودى، خورشید، چهسان، هر صبح برسر و روى موعود ما بوسه مىزند;چهسان، هر شب، ماه در گوشهى محراب سهله، به عقیق خاتم او مىاندیشد; چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خودمىآویزند; چه دلفریب غنچههایى، كه در نسیم یادش، سینه مىگشایند! نى را بهشكایت نمىخواندى، اگر دیده بودى، در نیستان چه آتشى افتادهاست! اى قیامتگاه محشر! در این غوغاى عاشقپیشگىها، كسى هم تو را جست؟ كسى گفت آیا، به شكرخوارى، نباید از شكرساز غفلت كرد؟ به مهپرستى، از آسمان نباید چشم دوخت؟ شراب نیمخورده نباید، به پاى درختان انگور ریخت؟ دهان را كه معدن بوسه و كلام است، از ناسزا نباید انباشت؟ كسى گفت آیا:دوست دارد یار این آشفتگى كوشش بیهوده، به از خفتگى ...؟ ولى من كه هزار زخم شرافت، در مریضخانهى عشقم، با تو مىگویم. از درازى راه; از سنگینى بار; از گل اندودى دل; ازپا و دستبى دست و پا; از گنگى سر; از تنگى رزق; از بىرحمى باغبانهایى كه فقط، پاییز و زمستان، آهن به در چوبینباغ مىكوبند، و تیغ و تبر را خط و نشان مىكنند. شمس را در مثنوى نمىآراستى، اگر دیده بودى، خورشید، چهسان، هر صبح برسر و روى موعود ما بوسه مىزند;چهسان، هر شب، ماه در گوشهى محراب سهله، به عقیق خاتم او مىاندیشد; چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خودمىآویزند; چه دلفریب غنچههایى، كه در نسیم یادش، سینه مىگشایند! با تو مىگویم. از شوكران غیبت، كه هنوز بر جام انتظار مىریزد; از بغضهاى جمعه شب، كه گلو مىفشارد، سینهمىدراند، و عبوس مىنشیند. باور كن كه بى عمر، زندهایم ما. و این بس عجب مدار; «روز فراق را كه نهد، در شمار عمر» . كه گفت عمر ما كوتاه است؟ عمر ما هزار و اند حجله دارد. روزگار درازى است در نزدیكترین قله به آسمان - میان ابرها - نفس از كوهستان سرد زندگى گرفته است. بى عمر هم مىتوان زندگى كرد، و ما این گونه بودن را از سرداب سامرا تا روزگار اكنون، پاس داشتهایم. اى شادترینغم ! شكوه تو، چنین مرا به شكوه واداشت، و من از صبورى تو در حیرتم. آرزونامههاى مرا كه یك یك، پر مىدهم، به دانهاى در دام انداز، و آنگاه، جملهاى چند برآن بیفزا; تا بدانم كه نوشتن راخاصیتى استشگرف. اینك كودك دل را به خواب مىبرم: «شكوه چرا؟ مگر نه اینكه غیبت، سراپردهى جلال است، و غمگنانهترین فریاد عاشقان، جشن حضور؟». بخش مهدویت تبیان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
![]() جماعت بنّا برای آنکه مطمئن شوند که دیوار را مستقیم بنا میکنند، از طراز استفاده میکنند. نصب شاخصی در ابتدای بنا و شاخصی دیگر در انتهای آن و کشیدن نخ بین این دو شاخص، به بنّایان کمک میکند تا اطمینان پیدا کنند که بنا را درست و مستقیم میسازند. تنها دعای واجب بر هر مسلمان «اهدنا الصراط المستقیم» است. در هندسه، خط مستقیم، خطی است که دو نقطه را از کوتاهترین مسیر به هم وصل میکند. میخواهیم جامعهای داشته باشیم که بتوان با شاخصی قابل قبول، در صراط مستقیم بودن آن را تشخیص داد. به پشت سر که نگاه میکنیم شاخص عاشورا، جلوهگری میکند. رو به رو را که نگاه میکنیم، ظهور را میبینیم. تنها دعای واجب بر هر مسلمان «اهدنا الصراط المستقیم» است. در هندسه، خط مستقیم، خطی است که دو نقطه را از کوتاهترین مسیر به هم وصل میکند. میخواهیم جامعهای داشته باشیم که بتوان با شاخصی قابل قبول، در صراط مستقیم بودن آن را تشخیص داد آیا نباید بین این دو شاخص، خطی مستقیمی را طراز قرار داد و خود را با آن تنظیم کرد؟ در جامعه شیعی حسینی و مهدوی، ملاک مستقیم بودنِ صراط این است که ببینیم آیا پشت آن، به عقبه شهادت و قیام حسینی محکم است؟ یا خدای ناکرده، تکیهگاه نامطلوبی برگزیده است. اما در حرکت به سمت جلو جهت مسیر و سرعت حرکت و ملاکهای آن را باید با نگاه به ظهور تنظیم کرد. آیا با پشتوانه شهادت، در راه تحقق بخشیدن به بزرگترین آرزوی بشریت در تاریخ هستیم یا نه؟ اگر اینگونه است، خود را با این طراز تنظیم کردهایم. اما اگر تکیه بر قیام حسینی نداریم و قدرت محرکه خود را از شهادت نگرفتهایم، بدون شک برای طی کردن این مسیر عظیم و دشوار کم میآوریم. امام راحل (ره) فرمودند: «شهدا مظهر قدرت ایراناند». حال اگر توان لازم برای حرکت را فراهم کردیم، اما مسیر را به درستی انتخاب نکردیم، قدرت و سرعت، به دورتر شدنمان از مقصد میانجامد. به درگاه خداوند شاکریم که قدرت حرکت ما را در قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام قرار داد و فرمان را به سوی جامعه مهدوی تنظیم کرد و سطح انتظار در این حرکت را چه در مبدأ و چه در انتهای آن، آنقدر بالا و متعالی قرار داد که جامعه اسلامی باید جهادی عظیم و تلاشی خستگی ناپذیر داشته باشد، تا بتواند اطمینان نسبی پیدا کند که خود را ـ چه در انتخاب جهت و چه در انتخاب بلندای آرمانها ـ با این طراز، تطبیق داده است. بخش مهدویت تبیان
منبع: مجله امان شماره 30 - دکتر مجتبی رحماندوست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
![]() حضرت مهدی علیه السلام منتقم خونهای بناحق ریخته شده در عالم است. انتقام امام عصر علیه السلام، یک مسأله شخصی نیست. آنچه در کربلا رخ داد، از نظر اعتقادی، ستیز همه اسلام با همه کفر بود؛ کسانی که با امام حسین علیه السلام جنگیدند در حقیقت با ادعای مسلمانی، به انکار توحید وردّ نبوّت برخاستند. این نفاق به مراتب از کفرِ صریحِ کافرانِ صدر اسلام بدتر وخطرناک تر بوده است. نکته قابل ذکر این است که، واقعه کربلا وشهادت امام حسین علیه السلام همراه با اهل بیت علیهم السلام واصحاب ایشان، در عاشورای سال 61 هجری، حادثه ای نیست که فقط به زمان وقوعش مربوط بوده وصرفاً از دشمنیِ شخصی بنی امیه با اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام نشأت گرفته باشد. ریشه های اصلی این مصیبت بزرگ، به صدر اسلام ودشمنی های حساب شده منافقانِ زمان پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم با آن حضرت برمی گردد. به همین جهت، مصیبت روز عاشورا برای همه اهل بیت علیهم السلام بسیار سنگین وجانگداز است. خاندان وحی علیهم السلام، ایام محرم وعاشورا در هر سال را ایام حزن وسوگواری خود می دانستند. به عنوان نمونه حضرت رضا علیه السلام می فرماید: روز امام حسین علیه السلام (عاشورا) پلکهای ما را زخم نموده، واشکهای ما را روان ساخته، وعزیز ما را در سرزمین گرفتاری وبلا به ذلّت انداخته است، وباعث شده که ما تا پایان دنیا در اندوه وگرفتاری باقی بمانیم؛ پس گریه کنندگان باید بر مانند حسین علیه السلام بگریند.(1). این حدیث، بیان کننده بعضی از مصائب اهل بیت علیهم السلام در غم عاشورای امام حسین علیه السلام است. حضرت مهدی علیه السلام منتقم خونهای بناحق ریخته شده در عالم است. انتقام امام عصر علیه السلام، یک مسأله شخصی نیست. آنچه در کربلا رخ داد، از نظر اعتقادی، ستیز همه اسلام با همه کفر بود؛ کسانی که با امام حسین علیه السلام جنگیدند در حقیقت با ادعای مسلمانی، به انکار توحید وردّ نبوّت برخاستند. این نفاق به مراتب از کفرِ صریحِ کافرانِ صدر اسلام بدتر وخطرناک تر بوده است
امّا گفتگوی مفضّل با امام صادق علیه السلام، پرده از واقعیت عمیق تر وتلخ تری برمی دارد. مفضّل از خواصّ اصحاب امام علیه السلام به ایشان عرض کرد: إنَّ یَوْمَکُمْ فِی الْقِصاصِ لَأعظَمُ مِنْ یَوْمِ مِحْنَتِکُمْ روزی که (دشمنان خود را) قصاص می کنید، از روز غم ومحنت شما بزرگتر است. مفضّل می خواست با این گفتار خود، امام صادق علیه السلام را نسبت به مصیبت های اهل بیت علیهم السلام تسلّی دهد. بر این اساس که خوشحالی از قصاص دشمنان، ناراحتى های گذشته ایشان را جبران می کند. ولی حضرت در پاسخ او فرمود: ولا کَیَومِ مِحنَتِنا بِکَربلاء. (2) ولی نه مانند غم وناراحتى ما در کربلا. یعنی قصاص کردن دشمنان، ناراحتى های ما را در روز عاشورا وسرزمین کربلا جبران نمی کند، آن محنتی که به تعبیر امام رضا علیه السلام تا پایان دنیا باقی خواهد ماند وحتى با انتقام امام عصر علیه السلام از قاتلین سیّد الشهداء علیه السلام نیز از بین نخواهد رفت. ![]() مصیبت عاشورا، بیش از آن که معلول ظلم وستم بنی امیّه در حق اهل بیت علیهم السلام باشد، برخاسته از اساس منحرف وباطلی است که پایه گذاران سقیفه وقاتلین محسن فاطمه علیها السلام پی ریزی کردند، واز این بالاتر هرکسی در هر زمان وهر مکان، به کشته شدن سیّد الشهداء علیه السلام ویاران وفادار حضرتش، قلباً راضی وخشنود باشد، خود جزء قاتلین آن حضرت محسوب می گردد. پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: ألا وإنّ الرّاضِینَ بِقَتْلِ الحُسَینِ علیه السلام شُرکاءُ قَتَلَتِهِ.(3) آگاه باشید، کسانی که به کشتن حسین علیه السلام راضی وخشنود باشند، در کشتن آن حضرت شریک قاتلانش هستند. به همین جهت در احادیث آمده است، که وقتی امام عصر علیه السلام ظهور می فرماید، انتقام خون سیّد الشهداء علیه السلام را از فرزندان قاتلین آن حضرت می گیرد. البته برای کسانی که با معارف اعتقادی اسلام آشنایی ندارند، پذیرش این مطلب سنگین است که کسانی به خاطر کار پدران خود، مورد عذاب الهی قرار گیرند، عبدالسلام هروی از امام رضا علیه السلام می پرسد: نظر شما درباره سخن امام صادق علیه السلام چیست که فرمود: إذا خَرَجَ القائم علیه السلام قَتَلَ ذراری قَتَلَةِ الحُسینِ علیه السلام بِفِعالِ آبائِهِمْ. وقتی قائم علیه السلام ظهور کند، فرزندان کشندگان حسین علیه السلام را (به سبب اعمال پدرانشان) به قتل می رساند. حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: همین طور است (مطلب همان گونه است که امام صادق علیه السلام فرموده اند.) هروی می پرسد: پس منظور آیه قرآن چیست که می فرماید: (وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى)(4)؟ مصیبت عاشورا، بیش از آن که معلول ظلم وستم بنی امیّه در حق اهل بیت علیهم السلام باشد، برخاسته از اساس منحرف وباطلی است که پایه گذاران سقیفه وقاتلین محسن فاطمه علیها السلام پی ریزی کردند، واز این بالاتر هرکسی در هر زمان وهر مکان، به کشته شدن سیّد الشهداء علیه السلام ویاران وفادار حضرتش، قلباً راضی وخشنود باشد، خود جزء قاتلین آن حضرت محسوب می گردد
حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: خداوند در همه گفتارهایش راست فرموده است، ولی فرزندان کشندگان حسین علیه السلام به اعمال پدران خود راضی هستند، وبه آن افتخار می کنند. وهرکس به انجام چیزی راضی وخشنود باشد، مانند کسی است که آن را انجام داده است تا آنجا که اگر کسی در مشرق کشته شود وفرد دیگری در مغرب به کشتن او راضی باشد، رضایت دهنده نزد خدای عزَّ وجلَّ، شریک قاتل محسوب می شود، وحضرت قائم علیه السلام وقتی ظهور می فرماید، صرفاً بدلیل رضایت آنها به عمل پدرانشان، آنها را به قتل می رساند.(5) در روایت دیگری ابوحمزه ثمالی می گوید: به حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) عرض كردم: ای فرزند پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)! آیا شما همه قائم نیستید و حق را برپا نمی دارید؟ پس چرا تنها حضرت مهدی (علیه السلام) را قائم می خوانند؟ حضرت فرمودند: چون جدّم حسین (علیه السلام) كشته شد،فرشتگان صدا به گریه و ناله بلند نموده و به خداوند متعال عرض كردند: پروردگارا! آیا قاتلان بهترین بندگانت و زاده ی اشرف برگزیدگانت را به حال خود وا می گذاری؟ خداوند متعال به آن ها وحی فرستاد: ای فرشتگان من! آرام گیرید. به عزّت و جلالم سوگند،از آنان انتقام خواهم گرفت؛هر چند بعد از گذشت زمان ها باشد. آن گاه پروردگار عالم پرده از جلوی دیدگان آنان كنار زد و امامان از فرزندان امام حسین (علیه السلام) را یكی پس از دیگری به آن ها نشان داد. فرشتگان از این منظره،مسرور و شادمان گردیدند و دیدند كه یكی از آن بزرگواران،ایستاده مشغول نماز است. خداوند متعال فرمود: با این قائم (شخص ایستاده) از آنان (قاتلان امام حسین (علیه السلام) انتقام خواهم گرفت .(6)
پی نوشت: 1- بحار الانوار، ج44، ص284. 2- فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، ص532. 3- بحار الانوار، ج44، ص304. 4- انعام 164:6. (هیچ کس بار (عمل) دیگری را بدوش نمی کشد) 5- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص273. 6- دلایل الامامه،طبری، ص 239
بخش مهدویت تبیان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
![]() پس از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جنگ سختی میان امام و دشمنانش رخ می دهد كه در نهایت به پیروزی امام و تشكیل حكومت می انجامد. حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را استانداران و كارگزارانی تشکیل می دهند كه تنها به مصالح كشور اسلامی و خشنودی خدا می اندیشند و همواره در تلاشند تا عدالت را بر زمین گسترش دهند؛ به طوری كه گسترة آن عدالت، هم انسان ها و هم حیوانات را در بر می گیرد و همه از آن بهره مند می شوند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر حكومت تشریعی، دارای حكومتی تكوینی نیز می باشد و بر دل ها هم حكومت می كنند. در حكومت حقه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحول بنیادین و عمیقی در تمام زمینه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، علمی، دینی، امنیتی و... ایجاد می شود و بشر در این زمینه ها به گونه ای پیشرفت می کند که بالاتر از آن قابل تصور نیست. شكوفایی دانش و صنعت، گسترش فرهنگ اسلامی و آموزش قرآن و معارف اسلامی، ساختن مساجد، رشد معنویت و اخلاق، گسترش امنیت در قضاوت ها، راه ها و...، شكوفایی اقتصاد و رفاه اجتماعی، عمران، آبادانی و كشاورزی و دام پروری و بهداشت و درمان(1) از جمله زمینه هایی است که بشر در دوران حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن به شکوفایی چشم گیری می رسد. در حكومت حقه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحول بنیادین و عمیقی در تمام زمینه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، علمی، دینی، امنیتی و... ایجاد می شود و بشر در این زمینه ها به گونه ای پیشرفت می کند که بالاتر از آن قابل تصور نیست
در روایات مختلفی نیز از مدت زمان حکومت امام سخن به میان آورده اند که زمان های مختلفی نیز در این روایات ذکر شده است. هفت سال(2)، نوزده سال(3)، بیست سال(4)، ده سال(5)،30 و 40 سال(6) و نیز 309 سال(7) از جمله سال هایی که رد روایات مختلف برای مدت حکومتداری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر شده است. علامه مجلسی درباره این اختلاف سال های حکومت حضرت می نویسد: « اخبار متفاوتی كه در زمینة مدت حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است، برخی بر همة مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی بر زمان استقرار دولت او، برخی بر سال ها و ماه هایی كه در نزد ما وجود دارد و برخی هم بر سال ها و ماه های طولانی زمان ایشان حمل می شود».(8) در مورد شهادت حضرت نیز بر طبق برخی روایات امام حسین علیه السلام رجعت كرده و عهده دار مراسم غسل و كفن و دفن و نماز حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف می شود. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: « (پس از رحلت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام حسین متولی غسل و كفن و حنوط و دفن ایشان خواهد شد و هرگز غیر از وصی، كسی دیگر وصی را تجهیز و آمادة خاك سپاری نمی كند».(9)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
![]() یکی از ویژگی های مهم در وجود رهبران الالهی، انسانیّت، بزرگواری وگذشت وقدرشناسی آنان است وما از این گونه سجایا در وجود همه انبیا واوصیای الالهی سراغ داریم؛ میهمان نوازی ابراهیم خلیل، گذشت وعفو یوسف صدّیق، وعطوفت بیکران خاتم انبیا صلى الله علیه وآله وسلم همه بیانگر روح بزرگ آنان است. حضرت مهدی علیه السلام، نیز از نظر سجایای اخلاقی ودانش وبینش آن چنان والاگهر است که نمونه اش را جز در میان خاندان معصوم پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم نمی توان یافت؛ آن که خدای متعال صلاحیّت رهبری او را تأیید فرموده است واز او جز نیکویی، به افراد نمی رسد. قرآن می فرماید: (بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).(1) برگزیده خدا (حضرت مهدی علیه السلام) برای شما نیکوتر است؛ اگر در زمره مؤمنان باشید. امام صادق علیه السلام فرمودند: اوّلین کاری که مهدی علیه السلام انجام می دهد این است که در همه عالم ندا برمی آورد: هان، هرکس قرضی بر عهده یکی از شیعیان ما دارد اعلام کند. او حتى دانه سیر وخردل را هم به صاحبان آنها می رساند؛ چه رسد به طلاها ونقره ها واملاک زیاد.(2) اولین کار او در هنگامه روی آوری امکانات اجتماعی، پرداخت وام های شیعیان، از آغاز امامت امیر المؤمنین علیه السلام تا هنگامه ظهور است، یعنی یاد کسانی را که در تمامی اعصار دل در گرو محبّتش داشته وآرزومند دولت حقّه آن بزرگوار بوده اند فراموش نمی کند. این همه عطوفت را در که می توان یافت؟ حضرت مهدی علیه السلام، نیز از نظر سجایای اخلاقی ودانش وبینش آن چنان والاگهر است که نمونه اش را جز در میان خاندان معصوم پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم نمی توان یافت؛ آن که خدای متعال صلاحیّت رهبری او را تأیید فرموده است واز او جز نیکویی، به افراد نمی رسد
خلاصه این که او در فضیلت ها ووالایی ها بی همتاست واز این روست که امروز در صدر کائنات قرار دارد. آری، او انسانی کامل وبرخوردار از همه ویژگیهای نیکان است وخلاصه (آن چه خوبان همه دارند او تنها دارد). برخی از آنها عبارت است از: میراث داری انبیا: اَلسَّلامُ عَلی وارِثِ الأنْبِیاءِ... وَلَدَیهِ مَوجودٌ آثارُ الأصْفِیاءِ...(3) سلام بر وارث پیامبران... (کسی که) آثار برگزیدگان فقط در نزد اوست. امام عصر علیه السلام وارث تمام کمالات انبیا واولیا ونیاکان والا تبار خویش است. حضرت رضا علیه السلام به ریّان بن صَلتْ در این باره فرمودند: (... عصای موسى وانگشتری حضرت سلیمان(4) نزد آن حضرت است) .(5)زمانی که حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه ظهور می فرماید، میراث هایی از انبیا وخصوصاً از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم به همراه دارد؛ میراث هایی که با هیچ بهایی نمی توان ارزیابی کرد. مقصود از میراث در این جا، مال ودارایی که شخص از دنیا رفته برای ورثه خود باقی می گذارد، نیست؛ بلکه مقصود یادگارهای ویژه الالهی نفیس وپر بهایی است که پیامبران برای اوصیای پس از خود به عنوان ودایع نبوت باقی می گذارند واز یک وصی به وصیّ بعد منتقل می گردد. ![]() پس از وفات پیامبر گرامی صلى الله علیه وآله وسلم، این ودایع، به علاوه میراثهای شخص رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم، به وصیّ آن بزرگوار، یعنی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام و پس ازایشان، به حضرت امام حسن علیه السلام وبه همین ترتیب به امام پس از وی... وسرانجام به خاتم الاوصیاء دوازدهمین جانشین یعنی حضرت مهدی ارواحنا فداه رسیده است. هم اکنون نیز نزد ایشان موجود است وتا روز ظهور آنها را حفظ خواهند فرمود. این میراثها، به عنوان نمادهایی، بیانگر حقانیّت آن حضرت ومعرفی آن بزرگوار در زمان ظهور است. حضرت صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود به نام یعقوب بن شعیب فرمود: (می خواهی پیراهن قائم علیه السلام را - که با آن قیام می کند - به تو نشان دهم؟). عرض کرد: آری. آن حضرت صندوقچه ای را خواستند. آن را باز کرده پیراهنی از کرباس از آن بیرون کشیدند. سر آستین چپ پیراهن، خونین بود. سپس فرمودند: (این پیراهن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم است در روزی که دندان پیامبر را شکستند، بر تن حضرتش بود. حضرت مهدی علیه السلام با همین پیراهن قیام می کند.(6) حضرت رضا علیه السلام در ادامه فرمایش خود در معرفی امام می فرماید: (الإمامُ... الوالِدُ الشَّفیقُ والأخُ الشّقیقُ والأُمُّ البَرَّةُ بالوَلَدِ الصَّغیر). امام... پدر دلسوز (شفیق) وبرادر تنی ومادر نیک رفتار نسبت به فرزند خردسال است. شفقت محبتی است که به همراه دلواپسی ونگرانی وسوختن برای محبوب باشد. یک پدر دلسوز در مقابل فرزند خود احساس مسئولیت می کند ونگران اوست. پدر - بیش از آن که به فکر راحتى خود باشد - به آسایش فرزندش می اندیشد ومی کوشد تا بهترین امکانات را برای او فراهم آورد. در واقع پدر ومادر به فرزندشان احسان می کنند. این حالت پدر ومادر، برخاسته از محبّت قلبی آنهاست. منطق محبّت، منطق خاصّی است وتا زمانی که کسی اهل آن نباشد، نمی فهمد. اگر کسی پدر یا مادر نباشد، نمی تواند احساس آنها را نسبت به فرزندشان درک کند. امام علیّ بن موسى الرضا علیه السلام محبّت امام را شبیه محبّت مادر نیک رفتار نسبت به فرزند کوچک خود معرّفی می فرماید. علاقه ومحبّت مادر به فرزند بسیار روشن است وبالاترین مظهر محبّت به شمار می آید. هرکس بخواهد بهترین نمونه محبّت وعاطفه شدید در دنیا را نشان دهد، باید به محبّت مادر نسبت به فرزند خردسال بنگرد. باید باور داشت که محبّت امام عصر علیه السلام به ما، افزون از محبتی است که یک پدر دلسوز و یک مادر مهربان نسبت به فرزند خود دارند. این حقیقت، جز در وجود مقدس آن حضرت یافت نمی شود. باید این نعمت بزرگ الالهی را قدر دانست وآن را پاس داشت. عبارت (اَلْکَهْفِ الْحَصینْ وَغیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُستَکینْ)(7) در موارد متعدد در وصف امام آمده است. (کهف حصین) پناهگاه استواری است که انسان را از خطرات ولغزشها مصون می دارد وامام فریادرس وپناه درماندگانی است که به او روی آورند. امام علیّ بن موسى الرضا(ع) محبّت امام را شبیه محبّت مادر نیک رفتار نسبت به فرزند کوچک خود معرّفی می فرماید. علاقه ومحبّت مادر به فرزند بسیار روشن است وبالاترین مظهر محبّت به شمار می آید. هرکس بخواهد بهترین نمونه محبّت وعاطفه شدید در دنیا را نشان دهد، باید به محبّت مادر نسبت به فرزند خردسال بنگرد
بنابراین، امام آفتاب جهانتاب است... باران حیات بخش است... ماه تابان است... ستاره هدایت است... آب گواراست... شعله فروزان است... خورشید پرفروغ است... راهنماست... باران شتابنده بهاران است... چشمه جوشان است... برکه وگلستان است... انیس جان ورفیق مؤمنان است واز همه بهتر این که پدری دلسوز ومادری مهربان است. دعبل بن علی خُزاعی، شاعر نام دار شیعی، می گوید: قصیده ای را برای مولایم امام رضا علیه السلام سرودم، که یک بیت مشهور آن این بود: مَدارسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوةٍ ومَنْزِلُ وَحْیٍ مُقْفِرُ العَرَصَاتِ جایگاه های تدریس آیات قرآن (بعد از رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم) خالی گردید، ومقام نزول وحی تهی ماند. در شعرم به این ابیات رسیدم: خُروجَ إمامٍ لا مَحالَةَ خارِجٌ یَقُومُ عَلَى اسمِ اللَّهِ والبَرَکاتِ یُمَیِّزُ فینا کُلَّ حَقٍّ وباطِلٍ ویَجْزی عَلَى النَّعْماءِ والنَّقِمَاتِ - قیام وظهور حضرت مهدی علیه السلام حتمی است وبا نام خداوند - تبارک وتعالى - وبرکات او قیام می کند. - او در میان ما هر حقّ وباطلی را از هم جدا می کند ومردم را بر نعمت ها ونقمت ها پاداش وکیفر می دهد. وقتی این دو بیت را خواندم، امام رضا علیه السلام گریستند سپس سر برداشتند وفرمودند: (یا خُزاعیُّ! نَطَقَ رُوحُ القُدُسِ علی لِسانِکَ بِهذَین البَیْتَین).(8) ای خزاعی! روح القُدُس این دو بیت را بر زبان تو جاری کرد.
پی نوشتها: (1) هود 11: 86 . (2) بحارالانوار، ج53، ص34. (3) مفاتیح الجنان، زیارت امام عصر علیه السلام. (4) حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش نگین انگشتر حضرت سلیمان می فرماید: کانَ نَقْش خاتم سلیمان بن داود: (سُبحانَ مَنْ اَلْجَمَ الجِنَّ بِکَلماتِه). بحار الانوار، ج63، ص70، ح13. یعنی (منزه است خداوندی که لجام کرد جنّیان را به کلمات خود). از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالى پادشاهی حضرت سلیمان را در انگشترش گذاشته بود، پس هرگاه آن انگشتر را در دست می کرد جمیع جن وانس وشیاطین ومرغان هوا ووحشیان صحرا نزد او حاضر می شدند واو را اطاعت می کردند... تفسیر قمی، ج2، ص236. (5) منتخب الاثر، ص221، ح2. (6) غیبت نعمانی، باب 13، ح42. (7) بنگرید به صلوات منقول از حضرت زین العابدین علیه السلام در هر روز از ماه شعبان، مفاتیح الجنان. (8) بحارالانوار، ج51، ص154، ح4.
بخش مهدویت تبیان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
![]() هر یک از ما آرزوی ظهور حضرت ولی عصر(عج) و یاری نمودن ایشان را در سر می پرورانیم و در دعاهای خود خاضعانه به درگاه ربوبی سر سجده می ساییم و این امر را از حضرت رب العالمین مطالبه می کنیم. غافل از اینکه در رکاب حضرت بودن خصوصیاتی را می طلبد، و منتظر واقعی کسی نیست مگر آنکه خود را با آن خصوصیات تطبیق داده و آنها را در خود مهیا کند. نصرت و یارى حضرت ولى الله (علیه السلام)در امر دین به عناوینى چند حاصل مى شود ، كه در اینجا به یکی از مهمترین و لازم ترین آنها بر وجه اختصار اشاره مى كنیم: مهمترین امری که با توسل به آن می توان حضرت ولی عصر(عج) را یاری نمود تقوا است . و بر این مطلب ــ یعنى بر اینكه با تقوا یارى امام(علیه السلام)حاصل مى شود ــ شواهد بسیارى داریم ، كه اجمالا بعضى از آنها را متذكّر مى شویم: اوّل : فرمایش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)در « نهج البلاغه » در ضمن نامه اى كه به عثمان بن حنیف ــ عامل ایشان در بصره ــ نوشته اند : آگاه باشید ! همانا شما توانائى بر این نوع قناعت ندارید ، و لكن مرا به اجتناب از آنچه حرام است وبه كوشش در فرائض و واجبات الهى و به كفّ نفس از حاجت و تملّق از اهل دنیا و به سعى در آنچه راه صحیح و درست است یارى كنید
« ألا و إنّ لكلّ مأموم إماماً یقتدی به ، و یستضیئ بنور علمه ، ألا و إنّ إمامكم قد اكتفى من دنیاه بطمریه ، و من طُعمه بقُرصیه ، ألا و إنّكم لا تقدرون على ذلك ، و لكن أعینونی بورع و اجتهاد و عفّة و سداد » .(1) یعنى : آگاه باشید ! همانا از براى هر كسى باید امام و پیشوائى باشد كه در اعمال و احوال خود از او پیروى كند ، و به روشنائى نور علم او هدایت بیابد . آگاه باشید ! همانا امام و آقاى شما به تحقیق از دنیاى خود و از زینتهاى آن به دو جامه كهنه و از طعام آن به دو قرص نان اكتفا و قناعت كرده . آگاه باشید ! همانا شما توانائى بر این نوع قناعت ندارید ، و لكن مرا به اجتناب از آنچه حرام است وبه كوشش در فرائض و واجبات الهى و به كفّ نفس از حاجت و تملّق از اهل دنیا و به سعى در آنچه راه صحیح و درست است یارى كنید. دوّم : در كتاب « كافى » از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام)روایت نموده كه حضرت فرمود : « أعینونا بالورع ، فإنّه من لقى الله عزّوجلّ بالورع كان له عند الله عزّوجلّ فرجاً ، إنّ الله عزّوجلّ یقول : (مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ الله عَلَیْهِم مِنْ النَّبیینَ وَ الصِّدیقینَ و الشُّهَداءَ و الصّالحِینَ وَ حسنَ اُولئِكَ رَفیقاً)(2) فمنّا النبىّ و منّا الصّدیق و الشهداء و الصالحون » .(3) یعنى : ما را به اجتناب نمودن از محارم الهى یارى نمائید ، پس همانا هر كس خداوند عزّوجلّ را با حال ورع ملاقات نماید ، براى او نزد خداوند فرج كامل از شدائد است ، بدرستیكه خداوند در كلام مجید مى فرماید : كسانیكه خدا و رسول او را اطاعت نمایند ; پس اینان با كسانى كه در جوار قرب الهى و رحمتهاى خاصّه او در بهشت كه خداوند بر آنها انعام فرموده است از نبیّین و صدیقین و شهداء و صلحاء ساكن خواهند بود . همانا شیعیان على(ع) شكم هاى خالى و لبانى خشك دارند یعنى از جهت شدّت گرسنگى و زیادى روزه دارى ــ و آنان اهل رأفت و علم و بردبارى هستند ،و آنان به شدّت اعراض از اهل دنیا و از احوال و اعمال آنها شناخته مى شوند ،پس براى محافظت از آنچه بر آن هستید از ولایت اولیاء معصومین و ائمّه طاهرین (ع)با اجتناب نمودن از محارم الهى و كوشش زیاد در انجام واجبات كمك و یارى كنید
سوّم : در كتاب « كافى » از حضرت صادق صلوات الله علیه روایت شده كه حضرت فرمود : « إنّ شیعة علیّ خمص البطون ، ذبل الشفاة ، و أهل رأفة و علم و حلم ، یعرفون بالرهبانیة فأعینوا على ما أنتم علیه بالورع و الاجتهاد » .(4) یعنى : همانا شیعیان على(علیه السلام) شكم هاى خالى و لبانى خشك دارند یعنى از جهت شدّت گرسنگى و زیادى روزه دارى ــ و آنان اهل رأفت و علم و بردبارى هستند ، و آنان به شدّت اعراض از اهل دنیا و از احوال و اعمال آنها شناخته مى شوند ، پس براى محافظت از آنچه بر آن هستید از ولایت اولیاء معصومین و ائمّه طاهرین (علیهم السلام)با اجتناب نمودن از محارم الهى و كوشش زیاد در انجام واجبات كمك و یارى كنید . چهارم : آنچه در ضمن جمله اى از توقیع حضرت صاحب الأمرصلواة الله علیه رسیده ، كه مى فرماید : « إنّا غیر مهملین لمراعاتكم و لاناسین لذكركم ، ولولا ذلك لنزل بكم البلاء و استطلمكم الأعداء ، فاتّقوا الله جلّ جلاله و ظاهرونا على انتباثكم من فتنة قد أناقت علیكم » .(5) یعنى : ما اهمال در مراعات شما نكرده ایم و یاد شما را فراموش ننموده ایم ، و اگر این نبود ; هر آینه به شما بلاى سخت نازل مى شد ، و دشمنان شما را مستاصل مى كردند ، پس بپرهیزید از خداوند و تقوا پیشه كنید ، و ما را بر بیرون آوردن شما از فتنه ای كه بر شما مشرف شده است ; یارى كنید » . و امّا حكمت اینكه چگونه با تقوا و ورع ; یارى امام (علیه السلام)حاصل مى شود این است كه : منظور از نصرت و یارى كسى ; همراهى با او در رساندن نفعى به او یا دفع ضررى از او است ، و هر كدام از اینها هم ممكن است نسبت به جان او یا به عرض و آبروى او یا نسبت به اهل و اولاد یا مال یا متعلّقین او باشد ، و باز هركدام از اینها ممكن است در امور دنیوى یا اُخروى باشد .
پاورقی ها: 1 ــ نهج البلاغه فیض : ص 966 ضمن نامه 45 : 2 ــ سوره نساء آیه 69 3 ــ كافى : ج2 ص78 حدیث12 . 4 ــ كافى : ج2 ص233 حدیث10 . 5 ــ بحارالانوار ج53 ص175. بخش مهدویت تبیان
منبع: شیوه هاى یارى قائم آل محمد علیه السلام - مرحوم آیت الله میرزا محمد باقر فقیه ایمانى |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
![]() در تفكر شیعی، انتظار موعود به عنوان یك اصل مسلم اعتقادی مطرح و در بسیاری از روایات بر ضرورت انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریح شده است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که به یاران خود فرمودند: « آیا شما را خبر ندهم به آنچه خدای صاحب عزت و جلال، هیچ عملی را جز به آن سه از بندگان نمی پذیرد؟» و وقتی اشتیاق یاران را دیدند، فرمودند: « گواهی دادن به اینكه هیچ چیز شایسته پرستش جز خداوند نیست و اینكه محمد (ص)، بنده و فرستاده اوست و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده و ولایت ما و بیزاری از دشمنانمان و تسلیم شدن به آنان و پرهیزگاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم آل محمد(ص)». (1) اعتقاد قلبی به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از اصول فرهنگ انتظار است. در این فرهنگ انسان منتظر مؤمن یقین دارد كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف كه امام دوازدهم و فرزند بلاواسطه امام حسن عسکری علیه السلام است، از روزی كه متولد شده تا كنون با همین بدن عنصری، زنده و باقی است و روزی ظاهر خواهد شد و جهان را پر از عدل خواهد کرد. معتقد است ظهور آن حضرت روز معینی ندارد؛ بلكه احتمال دارد همین لحظه اتفاق بیفتد، همانطور که احتمال دارد سال های بسیار هم تأخیر افتد. ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از «اشراطِ ساعت» است؛ یعنی علائم قیامت. یكی از علائم و نشانه های حتمی قیام قیامت و فرا رسیدن رستاخیز، ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. امام پیش از قیامت می آید و تا او نیاید و حكومت عدل را در جهان برپای ندارد، عمر جهان به سر نمی رسد و قیامت برپا نمی شود
در این فرهنگ فرد یا جامعه و یا امت منتظر در حال عبادت و پرستش است که برترین عمل می باشد، چنانچه در تشبیه امام علی علیه السلام همانند مجاهد تلاشگری است كه در راه خدا و احیای سنت های اسلامی در پرتو اعتقاد راسخ انتظارش، در خون خود می غلطد.(2) این نوع از انتظار دارای محتوایی اصلاحگر، تحرك آفرین و تعهدآور است كه عالی ترین و ارجمندترین نوع بندگی حق تعالی و در نتیجه برترین عمل و نیكوترین تلاش و جنبش می باشد.(3) در این فرهنگ، معاد جایگاه بسیار ویژه ای دارد و از اصول اساسی و پایه ای به شمار می رود؛ زیرا باور این فرهنگ بر این است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به هنگام ظهور، ستمگران و ظالمان را به سزای اعمال خود می رساند و مؤمنان را عزیز می دارد و رحمت الهی را به آنان می چشاند که این رفتار و شیوه امام، نمونه ای است از چگونگی معاد و رستاخیز. ضمن اینکه به هنگام ظهور امام گروهی از پاكان و پلیدان به جهان باز می گردند و باز این نیز نمونه ای کوچک از قیامت است. به این نکته نیز باید توجه داشت که ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از «اشراطِ ساعت» است؛ یعنی علائم قیامت. یكی از علائم و نشانه های حتمی قیام قیامت و فرا رسیدن رستاخیز، ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. امام پیش از قیامت می آید و تا او نیاید و حكومت عدل را در جهان برپای ندارد، عمر جهان به سر نمی رسد و قیامت برپا نمی شود.(4) ![]() در این فرهنگ، كسب آمادگی های نظامی و مهیا كردن تسلیحات مناسب هر عصر برای یاری و نصرت امام غائب از جمله وظایف منتظران است. چنان که در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: « باید هر یك از شما برای خروج مهدی اسلحه تهیه كند، اگرچه یك نیزه؛ چون وقتی خداوند ببیند كسی به نیت یاری مهدی اسلحه تهیه كرده است، امید است عمر او را طولانی كند تا ظهور را درك نماید و از یاوران مهدی باشد» .(5)
انتظار صحیحانتظار صحیح و سازنده بهترین عمل نزد خداوند، با فضیلت ترین عبادت و انسان منتظر از اهل هر زمان فاضل ترند.(6) ائمه معصوم علیهم السلام همواره ما را به امیدواری و انتظار فرج تشویق و از یأس و ناامیدی برحذر داشته اند، چنان که در حدیثی از امام علی علیه السلام آمده است: « انتظار فرج داشته باشید و مأیوس و نومید از لطف و رحمت خدا نگردید».(7) در حقیقت یأس و ناامیدی، بزرگ ترین مسلخ شیطان برای ذبح نمودن همه حیثیت ها و فضیلت های انسانی، است. ناامیدی، وداع گفتن با سرالاسرار آفرینش آدمی و پیمودن چرخه تكامل است و بالعکس انتظار سازنده، چلچراغ امیدی است که دهلیزهای بی فروغ قلب های انسان منتظر را آذین می كند و آن را گذرگاه احساس، جهاد، تحرك، مقاومت و ایثار و شهادت می سازد. انتظار صحیح از بزرگ ترین عوامل مقاومت و پایداری است و از آن جهت كه مسلمانان و به ویژه شیعیان را در برابر ظلم ها، فسادها و... ثابت و پابرجا نگه می دارد و به آنان دل و جرأت می دهد تا در برابر دشمنان اسلام مقاومت و ایستادگی كنند و در عقیده خود محكم و استوار و ثابت قدم بمانند، سرمایه روحی بزرگی برای منتظران است
اسلام، همواره تأكید فراوانی بر لزوم مبارزه با هر گونه فساد اخلاقی، سیاسی و اجتماعی داشته است كه در قالب امر به معروف و نهی از منكر بیان شده است. به بیانی دیگر امر به معروف و نهی از منكر از منظر فقه اسلامی، وظیفه شرعی و همگانی است. رضایت و خشنودی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن است كه معروف، عملی شود و منكر، ترك گردد؛ بنابراین انسان منتظر نباید در این باره بی تفاوت باشد. خود حضرت در روزگار ظهور، بزرگ ترین امركننده به معروف و نهی كننده از منكر است. جامعه منتظر نیز قطعاً خشنودی و رضایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را می طلبد و به او اقتدا می كند و برای اقامه احكام خدایی، تنبلی و بی تفاوتی را از خویشتن دور می کند.(8) فرد منتظر باید در برابر شبهات شیاطین پنهان و آشكار مقاومت كند و آن ها را از ذهن ها بزداید. حفظ و گسترش اعتقاد دینی و شناخت آن در روزگار متصل به ظهور، مفیدتر بلكه لازم تر است؛ زیرا تنها، دارندگان عقیده و عمل در حوادث پیش از ظهور غرق و گم نمی شوند و دچار تردید نمی گردند. در حدیثی از امام سجاد علیه السلام از اهمیت این موضوع چنین سخن گفته است: « مردمانی كه در روزگار غیبت به سر می برند و معتقدند و منتظر، از مردمان همه زمان ها افضل اند؛ زیرا خدای متعال به آنان خرد و فهم و معرفتی داده است كه غیبت امام، برای آنان مانند حضور است (یعنی با اینكه در عصر غیبت به سر می برند و امام را نمی بینند، از نظر ایمان و تقوی و پایداری گویی در زمان ظهور به سر می برند و امام خود را می بینند). خداوند این مردمان را مانند سربازان پیكارگر صدر اسلام قرار داده است؛ همانان كه در ركاب پیامبر شمشیر می زدند و پیكار می كردند. آنانند اخلاص پیشگان حقیقی و آنانند شیعیان واقعی و آنانند كه (در نهان و عیان) مردم را به دین خدا دعوت می كنند».(9) انتظار صحیح از بزرگ ترین عوامل مقاومت و پایداری است و از آن جهت كه مسلمانان و به ویژه شیعیان را در برابر ظلم ها، فسادها و... ثابت و پابرجا نگه می دارد و به آنان دل و جرأت می دهد تا در برابر دشمنان اسلام مقاومت و ایستادگی كنند و در عقیده خود محكم و استوار و ثابت قدم بمانند، سرمایه روحی بزرگی برای منتظران است.(10) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: 1. النعمانی، الغیبه، ص 200. 2. صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 496. 3. همان. 4. حكیمی، خورشید مغرب، ص 369. 5. بحارالانوار، ج 52، ص 366. 6. همان، ج 52، ص 126؛ مؤسسه المعارف الاسلامی، معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج 1، ص 268. 7. بحارالانوار، ج 52، ص 123. 8. خورشید مغرب، ص 272. 9. هاشمی شهیدی، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، ص 224. 10. دارمستتر، مهدی ازصدر اسلام تا قرن 13 هجری، ترجمه محسن جهان سوز، ص 39 ـ 79.
بخش مهدویت تبیان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
![]() خاموشتر از چراغ مرگیم روشنتر از آفتاب كجایى عقربكهاى ساعت، تا كى به گرد خود گردند، بیهوده در صفحه غیبت. در گرگ و میش سحرگاه، پایان دروغ را انتظار مىكشیم. آن روز كه بیایى، جهان براى خوشبختى ما تنگ است. آغاز و فرجام خویش را در تو مىجوییم. این گریه را پایانى است اگر، اشك راه خود را بداند و بر هر دامانى نریزد.پوست را بادام و سال را ایام و زیستى را كام و بودن را نام تویى. من كیستم؟ تو كیستى؟ من اینك نه آنم كه بودم. تو همچنان آنى كه بودى. مگذار كه بگویم در تن من، امید را به خاك سپردند و سنگى صنوبرى شكل بر سر آن نهادند. هیچیم هیچ، بىتو اى همه كس، همه چیز، همه جا، همه وقت، همه عمر... دلى داریم به پریشانى دود; سرى داریم به حیرانى رود; چشمى به گریانى ابر; غمى به وفادارى بخت. نه اقبال خوشایندى، نه مرگ ظفرمندى. رفتن، یعنى غیبت، آمدن، یعنى ظهور. بودن یعنى انتظار. كار یعنى سالنامه عمر را ورق زدن. سیاست، یعنى به لبخند تو خندیدن. حكومت، یعنى زیر پاى تو فرش گستردن. عاشورا، یعنى غمهاى تو. محرم، یعنى دمیدن مهتاب فراق. این است معناى حقیقى كلمات. عریضهها را چاه به كجا مىبرد؟ آیا او هم... سر و دست مىشكند غول فراق: ما به جنگ مگسها بسیجیدهایم. اگر نه یك دم هماواز توییم، مگر چنگ ناساز تو نیستیم؟ خوشا آن در كه به روى تو هر روز مىخندد. بخش مهدویت تبیان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 13 توسط وحید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 |
|
RSS
|